پنجشنبه , ۱۰ مهر ۱۳۹۹
صفحه اول » فرق و ادیان » حاج آقا محمدتابنده نجل مرحوم حضرت رضاعلیشاه گنابادی شهادت کتبی به دروغپردازی شررکنور تبریزی داد! دیگر چه؟ – به قلم محسن سلطانی (امجد)

حاج آقا محمدتابنده نجل مرحوم حضرت رضاعلیشاه گنابادی شهادت کتبی به دروغپردازی شررکنور تبریزی داد! دیگر چه؟ – به قلم محسن سلطانی (امجد)

در میدانِ اینستاگرام؛ یک گروهان “لایکیست” هستند که هر خزعبلی را که یک “کذّاب خائن” به نام شررکنور تبریزی با هدف بحران زائی در جمع دراویش و به روشی ناجوانمردانه در پستهای اینستاگرامی خود منتشر میکند “لایک” میکنند.
شررکنور در مورد جناب آقای محمد اسماعیل صلاحی مطالبی سرهم بندی مینماید. در این متون با استفاده از حداکثر غلظت در کاربرد واژگانی سخیف اباطیلی را منعکس مینماید. تدوین این اراجیف گواه ذهن بیمار و روان پریشان شرر کنور است. ریشه این روانپریشی ناشی از رنجها و شکنجهایی است که در کودکی و جوانی برسر “شررکنور” آمده و امروز در سازوکار یک فرایند شناخته شده روانی به اسم “پروژکسیون” آن را به جانب فرددیگری – یعنی عالم و عارف گرانمایه “آقای محمداسماعیل صلاحی میبدی” – منعکس مینماید. چرا؟ کاملا مشخص نیست، شاید آن “فرد فاعلی” که مصائبی تلخ را در “دوران جوانی چنان که افتد و دانی” در جوار “باغ انار فلان استان” برسر “شررکنور خردسال” آورده ، با کسی که امروز آماج کینه توزیهای بیدر و پیکر “شررکنور” عقده ای و آکنده از کمپلکسهای روانی قرار میگیرد یک شباهت صوری بایکدیگر داشته باشند، چنان که نام و نشان و سیمای محمداسماعیل صلاحی خاطره فرد فاعلی را در ضمیر بیمار شررکنور تداعی میکند و او را در چاه ویل عقده های سرکوب شده و تلنبار گشته در انبار خاطرات طبقه بندی شده در “ناخودآگاه” روان پریشانش سرنگون میسازد! امری که شررکنور را به عقده گشایی جنون آسا وادار مینماید تا آنجا که ذره آبرویی برای خود و همپالکیهایش بجا نمیگذارد. (چه غم دارد از آبروی کسی – که کرده است بی آبرویی بسی؟!!). بیماریهای روانی حادی گریبانگیر ذهن بیمار شررکنور است که او را وادار به “خودشناسی” فرویدی کرده و به مکتبخانه “روانشناسی” و خوابیدن روی تخت “آنالیست های روانکاو” سوق داده، اگرچه این ناهنجاریها ریشه دارتر از آن بوده که این دست و پازدنها و همه آن نورولپتیکها در برقراری اندکی تعادل روانی در ذهن و ضمیرش کمترین تاثیر و کوچکترین کمک را کرده باشد.
شررکنور در کنار این فحاشی به دیگران برای تسکین روح و روان پریشانش، مطالب دیگری نیز درباره آن تجربیات تلخ و هضم ناپذیر – که دائم ذهن و ضمیر مخدوش و لنگش را آزار میدهد و شکنجه میکند- در چهارچوب مقاله های شبه تحقیقی سرهم بندی کرده و در رسانه های ورشکسته انتشار میدهد . شررکنور بیمار، با روانی پریشان و رفتاری ناهنجار، مانند افراد دیگر ی که در وضعیت روانی بحران زده مشابهی قرار داشته اند، توسط دایره استخدامی “توابسازخانه های نمناک اطلاعات سپاه” به خدمت گرفته شده است. در میانشان نامهای مجعول و نامهای شبه مجعول برای شخصیتهای مغفول کم نیست. از قبیل “آریا سیروس” و “امیرحسین قشقائیان” و سایر “لایکیست های حرفه ای” تا جاسوسهای بیهویت نفوذی امثال “علی سعیدی” خائن یادگار ناپاک سعیدامامی قاتل.
همان افراد بیهویت نامتعادلی که سناریست های برنامه های “هویت” و “ناتوی فرهنگی” تاپاله های “پشکل ماچه الاغ” را به عنوان تاج بر فُکُلشان نصب کرده اند. این جماعت اکثراً خانه زادهای “سرگینِ سوسکهای سیاه” اند. شررکنور روانپریش از زمانی که به استخدام “ساس” درآمد، بر زخمهای عمیق ضمیر بیمارش چرک تازه ای افزوده شد و آن فراگیری فنون “بهتان بافی برای حفظ نظام مقدس” و اهانت به اکابر عرفان و تصوف بود. اینجا دیگر بحث فقط برسر عالم ربانی جناب محمد اسماعیل صلاحی نیست. زیرا شررکنور کذاب خائن کوشید پای جناب حاج آقا محمدتابنده نجل مرحوم حضرت آقای سلطانحسین تابنده رضاعلیشاه را نیز با دروغپردازی و پشت هم اندازی به جاسوسخانه ای که برایش مزدوری میکند، باز کند. اما مشت محکم تکذیب نامه محمد آقای تابنده بر دهانش فرود آمد و او را از ادامه این بازی ننگین برحذر داشت.
شررکنور مزدور خائن کذاب به سختی سرخورده شد و عقده ای بر غُدَدِ عُقَدَش افزوده گشت وسوگند به اسم اعظم شیطان اکبر خورد که انتقام خود را از محمدآقای تابنده باز پس گیرد. ایشان را در کمال بیشرمی با اوصافی که لایق خودش و امثال خودش است (مانند بیوجدان و دروغگو…) خطاب کرد و برای جناب حاج آقا محمدتابنده در پستهای اینستاگرامی اش خط و نشان کشید و یاوه بافت.
امروز، فعالیت شررکنور به دزدی نام دیگران و برپا کردن کانالهای اینستاگرامی فیک کشیده شده و حلقه یاران مفسدش با لایکهای خود او را مساعدت میکنند. اینها مزد خود را از همین لایک ها و از سطر سطر خزعبلاتشان دریافت میکنند. دلیل روشن این امر نیز کباده کشی میکروسایتهای ضددرویشی شناخته “خبرگزاری صوفیه” و “فرقه نیوز” و “روشنگر فرق و ادیان” و امثال ذلک برای آنها است.

