یکشنبه , ۲۸ شهریور ۱۴۰۰
صفحه اول » اجتماعی و سیاسی » سخن روز مطبوعات!

سخن روز مطبوعات!

امروز دیگر تردیدی وجود ندارد که دشمن (یعنی جهان آزاد) با تشکیل یک ائتلاف، جنگی«تمام‌عیار» علیه مردم (یعنی رژیم ملاهای درمانده در ایران)به راه انداخته.

روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله  به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:‌

*********

بدترین انتخاب یک لشکر پیروز!

جعفر بلوری در کیهان نوشت:

امروز دیگر تردیدی وجود ندارد که دشمن با تشکیل یک ائتلاف، جنگی«تمام‌عیار» علیه مردم به راه انداخته. ائتلافی از فاسدترین رهبران دنیا علیه مقتدرترین کشور منطقه؛ ائتلافی که کشورهای عضو آن کوچک‌ترین مشروعیتی در هیچ نقطه‌ای از این دنیا حتی بین مردم کشورهای خود نیز ندارند. از ترامپ فاسدِ زنباره تا شیوخ عیاش و فاسد آن چند کشور مرتجع عربی حاشیه خلیج ‌فارس شاکله این ائتلافند. در عمر 40 ساله انقلاب شاید، دشمن هیچ‌گاه مثل امروز شمشیر را از رو نبسته و چنین عیان، رسوا و ناشیانه اعلان جنگ نکرده و از براندازی نگفته بود. دشمن این بار «میدان اصلی» جنگ را «بازار» و مرکز فرماندهی‌اش را هم «وزارت خزانه‌داری آمریکا» تعریف کرده. یا از روی حماقت یا از روی غیظ دشمن، نقشه جنگی خود را هم علنی کرده: ایجاد مشکلات اقتصادی برای ایجاد نارضایتی مردمی و سرانجام… براندازی!

حملات گاه و بیگاه به مناطق مرزی کشور که بعضا به شهادت برخی از «مدافعان امنیت» کشور منجر می‌شود، یا دستگیری فلان تروریست تکفیری با فلان مقدار مواد منفجره و اسلحه (که هر از چندگاهی رسانه‌ای می‌شود) نیز نشان از آن دارد که در بخش‌های پایانی این نقشه خیالی، ایجاد ناامنی و «سوریه‌سازی» ایران را گنجانده‌اند. برای دمیدن بر آتش این جنگ هم «تدارک جدی» دیده و بودجه گذرانده‌اند. ایجاد شبکه‌های پیچیده و اختاپوسی رسانه‌ای برای تهیه و پمپاژ اخبار دروغ و شایعه جهت ایجاد بی‌اعتمادی و شکاف بین مردم و حاکمیت! (رجوع شود به خبر رویترز و اظهارات ضدایرانی پمپئو).

این تهدیدها چقدر و تا کجا معتبرند؟ اگر معتبرند چه باید کرد؟ اگر معتبر نیستند، چه زمانی معتبر می‌شوند؟ وظیفه مسئولین چیست؟ نقش مفسدان اقتصادی و حرامخواران در تحقق این نقشه شیطانی چقدر است؟ اصلا آیا وضعیت کشور واقعا ناجور است؟ و از همه مهم‌تر، چه اتفاقی افتاده که دشمنان سابقا اتوکشیده و دیپلمات به این روز افتاده و چنین رسوا علیه کشور و مردم عزیزمان زوزه می‌کشند؟
از سؤال آخر شروع کنیم. علت زوزه کشیدن دشمن معلوم است. کافی است نگاهی به منطقه بیندازیم. پاسخ این سؤال را باید در عراق، سوریه، لبنان و یمن جست. شکستن کمر داعش کار کمی نیست. داعش یک پروژه عظیم و پرهزینه برای هدفی بزرگ بود و ایران این پروژه بزرگ را «هوا» کرد. پس حق دارند عصبانی باشند. به قول استراتژیست‌هایشان، عراق را در سینی طلا تقدیم ایران کرده‌اند، در سوریه، ایران با اسرائیل هم‌مرز شده اما اسرائیل با ایران مرزی ندارد! دبی با آن برج‌های عظیمش در حال تبدیل شدن به «شهر ارواح» است.(رویترز). لبنان تقریبا از دستشان خارج شده و…

