چهارشنبه , ۳۰ مرداد ۱۳۹۸
صفحه اول » فرهنگ » سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر/ چرا «ردخون» بی‌خیالِ قهرمانش می‌شود؟

سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر/ چرا «ردخون» بی‌خیالِ قهرمانش می‌شود؟

تنها کارکردی که در نگاه اول از این پلان و حرکت از کلوزآپ «کمال» به سمت لانگ شاتی به سمت بالا می توان برداشت کرد، تحقیر شخصیتی است که کارگردان با تلاش خود او را به قهرمان داستان هایش بدل کرده است.

ماجرای نیمروز

سرویس فرهنگ و هنر مشرق ویژه‌نامهسی و هفتمین جشنواره فیلم فجر از ۹ بهمن ماه با برگزاری آئین افتتاحیه بصورت رسمی کار خود را آغاز کرد و جشن سال جدید سینمای ایران فرا رسید. همانند سال‌های گذشته، مشرق در ایام برگزاری جشنواره، نقدهای مختلف و متنوعی از منتقدان و صاحب‌نظران این حوزه را بر فیلم‌های در حال اکران منتشر خواهد. همچنین برای هر روز اکران، گزارشی با عنوان روزنامچه فجر به مخاطبان ارائه خواهد شد که گزارشی از فیلم‌های اکران شده (در سانس اصحاب رسانه و منتقدان) خواهد بود. انتشار نقدهای فنی از منتقدانی با دیدگاههای متفاوت به مخاطبان کمک خواهد کرد تا داوری جامع‌تری نسبت به تازه‌ترین آثار فیلمسازان ایرانی داشته باشند. لازم به تذکر و تأکید است، انتشار این نقدها لزوماً در تمام جزئیات آن، بازتاب‌دهنده نظر مشرق نیست.

*****

شماره ۱۲: فیلم «ماجرای نیمروز، رد خون»

نویسنده: میثم رشیدی مهرآبادی

اگر «ماجرای نیمروز یک» را فیلم کمال (با بازی هادی حجازی فر) بدانیم، «رد خون» هم فیلم اوست. کمال در قسمت قبلی، ابریشمچی را کُشت و در این قسمت، زریباف را به سزای اعمالش می رساند. او حتی از نشانه رویِ قناصه به سمت نزدیکترین عزیزش هم دری نکرد و تا پلان آخر، پای انقلاب و عقایدش ایستاد.

مهدویان در دوگانه ماجرای نیمروز (و حتی در لاتاری) به خوبی توانست سینمای بی قهرمان ایران را با قهرمانی جدید آشنا کند. (کمال در ماجرای نیمروز و موسی در لاتاری) این کارگردان با استفاده از بازیگری که برای اولین بار با «ایستاده در غبار» او را به دنیای بازیگری سینما وارد کرد و از توانمندی های او به خوبی بهره برد، قهرمانی مانا در یاد مخاطبان سینما ساخت اما در پلان آخر «رد خون» این قهرمان را زمین زد! تنها کارکردی که در نگاه اول از این پلان و حرکت از کلوزآپ «کمال» به سمت لانگ شاتی به سمت بالا می توان برداشت کرد، تحقیر شخصیتی است که کارگردان با تلاش خود او را به قهرمان داستان هایش بدل کرده است. این نما اگر چه صادق و افشین را هم دارد اما شخصیت مرموز صادق و ناشناخت ماندن افشین باعث می شود بار محتوایی آن فقط و فقط بر شکست قهرمان فیلم (کمال) متمرکز شود.

«رد خون» در تنگه چارزبر که محل زمین گیر شدن منافقین در سال ۶۷ است به اوج خود می رسد ولی پس از آن، ریتمش را از دست می دهد و حتی یادش می رود به جز چند هلی کوپتر هوانیروز، افراد دیگری هم در قلع و قمع منافقین نقش داشته اند. مرصادِ «رد خون» شاید دیگر فرصتی چنین طلایی برای به تصویرکشیده شدن پیدا نکند اما در آن نه ردی از سپاهیان و بسیجیان هست و نه از برو بچه های کمیته که تعداد قابل توجهی از آنها به تنگه مرصاد آمدند و ارتفاعات چارزبر و شهرهای اسلام آباد و سرپل ذهاب و… را پاکسازی کردند…

زمان طولانی (حدود ۱۳۰ دقیقه) چالشی است که «رد خون» را هم تهدید می کند. اگر چه صرف هزینه های بالا برای طراحی سخت و طاقت فرسای این فیلم به همراه بازی های روان و یکدستش، کارگردان را با چالش بزرگی به نام حذف پلان های زائد روبرو می کند اما یادمان نرود یکی از هنرهای کارگردان این است که داستان و روایتش را در ظرف استاندارد (۹۰ دقیقه) تعریف کند و البته هیچ حرف مهمی را ناگفته نگذارد.

«رد خون» که به اندازه یک فیلم (ماجرای نیمروز) صادق، مسعود و کمالش را می شناسیم، در معرفی محمد حسین شادکام (امیرحسین هاشمی) و افشین (محسن کیایی) ناکام است. شاید همین ناکامی است که بازی کیایی به رغم تفاوتش با نقش های کمیک قبلی را معمولی جلوه می دهد.

تازه ترین ساخته «محمدحسین مهدویان» اگر چه از ارزش های ذاتی گسترده ای برخوردار است اما به خاطر بالا رفتن انتظار مخاطب از او و فیلم هایش و البته رقابت تنگاتنگش با جدیدترین ساخته «نرگس آبیار»، احتمالاً با چالش دیده شدن از سوی هیات داوران روبرو خواهد بود؛ اما بی شک این کارگردان به رغم دیده نشدن رسمیِ آثارش، می داند که مخاطب سینمای ایران به خوبی از فیلمش استقبال خواهد کرد.