دوشنبه , ۴ شهریور ۱۳۹۸
صفحه اول » فرهنگ » حاکم مورد نظر سهروردی علاوه بر حکیم بودن باید عارف هم باشد/

حاکم مورد نظر سهروردی علاوه بر حکیم بودن باید عارف هم باشد/

در اندیشه سهروردی، بنیاد سیاست در مقایسه با ابن سینا جنبه معنوی تری پیدا می کند و حاکم علاوه بر اینکه حکیم است، عارف بزرگی هم باید باشد.

حاکم مورد نظر سهروردی علاوه بر حکیم بودن باید عارف هم باشد

به گزارش خبرنگار مهر، نعمت‌الله باوند، استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی پژوهشگاه اندیشه معاصر در پاسخ به این سؤال که وجوه افتراق و اشتراک حکمت متعالیه با حکمت مشاء و اشراق در حوزه فلسفه سیاسی چیست، گفت: در حکمت مشاء، ابن سینا بحثی راجع به سیاست مطرح می کند و ارتباطش با دین را بررسی می کند. در حکمت اشراق سهروردی مباحثی در این رابطه دارد که باید حکومت در دست حاکمان حکیم و الهی باشد. این شرط سهروردی براساس تعریفی است که از فیلسوف ارائه می کند.

وی می گوید: به زعم سهروردی فیلسوف کسی است که هر وقت دچار شک شد، بتواند روح را از بدن جدا کند و به عالم غیب و معقولات برود و در آنجا اصل مطلب را مشاهده کند تا شکش برطرف شود و بعد برگردد و روح به بدن ملحق شود و سپس حکم کند. حکمت اشراق، فلسفه ای استدلالی است اما بیشتر جنبه هایش عرفانی است و مشاهده و مکاشفه در آن اصل است، به همین جهت در سهروردی، بنیاد سیاست در مقایسه با ابن سینا جنبه معنوی تری پیدا می کند و حاکم علاوه بر اینکه حکیم است، عارف بزرگی هم باید باشد.

نویسنده کتاب «درآمدی بر نظریه انقلاب اسلامی؛ تحلیل فلسفی ـ تاریخی انقلاب اسلامی»  با بیان اینکه در فلسفه ملاصدرا، استدلال همانند حکمت مشاء هم وجود دارد که براساس عقل و استدلال درباره هر مبحثی بحث می کند، افزود: البته ابن سینا مباحثی در بعضی از کتابهایش دارد که به عرفان نزدیک می شود یا در کتاب حکمت المشرقیین که تألیف اما از بین رفته و به دست ما نرسیده در اواخر عمر، تحولی پیدا کرد و به عرفان نزدیکی پیدا کرد، چون محال است کسی حکیمی جامعی باشد اما اهل عرفان نباشد. گام بعدی ابن سینا در اواخر عمرش را سهروردی برداشت اما ملاصدرا از هر دوی اینها افضل است. ملاصدرا گفت: تعارضی بین استدلال و عقل از یکسو و الهام و اشراق از سوی دیگر وجود ندارد و به همین دلیل جهت الهام که ویژه مکتب اشراق است و استدلال که ویژه مکتب مشاء است در ملاصدرا با عرفان تحت تأثیر معارف قرآن و اهل بیت(ع) به یگانگی می رسند.

باوند با تأکید بر اینکه ابتکار ملاصدرا اصل اصالت وجود بود، بیان کرد: ملاصدرا با اصالت وجود مباحث جدیدی را طرح کرد که ماورای استدلال و حتی اشراق هست، حتی می توان گفت او به حقیقت وحی نزدیک شد نه اینکه صاحب وحی باشد. ملاصدرا می گوید: وحی تشریعی با ختم نبوت تمام شد اما با اصالت وجود به مرحله ای می رسد که بسیاری از مباحثی که نزدیک به حقیقت وحی است تا حدودی روشن می شود و انقلاب عظیمی ایجاد می کند. به همین جهت به او صدرالمتألهین می گویند. معمولا فیلسوف را به معنای متعارف متأله نمی دانند، گرچه فیلسوفان بزرگ همه متأله بودند اما به ملاصدرا می گویند صدرالمتألهین. حتی فراتر از شیخ اشراق بوده که آن تعریف بلند را از فیلسوف و فلسفه ارائه کرده است. ملاصدرا حتی از این مرتبه هم بالاتر می رود، همچنان که در ابتدای اسفار فلسفه را صیرورت انسان به صورتی که انسان مزاحی می شود و تشبه می کند، عالم عقلی مشابه عالم موجودی که در هستی هست می شود.