این تهدیدها و تحریم‌ها معتبر خواهند شد اگر: دست روی دست گذاشته و معطل دیگران باشیم، اگر به مردم نشان ندهیم که در تلاشیم، اگر مردم که 24 ساعته در حال بمباران خبری از سوی شبکه‌های اختاپوسی هستند، به این نتیجه برسند که دولت فقط«حرف» می‌زند و پس از 5 سال هنوز «وعده» می‌دهد، اگر به مردم بگوییم رئیس‌جمهور سه‌شنبه شب با مردم حرف خواهد زد اما چند ساعت مانده به زمان پخش برنامه، بگوییم رئیس‌جمهور قرار نیست با مردم حرف بزند و…

بهترین و موثرترین راه مقابله با این تحریم‌ها و نامعتبر کردن تهدیدها «کار» و «فعالیت» است هم از سوی مردم و هم از سوی مسئولین. آنقدر که این راهکار در خنثی کردن تحریم‌ها و کاستن از فشارهای اقتصادی موثر است شاید سایر راهکارها مؤثر نباشند.

تعارف را کنار بگذاریم. بخشی از جامعه و مردم هم در موثر واقع شدن فشارهای دشمن مقصرند. این روزها زیاد می‌شنویم عده‌ای از خدا بی‌خبر، در حال احتکارند، قیمت‌ها را بی‌دلیل و با دلیل بالا می‌کشند، برای خرید سکه و ارز هجوم می‌آورند و خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب دشمن می‌ریزند. این عده با منطق «حفظ ارزش پول خود» تورم را در کشوری که خود در آن زندگی می‌کنند، بالا می‌برند! درست است که این عده حق دارند به فکر حفظ ارزش ثروت و دارایی خود باشند اما نباید فراموش کنند در سطح ملی دود این رویکرد به چشم خود آنها نیز خواهد رفت.
انتشار لیست متخلفان اقتصادی، احضار رانت‌خواران و اعلام عمومی خبر آن هم لازم است اما کافی نیست. صرفِ انتشار لیست و اعلام اینکه آقای «الف» تخلف کرده و خانم «ب» دزدی، باعث ناامیدی همین مردمی خواهد شد که از آنها تقاضای همکاری و فداکاری داریم. مگر اینکه برخورد قاطعی هم در میان باشد. مسئولین با «برخورد قاطع» روند شفافیت را تکمیل کنند. فاصله زمانی بین اعلام تخلفات تا محاکمه و اجرای حکم معمولا طولانی است. آیا بهتر نیست مسئولین، بی‌توجه به فضاسازی‌ها و حاشیه‌ها، اول با متخلفین برخورد کنند بعد شفاف‌سازی نمایند؟ در این صورت، مردم خبر تخلف و برخورد با متخلف را همزمان خواهند شنید و این عین شفاف‌سازی است.

در جنگ اقتصادی هستیم. جنگ هم قوانین خود را دارد. در بسیاری از کشورهای دنیا قوانین در شرایط جنگی با شرایط غیرجنگی متفاوت است. مثلا اگر سربازی در دوران صلح از خدمت فرار کرد، چند روزی بازداشت می‌شود یا اضافه خدمت می‌خورد، بدون اینکه مثلا دادگاهی شود. سرنوشت همین سرباز در ایام جنگ اما، دادگاه صحرایی است. این تخلف پیش‌پاافتاده در شرایط جنگی دیگر، پیش‌پاافتاده نیست! این مثال صرفا برای تقریب ذهن است. برخورد با متخلفان و رانت‌خواران در شرایط عادی یک جور است، در شرایط جنگی جور دیگر. مسئولین محترم در برخورد با متخلفان و حرامخواران و محتکران، هم باید سرعت عمل داشته باشند هم قاطعیت و هم جدیت. اگر چه این به معنای زیر پا گذاشتن عدالت نیست. این یک واقعیت است که مردم شرایط بد اقتصادی را می‌توانند تحمل کنند اما فساد و رانت‌خواری را نه. مردم می‌توانند تورم را تحمل کنند اما نه وقتی شاهد باشند عده‌ای می‌خورند و مسئولین فقط خبر خوردن آنها را رسانه‌ای می‌کنند. چند نفر از آن تروریست‌های اقتصادی دانه‌درشت اگر حلق‌آویز شوند، هم مردم خشنود می‌شوند هم حساب کار دست بقیه تروریست‌های اقتصادی می‌آید.

