دوشنبه , ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
صفحه اول » بین المللی » بازخوانی روابط محرمانه سپاه و آمریکا/

بازخوانی روابط محرمانه سپاه و آمریکا/

چهل سال پیش، در دوم اردیبهشت ۱۳۵۸، شورای انقلاب احکام انتصاب نخستین اعضای شورای سپاه را صادر کرد. به دنبال این انتصاب، که در اجرای دستور آیت الله خمینی برای تشکیل سپاه صورت گرفت، روز دوم اردیبهشت در تقویم رسمی ایران به عنوان “روز تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی” ثبت شد.

آوریل 2019 – 02 اردیبهشت 1398
انجیل پشت‌نویسی شده رونالد ریگان را، بر خلاف روایت مشهور، مک فارلین در جریان سفر خرداد ۱۳۶۵ خود به تهران نیاورد، بلکه معاون وقت اطلاعات سپاه، در مهرماه و در جلسه ای با حضور فرمانده وقت سپاه تحویل هاشمی رفسنجانی داد

در طول چهار دهه ای که از عمر سپاه پاسداران می گذرد، تضاد این نهاد با آمریکا احتمالا معروف ترین ویژگی آن در سطح افکار عمومی بوده. ویژگی غیرقابل انکاری که به دنبال قرار گرفتن سپاه در فهرست “سازمان‌های تروریستی” ایالات متحده، در ابعادی کم سابقه خبرساز شده است.

با وجود این گردانندگان سپاه پاسداران، در مقاطعی از عمر چهل ساله این نهاد، با دولتمردان آمریکایی تعاملات پنهانی انجام داده اند. تعاملاتی که در بخش اعظم روایت های “رسمی” حکومت از تاریخ سپاه، به دقت سانسور شده اند.

بیشتر بخوانید:

مذاکرات گروگان-محور

معروف ترین مذاکرات مخفیانه تهران با واشنگتن، برای مبادله گروگان‌های ایالات متحده در لبنان با سلاح های آمریکایی مورد ایران نیاز در جنگ با عراق صورت می‌گیرد، که تحت عنوان “ماجرای مک فارلین” معروف است. در روایت‌های حکومت ایران از ماجرای مک فارلین، این تصویر نادرست به مخاطبان ارائه می شود که با ناکام ماندن نسبی سفر رابرت مک فارلین مشاور اسبق امنیتی ملی آمریکا به تهران، تعامل مخفیانه دو طرف به پایان رسیده.

آنچه در این میان ناگفته می ماند، آن است که بعد از سفر نافرجام مک فارلین به تهران از ۴ تا ۷ خرداد ۱۳۶۵، کانال جدیدی در روابط محرمانه دو کشور فعال می‌شود که این بار، در یک سوی آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار دارد. کانالی که ادامه فعالیت آن، چنان رونالد ریگان را به بهبود روابط خوشبین می‌کند که در اواخر مهر ۱۳۶۵، به عنوان هدیه ای نمادین به رهبران ایران، یک انجیل پشت نویسی شده را به تهران می‌فرستد.

درواقع این انجیل را، بر خلاف روایت نادرست مشهور، مک فارلین در جریان سفر خردادماه خود به تهران نمی‌آورد، بلکه فریدون وردی نژاد معاون وقت اطلاعات سپاه، در ۲۵ مهرماه و در جلسه ای با حضور محسن رضایی فرمانده وقت سپاه تحویل اکبر هاشمی رفسنجانی می‌دهد.

به طور مشخص، سه ماه بعد از سفر نافرجام مک فارلین به ایران، آمریکایی ها با اطلاع از حضور علی هاشمی بهرمانی برادرزاده اکبر هاشمی رفسنجانی در خارج از کشور، پیامی را در بلژیک به او می‌رسانند تا به مقام های ایرانی انتقال دهد. مطابق روایت علی هاشمی، آمریکایی ها می خواستند بدانند چرا مک فارلین در تهران موفق به ملاقات با مقام های ارشد جمهوری اسلامی نشده، و هشدار می دادند که “به زودی موازنه جنگ به نفع عراق تغییر خواهد کرد”. فرستادگان ایالات متحده تاکید داشتند هرچند مایل به پیروزی ایران نیستند، اما پیروزی عراق را هم نمی خواهند و پایان جنگ را ترجیح می دهند.

هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با جعفرشیرعلی نیا مولف کتاب “روایتی از زندگی و زمانه اکبر هاشمی رفسنجانی” مدعی شده که وقتی برادرزاده اش خبر ملاقات با آمریکایی ها را به او داده، به علی هاشمی نهیب زده که “چرا مذاکره کردی”، ولی برادرزاده، ماجرا را به محسن رضایی هم اطلاع داده و رضایی به او گفته “ادامه بده، ما به سلاح احتیاج داریم”. علی هاشمی در همین کتاب روایت می کند: “به دیدار آقای رضایی رفتم…. گفت فقط سرنخ هایت را به بچه هایی که من معرفی می کنم وصل کن تا کار ادامه پیدا کند. از این مقطع به بعد من دیگر شخصا مداخله ای نداشتم و فقط سفری به خارج داشتم تا افرادی را که سپاه معرفی کرده بود به آمریکایی ها وصل کنم.”

دیوید کریست، کار‌شناس ارشد تاریخ در پنتاگون، در کتاب “جنگ گرگ و میش” در مورد “تاریخ سری مناقشه ٣٠ ساله آمریکا با ایران” نوشته در ادامه مذاکرات، در ۲۸ شهریور ۱۳۶۵ علی هاشمی بهرمانی و دو نفر از مسئولان سپاه پاسداران برای مذاکرات محرمانه به واشنگتن می روند. وی یکی از دو مسئول سپاهی را “مهدی‌نژاد” معرفی کرده -که نام مستعار “فریدون وردی نژاد” معاون وقت اطلاعات سپاه است. به نوشته دیوید کریست، نمایندگان سپاه در زمان اقامت در واشنگتن، حتی برای بازدید از کاخ سفید -و البته نه ملاقات با رئیس جمهور آمریکا- وارد این ساختمان می شوند.

ادامه همین مذاکرات است که نهایتا به ارسال انجیل پشت نویسی شده رونالد ریگان به تهران می انجامد. هرچند در ۱۲ آبان، نشریه لبنانی الشراع سفر خرداد ماه مک فارلین به تهران را افشا می کند و در نتیجه به دستور آیت الله خمینی، اکبر هاشمی رفسنجانی در مراسم سالگرد اشغال سفارت آمریکا در ۱۳ آبان به نقل روایت کنترل شده ای از ماجرا می‌پردازد.

عجیب آنکه حتی بعد از لو رفتن موضوع، که منجر به یک افتضاح سیاسی در ایالات متحده می شود، مذاکرات محرمانه طرفین پایان نمی یابد. یک روز بعد از صحبت های هاشمی رفسنجانی، در جلسه سران قوا در تهران تصویب می شود که پروژه معاوضه گروگان ها با سلاح ادامه پیدا کند. پروژه ای که دستاوردش تا آن زمان، صدور اسلحه آمریکایی به ایران از مرداد ۱۳۶۴ تا آبان ۱۳۶۵ و در عوض، آزادی دو گروگان آمریکایی در ۲۴ مهر و ۱۱ آبان ۱۳۶۵ بود.

دیوید کریست هم روایت می کند که بعد از افشای ماجرای مک فارلین، مهدی نژاد (وردی نژاد) به آمریکایی ها گفته ایران کماکان به ادامهٔ روابط پایبند است و حتی روز ۶ دی‌ماه ۱۳۶۵ ملاقات مجددی میان طرفین در ژنو انجام شده است. هرچند مطابق روایت او، وزارت دفاع آمریکا با اطلاع از ادامه مذاکرات محرمانه ماموران وزارت خارجه با ایران در مقطع جدید، برای توقف این تماس ها فشار می آورد و پرونده مبادله محرمانه سلاح با گروگان ها در دوره ریاست جمهوری ریگان بسته می شود.

با وجود تجربه ناکام مذاکرات محرمانه در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان، ارتباطات ایران و آمریکا برای آزادی گروگان های آمریکایی درلبنان، در زمان رئیس جمهور بعدی هم ادامه می یابد.

در دی ۱۳۶۷ جورج بوش (پدر) در سخنرانی خود به مناسبت شروع دوران ریاست جمهوری، به طور غیرمستقیم خواستار کمک ایران برای آزادی گروگان های باقی مانده در لبنان می شود و وعده می دهد که کشورش چنین اقدامی را تلافی خواهد کرد. بوش مشخصا با اشاره به وضعیت گروگان های آمریکایی می گوید کمک به آزادی آنها “برای مدتی طولانی در خاطر خواهد ماند” و تأکید می کند: “حسن نیت، به حسن نیت منجر می شود”.

