یکشنبه , ۲۸ شهریور ۱۴۰۰
صفحه اول » تحلیلی » فلسفۀ فردیدزدگان ؛ موعودگرایی یا موهوم گرایی ؟

فلسفۀ فردیدزدگان ؛ موعودگرایی یا موهوم گرایی ؟

این مجموعه مقالات نه سال پیش منتشر شده است. در اینجا فقط به بازنشر آن می پردازیم.

 

سیداحمد فردید مهینی یزدی : «امام خمینی از نوادر تاریخ بود که با انقلاب اسلامی نخستین تزلزل را در بنیان غربزدگی ایجاد کرد اما این بحران همچنان ادامه دارد. از این رو مبارزه بیسابقه با غربزدگی باید تا ظهور مهدی موعود که پایان بحران غربزدگی است ادامه یابد.»

وحید یامین پور معاون پژوهشی دانشکده خبر و از مریدان سیداحمد فردید مهینی یزدی با نقل این جمله از مرشد خود – در نشست بزرگداشت سیداحمد فردید مهینی یزدی بمناسبت سالمرگ او – اضافه میکند :

“این جمله ای است از  مرحوم سیداحمد فردید پس از رحلت حضرت امام ؛ این جمله به روشنی بیانگر دغدغه اصلی اوست: غربزدگی”. 

یامین پور میفزاید :  مرحوم دکتر سیداحمدفردید فیلسوفی عجیب و منحصر به فرد بوده است. یکی از وجوه این برجستگی تسلط همزمان او بر بیش از هشت زبان باستانی و زنده دنیا علاوه بر تبحرش در فلسفه و عرفان و علوم دینی است “.

آغاز سخن 

اشکال کار آقای حسین شریعتمداری و حسن شایانفر و محمدحسین صفار هرندی آن بوده وهست  که به سیداحمد فردید مهینی یزدی باور داشته و دارند. حرفهای اورا جدی گرفته و خیالات او را جدی شمرده و مانند وحی آسمانی به جوانان بی تجربۀ  نسل های بعد انقلاب منتقل کرده  اند. در نتیجه “فردیدگرایان نسل جدید” تصور میکنند که فردید به هشت زبان زنده و مرده دنیا تسلط داشته و “راهیافته ای راهنما” بوده است.

مطلقاً چنین نیست!

اینها همه افسانه سازی است و واقعیت ندارد. اگر بخواهیم سیداحمد فردید مهینی یزدی را بخود و به دیگران بشناسانیم بهتر آن است که بجای استماع منقولات دیگران درباره سیداحمد فردید مهینی یزدی ، او را به سمع کلمات خود سیداحمد فردید مهینی یزدی در معرفی خودش حواله دهیم.

سیداحمد فردید مهینی یزدی در یک سخنرانی که در ضمیمۀ همین نوشتار می توانید فایل صوتی آن را بشنوید ، خود را معرفی میکند و میگوید : «من نه ایدآلیست هستم نه رئالیست. من نه اسپریتوالیست هستم نه ماتریالیست. چه دیالکتیک باشد چه نباشد.»