ما امروز وسط این جنگ تمام‌عیار، داخل کشور با پیاده‌نظام‌های آمریکا هم مواجهیم. همان‌هایی که متهمان ردیف اول وضعیت موجودند. همان‌هایی که وسط جنگ اقتصادی دشمن نیز دغدغه‌شان کنسرت، تلگرام یا زن بودن یا نبودن فلان سفیر کشورمان در فلان کشور است. همان جماعتی که در یک روز و در صفحه اول روزنامه‌هایشان، هزینه بی‌آبرویی را به جان می‌خرند و هماهنگ دو تیتر درشت تحریف‌شده می‌زنند!

«پمپئو» در آن اجلاس وقتی از راه‌اندازی رسانه‌های ضدایرانی24 ساعته می‌گفت، اتهامات مضحک دیگری هم علیه برخی مسئولان کشور و متحدان منطقه‌ای‌مان مثل حزب‌الله لبنان و سردار محبوب، سلیمانی مطرح کرد؛ بسیاری از این اتهامات را پیش از پمپئو همین پیاده‌نظام‌های پمپئو در ایران مطرح کرده بودند با ادبیاتی کلی‌تر. وزیر خارجه شیاد آمریکا گو اینکه از روی دست آنها بخواند، همان حرف‌ها را به انگلیسی و با ادبیاتی زشت‌تر خواند. چند ساعت بعد از این هتاکی‌ها، عده‌ای از همان‌ها، از احتمال رفع فیلتر آن پیامرسانی که پمپئو به آن دل بسته گفتند! در صفحه اول روزنامه‌های دیروزشان، لفاظی‌های آن دو مردک دیوانه علیه کشورمان را «پوشش جدی» ندادند! بارها و بارها از لزوم توقف حمایت‌ها از بشار اسد و سید حسن نصرالله و مقاومت فلسطین گفتند بدون اینکه‌ اشاره کنند، ما اگر در حوزه اقتصادی ضعف‌هایی داریم، در همین حوزه‌ها(منطقه)، گلوی دشمن را فشرده و لشکر پیروزیم. در عوض تا می‌توانستند در قالب یادداشت و مصاحبه فضا را به جاهای دیگر بردند. از خطرات درگیر شدن در جنگ گفتند بدون اینکه ‌اشاره کنند، در تمام منطقه با آنها درگیر جنگیم. تمام تلاششان هم «ترساندن مردم» است. آمریکا اگر توان جنگیدنِ رودررو و مستقیم با ما را داشت این جماعت را جلو نمی‌انداخت و به قول امام راحل، لحظه‌ای برای حمله نظامی تردید نمی‌کرد. این جماعت در دو روز گذشته تا توانستند از لزوم «صبر استراتژیک» و «عقب‌نشینی» نوشتند بدون اینکه بفهمند این رویکرد، استراتژی کوتاه آمدن هنگام پیروزی است و این بدترین انتخاب یک لشکر پیروز است!

هنگامه بیعت با امامت

کورش شجاعی در خراسان نوشت:

این جا قلب زمان به ساعت عشق در تپش است.  این جا مأمن دلدادگان و آستان دلخستگان است.
این جا حرم امن آل ا… است . این جا همان حریمی است که بر در و دیوارش هیچ کجا ننوشته که گنهکار نیاید . این جا ملائک صف در صف به پیشواز زائران امام ثامن ضامن می آیند.این جا شور و هلهله سلام و صلوات و نماز و تلاوت قرآن است. این جا همان حرم امن عاشقان دلخسته ای است که از جای جای ایران، به پابوس امام رئوف می آیند. این جا همه غم دل، راز دل با امام ضامن ثامن می گویند.این جا همان جایی است که حجت حق قرآن ناطق ثامن الحجج دست زائران را بی واسطه به دامن خدای کردگار می رساند.

این جا هنگامه راز و نیاز و نیایش است.  این جا همان دلکده ای است که مردمان از سر ارادت دست به دامان فرزند رسول خدا می شوند. این جا قلب زمان به ساعت عشق می تپد.  این جا حریم و حرم غریب الغرباست.  این جا در کنار آقا هیچ کس احساس غربت نمی کند.  این جا مأمن دلخستگان است.  این جا مأمن عاشقان است. این جا ارادتمندان طواف عشق می کنند.  این جا همه دردمندان، همه امیدواران به زیارت فرزند رسول خدا می آیند. همان که نزد خدا آبرومند است.  این جا نماز به برکت حجت خدا چه با سرعت به سوی عرش پرواز می کند. این جا آدمیان فاصله فرش تا عرش را با یک بسم ا… چه آسان طی می کنند، زمین و آسمان مشهد به برکت رضای آل محمد قطعه ای از بهشت است.  این جا یار در دسترس است. این جا نزدیک ترین جا به حریم امن است.