اما این میکروسایتهای صوفی ستیز عرفان سوز ، همه و همه آنتنهای حقیر یک مرکز شیطانی به نام “اداره فرق و ادیان سازمان اطلاعات سپاه پاسداران” میباشند.
رهبر سازمانی آنها دوبرادر مفنگی و وافوری موسوم به مهدی طائب و حسین طائب هستند.
دزد هویت دیگران هستند، چون خودشان بیهویت اند ناچارند هویت دیگران را دزدی کنند. “سارقان روان” اند.
در مکتب آدم نماهایی همپالکی “محمدمدنی گنابادی” تعلیم دیده و تجوید عربیتشان را در “دارالقرائت شیخ طوسی در استان خراسان” به انتها رسانده و ریزه خوار سفره “مرتضی امین نیا” در مرکز حق ستیزی موسوم به “موسسه حق پژوهی خراسان” اند! همان موسسه ای که نامش و فعلش معکوس یکدیگرند و یادآور ضرب المثل – برعکس نهند نام زنگی کافور- میباشند.
کسی را سر پاسخگویی به وزوز پشه هایی چون قبیله “لایکیست” ناچیز امثال علی سعیدی و شررکنور و امیرحسین قشقائیان و آریاسیروس و اعضای فیک و تقلبی گروه فتنه برانگیز و تفرقه ساز موسوم به “یادیار” نیست. صاعقه های غیبی برسر مهدی طائب و حسین طائب و محمد نقدی و غیب پرور و مقدم فر و سرگروهبانهای سناریوپرداز منقلی “آمادگاه پدافندی جنگ نرم” و “محفل افسران نوجوان خودجوش سرخود آتش به اختیار جنگ کثیف” و “درجه دارهای اتاقهای خالی از فکر قرارگاه ضداطلاعات سپاه پاسداران” فرود می آید.
امروز زمین زیر پای جنود شیطان میلرزد و اسرافیل در صور پایان تاریخ، طنین “إنَّ یوم الفصلِ کانَ میقاتاً” در افکنده. این بیچارگان در زیر پتوهای هزارلایه چپیده اند، اما بازهم مثل بید میلرزند، از سرمای زمستان نیست. سردی ممات در رگ و ریشه بندبند پیکرهای روبه موتشان به سرعت گسترش مییابد… زمین زیر پایشان میلرزد… سقفها برسرشان آوار میشود…
ان ربک لبالمرصاد!

به قلم محسن سلطانی (امجد)