ابراز تمایل آمریکایی ها به همکاری با ایران، که چند ماه بعد از پایان جنگ ایران و عراق و ایجاد انتظارات جدید برای بهبود روابط جمهوری اسلامی و غرب صورت گرفته، با میانجیگری خاویر پرز دکوئیار دبیر کل وقت سازمان ملل متحد وارد مراحل عملی می شود: نماینده دبیر کل، شخصا با رئیس جمهور وقت ایران اکبر هاشمی رفسنجانی گفتگو می کند و در مورد شرایط کمک ایران به حل مشکل گروگان ها به توافق می رسد که نهایتا، به آزادی همه آنها تا بهمن ۱۳۷۰ می انجامد. قرار شده بود در عوض، آمریکایی‌ها دارایی های توقیف شده ایران در ایالات متحده را آزاد کنند.

محسن رضایی، در مصاحبه ای با کانال ۲ تلویزیون بی بی سی که در قسمت دوم مستند -سه قسمتی- “ایران و غرب” در سال ۱۳۸۷ پخش شد، در مورد نقش سپاه در آزادی این گروگان ها توضیحات مشخصی داده است.

به روایت فرمانده وقت سپاه: “آقای هاشمی به من گفت … می شود [برای آزادی گروگان ها] کاری بکنیم یا نه… من یکی از فرماندهان سپاه را فرستادم لبنان… رفتند با بچه های حزب الله صحبت کردند. آنها به شدت مخالفت کردند… من اصرار کردم که تو تا اینها آزاد نشده اند بمان آنجا. ”

محسن رضایی در این مصاحبه تصویری می افزاید: “وقتی بچه های حزب الله دیدند ایشان خیلی اصرار می کند، عده‌ای از آدمهای تندشان شبانه به ساختمان این برادر ما حمله کرده بودند. چند تا آر پی جی زده بودند توی اتاقش تا ایشان فرار کند بیاید ایران. ولی ایشان مانده بود و با مسئولان حزب الله بالاخره کار را تمام کرد. ”

البته آزادی گروگان ها، به نتیجه مطلوب منجر نمی شود. تنها یک ماه بعد از آزادی آخرین گروگان، و در میانه تصمیم‌گیری دولت آمریکا برای “اقدام متقابل” در مورد ایران، بمبی در سفارت اسرائیل در آرژانتین منفجر می شود که به کشته شدن ۲۹ و زخمی شدن صدها نفر می انجامد. دولت اسرائیل مدعی می شود که عاملان این انفجار به ایران وابسته اند و ایران، هرگونه نقش خود در این واقعه را رد می کند. به هر ترتیب، انفجار سفارت اسرائیل در برئنوس آیرس، کسانی را که در واشنگتن مخالف اقدام متقابل آمریکا در قبال آزادی گروگان هایش بودند، در موضع مسلط قرار می دهد.

چند ماه بعد، ترور رهبران حزب دموکرات کردستان ایران در خاک آلمان (ماجرای میکونوس)، که این بار نقش نیروهای امنیتی ایران در آن قابل انکار نیست، به واکنش بی سابقه اتحادیه اروپا منجر می شود و متعاقبا، هرگونه امکان بهبود در رابطه تهران و واشنگتن را منتفی می کند.

همسویی در برابر’دشمنان مشترک’

علاوه بر تماس‌های مرتبط با گروگان های آمریکایی در لبنان، سپاه پاسداران و دولت آمریکا در مقاطعی نیز به همکاری های مستقیم و غیرمستقیم برای مقابله با دشمنان مشترک پرداخته اند.

یکی از جدی ترین موارد همکاری طرفین، در جریان حمله آمریکا به افغانستان در مهرماه ۱۳۸۰ (اکتبر ۲۰۰۱) انجام می شود. پس از آنکه در پی حملات ۱۱ سپتامبر، آمریکایی ها از کشورهای مختلف منطقه می خواهند تا موضع خود را در این جنگ روشن کنند و رهبران ایران، تصمیم به همکاری با ایالات متحده علیه طالبان می‌گیرند…

مهمترین جنبه این همکاری، کمک سپاه پاسداران به آمریکایی ها برای سرنگونی دولت طالبان است که در آن زمان، بر پایتخت و بخش عمده خاک افغانستان تسلط داشت.