این جا مردمان بیعت می بندند که از قرآن جدا نشوند. این جا بهترین جای بیعت بستن با امامت و ولایت است.زیارت غیر از عرض ارادت، غیر از واسطه گرفتن برای دست به دامان خدا شدن، غیر از تقرب به خدای عزوجل نشان بیعت با ولایت است. این جا بندگی خداوند است که حریم آل ا… را خود خداوند در قرآن محترم شمرده است. زائران ، عاشقان، آنان که به پابوس علی بن موسی الرضا آمده اند و همه اشتیاق وصال دارند با امام شان پیمان می بندند که بنده خدا باشند و لاغیر. بیعت می بندند که بگویند و بمانند بنده خدا و بنده خدا اطاعت کننده امر خدا و فرستادگان خداست و علی بن موسی الرضا و همه ائمه و اوصیا، اوصیای پیامبر اعظم اند. همه واسطه فیض اند. کلهم نور واحدند.این جا از فرش به عرش، از بهشت امام رضا طبق های نور سوی عرش پرواز می کند. این نور زائران را تا عرش خدا رهنمون می کند که ای انسان، که ای زائر، که ای مسلمان افتخار و شرف انسانیت بندگی خداوند است و بس. مگر نه این که پس از شهادت دادن به یگانگی خداوند تبارک و تعالی، قبل از شهادت دادن به رسالت محمد رسول ا…، او را بنده خدا می دانیم و به بندگی او شهادت می دهیم. پس عزت و شرف پیامبر اعظم خاتم انبیا و همه انبیا و اوصیا و اولیا اولا به بندگی خداست ، ثانیا به رسالت.
پس زائر امام رضا با هزار هزار امید به این درگاه التجا می کند که بنده بماند، که عبد خدا بماند.

امام رضا محرم راز است. امام رضا مأمن راز است. امام رضا مأمن دل های عاشق و شیدای آل ا… است.
حالا در هنگامه ولادت علی بن موسی الرضا(ع) فرزند علی و زهرا مردم از جای جای جهان به قلب ایران به پایتخت معنوی ایران گسیل می شوند. این جا حلقه دل شان را به ضریح مطهر علی بن موسی الرضا (ع) پیوند می زنند. مبارک ترین پیوند عاشقی و دلدادگی.

مبارک ترین پیوند و بیعت با حجت خدا که علی بن موسی الرضا همانند همه ائمه واسطه فیض الهی است. امام رضا صدای همه آنانی که می خوانندش و به زیارتش می آیند و آرزوی زیارتش را دارند، می شنود.امام رضا رئوف و مهربان و غریب نواز است . این جا قلب زمان به ساعت عشق می تپد. این جا پاک ترین عشق ها متجلی می شود. این جا عشق به تمامت رونمایی می شود.  این جا ارادت به تمامت جلوه گری می کند. این جا بنده در مقابل خدا به تمامت بندگی می کند. این جا به عنایت علی بن موسی الرضا مردم حاجت روا می شوند. این جا امام رضا شفاعت مردم را پیش خدا می کند.  این جا در حرم مطهر علی بن موسی الرضا به روی همه باز است. میلیون ها دل عاشق امشب بال در بال ملائک و همه شب بال در بال ملائک، همه ثانیه  هاو لحظه ها بال در بال ملائک دست تعظیم به سینه دارند. در مقابل عبد صالح خدا امام رضا ، در مقابل این وجود پرنور پربرکت ایمان افزا ، او که هیچ کس را از درش ناامید برنمی گرداند. او که حرم اش قبله هفتم است  و در بارگاهش تلالؤ نور عرش آسمان موج می زند.
خدایا سیل این عاشقان را ، خدایا این دریای مواج عاشقان علی بن موسی الرضا (ع) را، این عاشقان امامت و ولایت را ، خدایا به آبروی این حجت حق به همه خواسته های مشروع شان نائل بفرما.
نورانیت ایران زمین به وجود پربرکت حضرت ضامن آهوست.