این محقق و استاد دانشگاه با اشاره به اینکه اصالت وجود به دو صورت قابل فهم است، گفت: یکی اینکه اصالت وجود و حتی اسفار را به عنوان بحث علمی، ذهنی، تدریس کنیم این امر خوب است اما کافی نیست. وجود یعنی آنچه که در خارج یکسری آثار خارجی بر او مترتب است. مقابل وجود خارجی، وجود ذهنی است که در هر علمی مطرح است. هر عالمی در هر علمی، صاحب سلسله مفاهیم است. اصالت وجود این نیست که ما در عالم ذهن بیائیم و صاحب مفاهیمی از جمله اصالت وجود شویم، بلکه ملاصدرا می گوید وقتی اصالت وجود را فهمیدم، متوجه شدم که وجود اعم از ذهن و عین است. ذهن مرتبه ای از وجود است، اشیاء خارجی هم مرتبه ای از وجود است. عوالم بالاتر از عالم ماده هم مرتبه ای از وجود هستند. پس ذهن و عین باید یکی شود. عین دیگر از مقوله اضافه نیست از سنخ وجود است، عین وجود است. به همین جهت هر مفهومی که در ذهن می فهمد باید در خارج هم مشاهده کند. منظور از خارج نه فقط در عالم محسوس، بلکه در عالم ملکوت، عالم جبروت، بالاتر اسماء و صفات الهی تا مقام فناء فی الله است تا بتواند متحقق به حقیقت همه موجودات و همه عوالم هستی شود؛ عینا نه علما، ذهنا یا خارجا.

نویسنده کتاب «نقدی بر مکتب پلورالیسم» با تأکید بر اینکه لازمه اینها ولایت تکوینی است، تصریح کرد: ملاصدرا تا آنجا پیش می رود که علاوه بر ولایت تشریعی، ولایت تکوینی را هم تبیین می کند. اینها همه از آن کیست؟ رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) و در سایه تبعیت از این بزرگان اولیای کُمَلّ، نه هر اولیائی. اولیاء جزء و در حد متوسط نمی توانند به چنین مقامی برسند. در رأس همه اینها بعد از رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) و امثال ملاصدرا، حضرت امام خمینی(ره) است. یکی از علمای معروف اهل فقه حدود بیست سال پیش، بعد از نگارش کتابی از من گله کرد و گفت: شما در کتاب خود نوشتید: امام خمینی(ره) شعبه ای از ولایت تکوینی داشت! اینکه نمی شود! گفتم چرا نمی شود؟! ولایت تکوینی چیست؟! اینکه کسی مرده ای را زنده کند. یا امر معجزه ای از او سر بزند. کرامت از او سر بزند. شما مثلا می گوئید فلانی مستجاب الدعوة است و بیماری را شفا داد. حداکثر اینکه می تواند مرده را زنده کند. امام خمینی(ره) یک میلیارد مسلمان را احیا کرد، به اصطلاح از این رو به آن رو کرد.

این استاد دانشگاه تأکید کرد: امام خمینی(ره) نه فقط در ذهن جوانها و مردم به عنوان دانشمند تصرف کرد بلکه در اعیان، اذهان و ابدان آنها هم تصرف کرد. بچه ای که حاضر نبود برای خانواده نان بخرد و یا حتی لیوان آبی به پدر و مادر بدهد و تنبلی می کرد به جبه ها رفت و تکه تکه شد. این تصرف نیست. این مستجاب الدعوة بودن نیست. افراد زیادی مستجاب الدعوة بودند، مستجاب الدعوة بودن کار سنگین و بزرگی نیست. کار بزرگ داشتن ولایت است، امام(ره) آمد و عالم را به هم زد تا برای ظهور حضرت مهدی(عج) مقدمه شود. آیا این امور از ولایت تکوینی نیست. مباحث راجع به این موضوعات مفصل است، اهلش می دانند و آنهایی هم که نمی دانند انکار می کنند. امام(ره) بارها فرمود: اگر اقرار نمی کنید، حداقل انکار نکنید. هر کسی این مباحث را نمی فهمد بگوید نمی فهمم و دوری کند اما انکار نکند. چون اگر انکار کند عاقبت بدی خواهد داشت.

نویسنده کتاب «نقش امام خمینی(ره) در جهان معاصر» افزود: در زمان شاه، مردم و جوانها چگونه بودند، به یکباره امام خمینی(ره) ایران معنویتی را احیا کرد که امروزه منطقه را در بر گرفته و حتی به اروپا و آمریکا رسیده است. نظم ظالمانه جهان را به هم زده است، اسرائیل را متزلزل کرده است. بیداری جهانی و اسلامی ایجاد شده است. درست است که موانعی وجود دارد اما این راه تا ظهور حضرت(عج) رفتنی است. این کار را چه کسی انجام داد است؟! امام خمینی(ره). مگر امام(ره) همانند مائو بود که تشکیل پارتیزان و گروه های چریکی بدهد. معنویت امام(ره) عامل ایجاد این کارها شده است. ملاصدرا از این سنخ آدمهاست، منتها ملاصدرا در زمان حیات شرایطش مهیا نبود این کار را انجام دهد.

باوند در پایان سخنانش تأکید کرد: فرق حکمت ملاصدرا با حکمت اشراق و مشاء این است، حکمت مشاء بیشترین توجه اش بر روی استدلال و بیشترین توجه اشراق، بر روی مشاهده و بیشترین توجه حکمت متعالیه بالاتر از همه اینها بر روی ولایت است.