این سخنان درهم برهم، بدون این که  بخودی خود دارای هیچ معنای خاصی باشد. آینه ای برای شناخت گوینده آن است. 
قاعدتا اگر کسی اسپریتوالیست نباشد ماتریالیست است و اگر ماتریالیست نباشد اسپریتوالیست است. اسپریتوالیست بطورکلی به معنی گرایشمند به مقولات روحی است. ماتریالیست بلحاظ فلسفی یعنی عدم باورمندی به وجود روح و معتقد به اتونومی ماده در خودگردانی. 
اما اگر کسی نه به اصالت ماده و نفی خدا و روح باور داشته باشد، نه به اصالت روح و جهان روحانیت به عنوان مبداء آفرینش، این چنین شخصی بلحاظ فلسفی در جایگاهی والاتر از فلسفه و حوزه های فلسفی قرار ندارد! بلکه در حوزه فلسفی دارای جایگاه مشخصی است.
به او یا نهیلیست میگویند یعنی هیچ و پوچگرا، یا آنارشیست میگویند یعنی هرج و مرج طلب.
اما با بررسی بیشتر کارنامه زندگی سید احمد فردید مهینی یزدی میتوان نکته های دیگری را دریافت و لایه های بیشتری از شخصیت او را باز شناخت. احمد فردید از پیروان “مکتب اراده معطوف به قدرت ” بود.
سید احمد فردید مهینی یزدی در زمان سلطنت محمدرضا شاه پهلوی، به حزب شاهساختهء “رستاخیز” پیوست . شاید عده ای بگویند ناچار بود!
شاید بگویند که محمدرضاشاه پهلوی پس از اختراع یک شبه نظام تک حزبی در ایران “آریامهری” خودش ، همه را وادار به عضویت در این حزب، یا خروج از ایران کرد.
این بجای خود! اما محمدرضا پهلوی کسی را ملزم به کاندیداتوری نمایندگی در مجلس شورای ملی نکرد، ولی سید احمد فردید مهینی یزدی با امید به تصاحب کرسی نمایندگی مردم یزد از طرف حزب رستاخیز اعلام کاندیداتوری کرد که به نتیجه نرسید و شکست خورد.
حالا ممکن است عده ای بگویند که علاوه بر سید احمد فردید مهینی یزدی بسیار اشخاص دیگری نیز در آن دوران در انتخابات شرکت کردند. آری! این طور است!
اما نمیتوان انکار کرد که در هرحال تلاش برای تصاحب کرسی نمایندگی در مجلس شورای “رستاخیز” قطعاً مسبوق به باورمندی به نظام شاهنشاهی بوده است.
همان نظامی که روز ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ خورشیدی اکثریت ایرانیان علیه آن برخاستند و انقلاب کردند.
در پی این انقلاب و تغییر نظام شاهنشاهی ، کلیه کسانی که برای تصاحب مقامات و مناصب حکومتی در نظام شاهنشاهی خیز برداشته بودند بلافاصله چمدانهای خود را پیچیدند و از ایران خارج شدند! چون به نظام شاهنشاهی باور داشتند.
اما سید احمد فردید مهینی یزدی در ایران ماند و این بار در جامهء “یک انقلابی دو آتشه” !  در نظام برآمده از انقلاب برای تصاحب کرسی مجلس خبرگان قانون اساسی و سپس نمایندگی مجلس شورای اسلامی به عنوان کاندیدا خیز برداشت و البته بازهم در هردو شکست خورد.
حال نباید از خود پرسید چگونه میشود به نظامی باور نداشت و خواهان تصاحب کرسی نمایندگی در قوهء مقننه آن شد؟ بعد چگونه میتوان به عنوان یک انقلابی در انتخابات بعد از انقلاب شرکت کرد و بازهم خواهان تصاحب کرسی در مجالس قانونگذاری انقلابی شد؟! این یعنی آنارشیسم، آنارشیسمی آمیخته با چاشنی قوی اپورتونیسم (فرصت طلبی).
فیلسوف و متفکری که در حوزه های معین فلسفی نتواند خود را تعریف کند ، یک روز اسپریتوالیست میشود و روز دیگر میتواند ماتریالیست گردد؛ اما خارج حوزه های فلسفی و بخصوص  در صحنه فعالیتهای اجتماعی، چنین شخصی به عنوان باورمند به “مکتب اراده معطوف به قدرت” طرفدار “حزب باد” است.
یک روز عضو “حزب شاهنشاهی رستاخیز” است و یک روز عضو “حزب انقلابی ضد شاهنشاهی”!
اینجاست که از عموم باورمندان به سید احمد فردید مهینی یزدی باید پرسید که براستی چگونه میشود به چنین فردی باور داشت؟ او مسلما در انقلاب شرکت نداشت، اما پس از پیروزی انقلاب، از موضعی فرادست کوشید که خود را چراغ راه و راهنمای انقلاب جا بزند!
* آیا هرگز اندیشیده اید که چگونه اندیشه تاسیس حزب رستاخیز در اندیشه شاه گنجانده شد؟
* آیا هرگز فکر کرده اید که چه شد که شاه ناگهان تصمیم به تک حزبی کردن ایران گرفت؟
* آیا میدانید که سید احمد فردید مهینی یزدی به عنوان عضو انجمن شاهنشاهی فلسفه شخصا در تدوین پیش نویس اساسنامه حزب رستاخیز دست داشته است؟
مطالبی که او از قول هایدگر نقل میکند محل بحث و مناقشه است.
مارتین هایدگر در صحنه اجتماعی عضو حزب نازی بود. اما سید احمد فردید مهینی یزدی به صراحت اظهار داشت که «من بعد از سالها تفکر میگویم که سخن هایدگر در جهت همین انقلاب اسلامی بود!»
معنی این سخن یعنی تلاش برای گنجاندن نطفه های فاشیسم وبرتری طلبی عقیدتی در بطن آرمانهای انقلاب ونظام جمهوری برآمده از یک انقلاب ضد سلطنتی مطلقه.
با کمال تاسف این سخنان سید احمد فردید مهینی یزدی در بسیاری از اذهان کارگر افتاد و از اندیشه به عمل تبدیل شد.
اشخاصی مانند حسین شریعتمداری و حسن شایانفر و محمدحسین صفار هرندی و مجموعه اشخاص دست اندرکار پرونده سازی و سازمان اطلاعات موازی متعلق به نیمه پنهان کیهان، افسون شدگان سید احمد فردید مهینی یزدی بودند و در دخمه های سیاه کیهان برای سه دهه ، تباهی و سیاهی به بار آوردند.
با سخنانی که طرفداران سید احمد فردید مهینی یزدی از او نقل میکنند میکوشند او را فردی موعود گرا معرفی کنند.
اما فلسفه موعودگرائی او برپایه موهوم گرائی میچرخید و هیچ مبنای خردمندانه و معقول نداشت.
دیری است که در فضای بعد از انقلاب، افکار پیروان سید احمد فردید مهینی یزدی و هسته کانون مرموز کامفراص (کانون مبارزه علیه فراماسونری ، امپریالیسم  و صهیونیسم) – که در “نیمه پنهان ” موسسه کیهان گرد آمده اند –  ایران را گام به گام  زیر سلطه عقیدتی ایدئولوژی فاشیسم هیتلری آلمان دوران نازی میکشانند.
همان مسیری که سیداحمد فردید مهینی یزدی در فضای پیش از انقلاب،  نظام شاهنشاهی و محمدرضا پهلوی را در جهت آن سوق داد .
ایکاش “فردیدزدگان” به تحقیق و خردورزی بپردازند و پرده های اوهام و خیالات را از برابر چشمان خود کنار بزنند و در ترازوی تعقل ، وزن این شطحیات بیحاصل را بسنجند و بدور بریزند.
مردم ایران برای “نفی فاشیسم تک حزبی در قالب نظام سلطنتی” قیام و انقلاب کردند، نه برای به کرسی نشاندن “حزب نازی هیتلری در قالب نظام جمهوری اسلامی”.
ادامه دارد …