خدایا او را شفیع و نزد تو می آوریم و از درگاه تو طلب بندگی و رخصت عبادت می طلبیم. خداوندا به آبروی علی بن موسی الرضا پرچم اقتدار و عزت کشور امام رضا را به دست مهدی فاطمه برسان. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد . زیارت قبول، التماس دعا.

روحانی اخیر و پروژه آمریکا در ایران

مهدی محمدی در وطن امروز نوشت:

سخنان اخیر آقای رئیس‌جمهور برای هر که در سال‌های گذشته از ادبیات سازش‌طلبانه او و دولتش رنج دیده و به همان میزان، برای هر آن که حتی اندکی در جریان توطئه بزرگی باشد که آمریکا برای ملت و کشور ایران پخت‌وپز کرده، سخت شنیدنی است. با همان حرارتی به ترامپ و دارودسته‌اش می‌تازد که زمانی منتقدان مشفق را به باد طعنه می‌گرفت و با همان میزانی از صلابت با آمریکایی‌ها سخن می‌گوید که روزگاری، دوستانش، سخنانی بسیار ملایم‌تر از آن را تنش‌زایی، مبارزه‌جویی و بحران‌آفرینی در سیاست خارجی می‌خواندند.

می‌دانم که اکنون وقت گله‌گذاری نیست. این نوشته هم در پی چنین کاری نیست. من پس از سخنرانی یک ماه قبل آقای روحانی هم نوشتم که اگر ترامپ، روحانی را واقع‌گرا کرده باشد و او بتواند با موفقیت یک نسخه مقاومتی از خویش عرضه کند، آخرین چیزی که باید نگران آن باشد تسویه‌حساب با زخم‌خوردگان تیغ طعن و طرد اعتدالیون در سال‌های گذشته است.

سبب، همه البته این نیست که روحانی اکنون در سیاست خارجی همانطور سخن می‌گوید که همواره از او انتظار می‌رفت و سخنانش با مبانی و موازین انقلاب اسلامی منطبق‌تر شده است؛ این علتی مهم است و برای کسانی که موجودیت انقلاب اسلامی را پیش پای هیچ سیاست‌بازی‌ای قربانی نمی‌کنند، وظیفه‌ای گریزناپذیر در حمایت از او ایجاد می‌کند، لیکن مساله، اکنون بسیار فراتر از اینهاست.

بسیاری از کسانی که بحق، به دولت اعتدال و رئیس آن بدگمان هستند، می‌گویند ساده‌دلی است حرف‌های روحانی به آسانی پذیرفته شود و فراموش کنیم او در این سال‌ها چه گفته و هر جا مجال پیدا کرده، چه‌ها کرده است. برخی حتی می‌گویند استقبال از سخنان اصولی روحانی کمک به تطهیر کسی است که می‌دانیم تفاوتی جدی در احوال او حاصل نشده و معلوم نیست چه زمانی دوباره به همان وضع و حال سابق باز خواهد گشت. از نگاه این دسته، آقای روحانی دوباره نقشه‌ای برای خام کردن دیگران کشیده و درست وقتی که باید پاسخگوی کارنامه خود و وضع و حال کشور باشد، نغمه‌ای نو ساز کرده تا با حداقل هزینه از این مرحله عبور کند؛ و عبور که کرد، دوباره ‌آش همان ‌آش است و کاسه همان کاسه.

این نوشته استدلال می‌کند که «مستقل از نیت حسن روحانی» باید از سخنان اخیر او استقبال کرد و تا زمانی که راه خود را عوض نکرده، نیت‌خوانی نکرد و در صف وحدت کشور خلل نیفکند.
اصل مسأله- چنانکه من بارها به زبان‌های مختلف گفته‌ام- این است که بیش از یک دهه است راهبرد آمریکا در مقابل ایران اسلامی یک راهبرد «افکار عمومی‌پایه» است. ارزیابی آمریکایی‌ها این است که تنها زمانی می‌توانند از نظام اسلامی امتیازهای بزرگ بگیرند و حتی آن را براندازند که توانسته باشند بخش‌های بزرگی از افکار عمومی را در مسائل اصلی و اساسی با آن دچار اختلاف کرده و علیه آن بسیج کنند.