در بخشی از مستند ” فرمانده سایه”، که شبکه ۴ تلویزیون بی بی سی در اسفند گذشته در مورد قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پخش کرده، رایان کروکر سفیر سابق آمریکا در کشورهای کشورهای افغانستان، پاکستان، سوریه، کویت و لبنان، به شرح مذاکرات محرمانه خود در آن مقطع با هیاتی ایرانی پرداخته که یکی از اعضای آن را -بدون ذکر نام- فرستاده قاسم سلیمانی معرفی می کند.

به گفته رایان کروکر، فرستاده سپاه قدس در جلسه با آمریکایی ها تا مراحلی غیرمنتظره پیش می رود: “او نقشه ای را ارائه کرد که آرایش جنگی طالبان را در سرتاسر افغانستان نشان می داد. به همراه آن، توصیه هایی را ارائه می کرد که درابتدا چه اهداف مشخصی را باید هدف قرار دهیم. من پرسیدم می توانیم یادداشت بردارم؟ گفت: می توانید نقشه را نگه دارید.” این دیپلمات آمریکایی می افزاید که در طول جلسه، هیچ یک از طرفین به سوابق مشکلات موجود میان ایران و آمریکا اشاره ای نکرد.

در بخش سوم از مستند “ایران و غرب” شبکه ۲ تلویزیون بی بی سی (۱۳۸۷)، هیلاری مان، از اعضای وقت هیات نمایندگی آمریکا در سازمان ملل، روایت مشابهی را از گفتگوهای محرمانه با ایرانی ها در جریان حمله ارتش آمریکا به افغانستان ارائه کرده است.

هیلاری مان با ذکر اینکه “ملاقات ها در نیویورک و ژنو انجام شدند”، بی حوصلگی عضو نظامی هیات ایرانی از کُند پیش رفتن گفتگوها را چنین توصیف می کند: “او با مشت روی میز کوبید و گفت بس است دیگر! اینها صحبت های قشنگی است ولی به هیچ نتیجه ای نمی رسد! نقشه ای را بیرون آورد و روی میز پهن کرد و شروع کرد به نشان دادن هدف هایی که آمریکا لازم بود [از هوا] بزند، به ویژه در شمال [افغانستان]. ما نقشه را گرفتیم و به فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکایی فرستادیم. و این شد استراتژی نظامی آمریکا.”

سپاه پاسداران و آمریکا، غیر از همکاری مستقیم در مقابل دشمنان مشترک، در مواردی هم به همکاری های غیرمستقیم پرداخته اند.

شاید نخستین زمینه همکاری غیرمستقیم، جنگ داخلی بوسنی (۷۴-۱۳۷۱) باشد. در جریان این جنگ، کشورهای اسلامی چون ایران و ترکیه و عربستان به حمایت از مسلمانان بوسنی می پردازند و از میان آنها، ایران با ارسال حداقل ۵ هزار تن اسلحه و مهمات، اعزام صدها نیروی سپاهی برای آموزش نظامی بوسنیایی ها و بسیج کردن متحدانی مانند حزب الله لبنان، بیشترین نقش را بازی می کند.

همزمان، صدها تن از نیروهای عملیاتی شبکه های مختلف جهادی و مشخصا القاعده برای حضور در میدان های نبرد راهی بوسنی می شوند که کارکرد اصلی آنها، “وحشت آفرینی” موثر در میان صرب هاست. در کنار همه اینها، آمریکایی ها نیز به تدریج به میدان کمک به مسلمانان بوسنی پا می گذارد. رویکردی که البته بخشی از آن، به حمایت کلی واشنگتن از تجزیه کشورهای بلوک کمونیست در دوران پس از جنگ سرد ارتباط دارد. در همین راستاست که با وجود بی‌میلی دولت‌های بریتانیا و فرانسه، نهایتا هواپیماهای آمریکا و ناتو -شامل ترکیه- به گونه ای موثر علیه صرب ها وارد عمل می‌شوند.