روش تحقق این استراتژی هم چنانکه یک بار با جزئیات- و البته با موفقیت- در موضوع هسته‌ای تجربه شده، این است که یک دوقطبی میان یک برنامه مرتبط با امنیت ملی (مثلا برنامه هسته‌ای، موشکی یا منطقه‌ای) و اقتصاد و معیشت مردم ایجاد کنند و کار را به جایی برسانند که جامعه تصور کند از میان این دو تنها می‌تواند یکی را انتخاب کند و برخورداری همزمان از هر دو ممکن نیست. برای اینکه چنین دوقطبی‌ای خلق شود 2 کار، ضروری است؛ نخست اعمال تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی و ارسال این سیگنال به جامعه که تحریم‌ها علت اصلی تنگناهای اقتصادی آنهاست و این تحریم‌ها هم زمانی رفع خواهد شد که ایران در آن مسأله خاص استانداردهای غرب را بپذیرد و دوم آنکه یک جریان سیاسی- اجتماعی نام و نشان‌دار و صاحب تریبون که صدایش به مردم می‌رسد و هوادارانی درخور دارد، در مقام سخنگوی داخلی آمریکا عمل کرده و تایید کند آن برنامه خاص امنیت ملی ارزش این همه هزینه دادن را ندارد و اگر نظام کوتاه بیاید، تحریم‌ها رفع و مشکلات اقتصادی از میان برداشته خواهد شد.

این چیزی است که من آن را «دینامیسم خلق برجام» می‌نامم و یک بار با جزئیات در پرونده هسته‌ای ایران پیاده شده است. گذار از شعار «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» به شعار «چرخ سانتریفیوژ بچرخد چرخ زندگی نمی‌چرخد»، در واقع توصیف‌کننده نحوه عمل این دینامیسم است. تا زمانی که درباره پرونده هسته‌ای ایران یکپارچگی موضع در داخل کشور وجود داشت، فشار خارجی قادر به اثرگذاری بر محاسبات راهبردی کشور نبود. مسأله دقیقا از روزی آغاز شد که یک جریان سیاسی در داخل کشور منطق حفظ برنامه غنی‌سازی را زیر سوال برد و مشخصا در انتخابات 92 سازش و امتیازدهی در این‌باره را به عنوان یک راه‌حل ـ و بلکه تنها راه‌حل ـ مشکلات اقتصادی معرفی کرد. گره خوردن این فضاسازی با انتخابات 92، مسأله سازش یا مقاومت در پرونده هسته‌ای را به یک «مساله سیاست داخلی» تبدیل کرد و رای آوردن آقای روحانی به طور وسیع به این معنا تفسیر شد که جامعه ایرانی خواهان یک توافق در موضوع هسته‌ای است، در حالی که هیچ داده تجربی واقعی یا افکارسنجی معتبری این قضاوت را تایید نمی‌کرد. برجام همان‌طور که «وندی شرمن» زمانی گفت، نه محصول تحریم‌ها، بلکه محصول رای آوردن آقای روحانی در فضایی بود که یک دوقطبی میان برنامه هسته‌ای و اقتصاد شکل گرفته و عمومی شده بود.

آمریکایی‌ها پس از برجام پنهان نکردند که قصد دارند با استفاده از همین دینامیسم، مدل برجام را در سایر حوزه‌های مرتبط با قدرت و امنیت ملی ایران بازسازی کنند. اوباما یک بار گفت چیزی که ایران را درباره موضوع هسته‌ای پای میز مذاکره کشاند، درباره سایر مسائل هم چنین خواهد کرد، به شرط اینکه آمریکا به اندازه کافی صبور باشد. اکنون آمریکایی‌ها حرف از فروپاشی و براندازی می‌زنند- و این سر جای خود بحثی است که داستان براندازی چرا یکباره به صدر ادبیات آمریکایی‌ها درباره ایران بازگشته- اما نیت اولیه و فوری آنها این است که یک منازعه داخلی در ایران بر سر این موضوع به راه بیفتد که برنامه موشکی و منطقه‌ای عامل اصلی مشکلات اقتصادی مردم است. فرض آنها این است که به محض اینکه این دوقطبی شکل بگیرد، جامعه ایرانی به 2 گروه هواداران سازش و  مدافعان مقاومت تقسیم خواهد شد و به شرط اینکه این نزاع به اندازه کافی عمیق شود و کش پیدا کند، نظام چاره‌ای جز این نخواهد داشت که بالاخره پای میز مذاکره نشسته یا حداقل چنانکه ترامپ دوست دارد پشت‌سر هم تکرار کند، از شدت برنامه موشکی و منطقه‌ای خود بکاهد.