اما جنبه ای دیگر از حمایت ایالات متحده از بوسنیایی ها، در قالب چشم پوشی واشنگتن از صدور اسلحه به بوسنی از سوی کشورهایی مانند ایران خودنمایی می‌کند، آن هم در شرایطی که سازمان ملل صدور اسلحه به طرفین درگیر در جنگ را ممنوع کرده است. آمریکایی ها در آن زمان، همچنین در مقابل حضور نیروهای سپاه قدس و حزب الله در بوسنی هم ممانعتی ایجاد نمی‌کنند، هرچند بعد از پایان جنگ داخلی، خواستار خروج آنها و سایر نیروهای اعزامی از کشورهای مسلمان از خاک بوسنی می‌شوند.

اگر جنگ داخلی بوسنی را نخستین عرصه همکاری غیرمستقیم سپاه و ایالات متحده در مقابل دشمن مشترک محسوب کنیم، مبارزه با داعش در عراق را می توان جدیدترین عرصه این نوع همکاری دانست.

هرچند بعد از تصرف غافلگیرکننده موصل از سوی داعش در سال ۱۳۹۳، سپاه پاسداران بسیار سریع تر از ارتش آمریکا به تقاضای کمک دولت عراق پاسخ مثبت می‌دهد، اما در ادامه، مناطق تحت تصرف داعش در عراق با نوعی تقسیم کار نانوشته میان ارتش عراق، نیروهای اقلیم کردستان، ارتش آمریکا -و موتلفان آن- و سپاه -و شبه نظامیان وابسته به آن- آزاد می‌شود.

تقسیم کاری که در جریان آن ایران و آمریکا، به کمک دولت عراق که با هر دو طرف در تماس است، حدود عملیات خود در مناطق همجوار را به دقت رعایت می‌کنند تا به همدیگر صدمه نزنند.

یک نمونه بسیار معروف از این همکاری غیرمستقیم، عملیات آزادسازی موصل در تیر ۱۳۹۶، به دنبال سه سال اشغال این شهر از سوی نیروهای داعش است. در این عملیات، که در آن نیروهای ارتش عراق، نیروهای اقلیم کردستان، نیروهای حشد الشعبی و ارتش آمریکا (در قالب “ائتلاف بین المللی”) مشارکت موثر دارند، در بسیاری از مقاطع میزان هماهنگی در حدی است که گویی در مقاطعی مشخص، عملیات شبه‌نظامیان عراقی وابسته به نیروی قدس با حملات نیروی هوایی ایالات متحده تکمیل می شود – یا برعکس.

البته دوران این هماهنگی های غیرمستقیم، بعد از آزادسازی متصرفات داعش، روی کار آمدن دولت دونالد ترامپ در ایالات متحده و افزایش کم سابقه تنش میان تهران و واشنگتن به پایان می‌رسد.

بیشتر بخوانید:

لازم به یادآوری است که در مورد وضعیت امنیتی عراق، در طول سال ۱۳۸۶ نیز مذاکراتی مستقیم میان ایران و آمریکا صورت گرفته بود که در جریان آن، ریاست هیات آمریکایی را رایان کروکر سفیر وقت آمریکا در عراق، و ریاست هیات ایرانی را حسن کاظمی‌قمی سفیر وقت ایران در عراق بر عهده داشت.

این مذاکرات از معدود مواردی است که رهبر جمهوری اسلامی -در سخنرانی معروفی در اول فروردین ۱۳۸۵- صراحتا انجام آن را تایید کرده و گفته مسئولان ایران “حرفی ندارند” که برای “جلوگیری از ناامنی” در عراق با آمریکایی ها گفتگو کنند.

گفتگوهای ایران و آمریکا در سال ۱۳۸۶ را، البته از جهت محرمانه نبودن انجام آنها و نیز به این علت که در جریان گفتگوها، هیات ایرانی را -در دو دور اول مذاکرات- سفیر ایران در عراق هدایت کرده، لزوما نمی‌توان در شمار تماس های محرمانه “سپاه” با آمریکایی‌ها قرار داد.

با این حال، به علت ارتباط قبلی حسن کاظمی‌قمی با نیروی قدس سپاه، و با توجه به سنت انتصاب سفیران ایران در عراق با صلاحدید نیروی قدس (و نه وزارت خارجه)، برخی از ناظران طرف اصلی مذاکرات سال ۱۳۸۶ را نیز سپاه پاسداران دانسته اند.

مذاکراتی که در سال های بعد، روایت های متناقضی از محتوای آنها منتشر می‌شود، اما در هر حال، عملا به نتیجه خاصی نمی‌رسد.