برای اینکه چنین وضعیتی خلق شود، سازش در ایران نیاز به یک «سر» یا «قهرمان» دارد. کسی یا کسانی باید پیدا شوند که حاضر باشند نقش سخنگوی آمریکا و اسرائیل را در داخل کشور ایفا کرده و مشکلات اقتصادی را در حالی که خود خوب می‌دانند ریشه‌اش چیسـت، به برنامه‌های امنیت ملی نظام مرتبط کنند. بی‌پرده باید گفت آمریکایی‌ها منتظر بودند حسن روحانی و محمدجواد ظریف این نقش را ایفا کنند. پیش از خروج ترامپ از برجام و بویژه در ایام انتخابات از سوی آقای روحانی نشانه‌های واضحی صادر شده بود که آماده ایفای این نقش است و استعداد آن را دارد که بگوید برجام هسته‌ای شروع کار بوده و تا وقتی این مدل به همه حوزه‌های منازعه راهبردی ایران و آمریکا توسعه پیدا نکند و در نتیجه همه تحریم‌ها برداشته نشود، پروژه برجام کامل نشده است. من عمیقا عقیده دارم یکی از اصلی‌ترین عللی که دولت آمریکا را متقاعد کرد می‌تواند با یک پروژه فشار کوتاه‌مدت همه‌جانبه برجام هسته‌ای را به یک برجام همه‌جانبه تبدیل کند، همین سیگنال‌های راهبردی گمراه‌کننده‌ای بود که از محیط داخلی ایران- بعضا در بالاترین سطوح دولت- دریافت کرد و آن را به این جمع‌بندی رساند که هم جامعه از مشکلات اقتصادی خسته است و هم هستند کسانی که آماده‌اند این مشکلات را به توسعه برنامه موشکی و حضور ایران در منطقه ربط داده و نزاعی چنان پرشور در داخل ایران به راه بیندازند که در نهایت نظام چاره‌ای جز تعدیل دیدگاه‌های خود در این حوزه‌ها نبیند.

اکنون سخنان حسن روحانی دارای ارزش راهبردی است به این دلیل که او حاضر نشد نقشی را که آمریکا در این مقطع بسیار حساس به ایفای آن از جانب او امید بسته بود، بازی کند و خود را به یک سوی منازعه‌ای در داخل ایران بدل کند که سوی دیگر آن «ماشین تولید قدرت نظامی و منطقه‌ای ایران» قرار دارد. نیت او هر چه باشد- که در این باره می‌توان بحث‌ها کرد- اینکه او به مردم آدرس غلط نمی‌دهد، مذاکره را به عنوان راه‌حل معرفی نمی‌کند و بلکه برعکس می‌گوید در مقطع فعلی مذاکره با آمریکا معنایی جز تسلیم ندارد، از برنامه موشکی و منطقه‌ای دفاع می‌کند، آمریکا را طرفی معرفی می‌کند که به جای مذاکره باید جلوی آن ایستاد و بلکه آن را زیر پا نهاد، به معنای شکست زیرساختی پروژه دوقطبی‌سازی آمریکا در ایران است. حتی اگر آقای روحانی چنانکه برخی عقیده دارند نقشه‌های پیچیده‌ای در سر داشته باشد، نقشی که فعلا در حال ایفای آن است به معنای تخریب استراتژی آمریکا در بسیج افکار عمومی ایران علیه امنیت ملی ایران است و این مهم‌تر از آن است که پیش پای منازعات سیاسی- ولو بحق و مهم- نادیده گرفته شود.

اگر آمریکا نتواند یک «رأس قدرتمند» برای پروژه سازش در ایران بیابد یا ایجاد کند، نخواهد توانست جامعه ایرانی را درباره مرتبط بودن مشکلات اقتصادی به حضور ایران در سوریه و یمن یا توسعه برنامه موشکی فریب بدهد و اگر نتواند چنین کاری کند، آن وقت است که ماجرا برعکس می‌شود. نه فقط فشار اجتماعی برای برجام‌های 2 و 3 و… شکل نمی‌گیرد، بلکه همان دیدگاه شبه‌ایدئولوژیکی هم که درباره برجام هسته‌ای شکل گرفته بود و آن را «آفتاب تابان» می‌دانست، بتدریج تعدیل و واقعی می‌شود و یک بار برای همیشه پروژه‌های دوقطبی‌ساز به عنوان اصلی‌ترین ابزار دست دشمن برای امتیازگیری راهبردی از ایران، تعیین تکلیف خواهد شد.

من طی این سال‌ها همواره سخت منتقد برجام و به طور کلی رفتار دولت آقای روحانی در حوزه‌های مرتبط با امنیت ملی بوده‌ام، لیکن اکنون حس می‌کنم محتاطانه می‌توان امیدوار بود راهی به سوی تصحیح تجربه تاریخی ملت ایران گشوده شده و به همان میزان که ملت از درخت سازش و مذاکره با آمریکا بار و بری ندید و میوه‌ای نچشید، در سوی مقابل خواهد دید دستاوردهای مقاومت در ناامید کردن دشمن و تغییر دادن راهبرد آن تا چه میزان بنیادین است. اگر آقای حسن روحانی تصمیم گرفته باشد نقشی در این مسیر تاریخی ایفا کند، به مرد بزرگی چون حاج قاسم سلیمانی باید حق داد که در این مسیر اعلام سربازی کند.

اگر این مسیر را درست برویم و در میانه راه دوباره کسی رهزنی نکند و سیاسی‌کاری جای مقاومت و صداقت را نگیرد، قطعا دشمن مجبور به عقب‌نشینی خواهد شد.

تأمل جدی در عملی کردن وحدت

محمدتقی فاضل میبدی در ایران نوشت:

امروز در حالی به دنبال تقویت وحدت داخلی هستیم که در سال‌های گذشته برخی رفتارها و عملکردهای خودمان زمینه‌ساز بروز اختلافات و کاهش اعتماد عمومی شده است. نیاز به توضیح ندارد که وحدت همیشه سدی سترگ است در برابر فشارهای خارجی و عاملی تأثیرگذار برای برون رفت از بحران‌ها و مشکلات. آنچه مشکل‌ساز شد به این برمی‌گردد که در دوره‌هایی منتقدان در حوزه‌های مختلف را تحمل نکردیم و حاضر به گفت‌وگو با آنها نشدیم.

یک‌طرفه به قاضی رفتیم و حکم به حذف و طرد دادیم و حالا به دنبال گمشده خود یعنی همان همگرایی و وحدت می‌گردیم. معاول اول رئیس جمهوری دیروز گفته است که در هفته‌های آینده جریانات و شخصیت‌های نمادین کشور کنار هم قرار خواهند گرفت و نمایشی از وحدت را مشاهده خواهیم کرد. این سخن را باید به فال نیک گرفت و در انتظار تحقق آن بود اما همزمان باید به آقای جهانگیری و دیگر مسئولان هم یادآوری کرد که وحدت به حرف نیست بلکه عمل می‌خواهد یعنی وحدت جایی شکل می‌گیرد که تحمل حرف مخالف یا منتقد را داشته باشیم و حتی فراتر از آن خودمان هم از منتقدان در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بخواهیم که بدون واهمه و نگرانی حرف‌ها و ایده‌های خود را مطرح کنند. شنیدن ایده‌های جدید ضرری متوجه کسی نمی‌کند بلکه حتماً در لابه‌لای آنها نکات سازنده و مفید هم وجود خواهد داشت.

امروز برخی  شخصیت‌های سیاسی با سابقه گرفتار برخی محدودیت‌ها هستند که بدون تردید دلبسته نظام و خواستار ترقی و پیشرفت کشور هستند. اینها در این شرایط خطیری که با آن مواجه هستیم، حتماً می‌توانند مفید باشند و همدلی و هم‌افزایی برای برون رفت از وضع موجود را بیشتر خواهند کرد. برخی دیگر از اساتید و نخبگانی را داریم که یا در داخل کشور هستند و خود را از توانمندی‌های آنها محروم کرده‌ایم یا در خارج از کشور هستند و ظرفیت‌های علمی و مالی دارند که به دلایل مختلف تسهیل رفت و آمد آنها به کشور با مشکلاتی روبه‌رو است. حال آنکه اگر شرایطی فراهم شود که همه کسانی که به کشور و نظام علاقه دارند بتوانند کنار همدیگر قرار بگیرند، صدها ترامپ هم نمی‌توانند ضربه‌ای به کشور وارد کنند.

جا دارد، رؤسای قوا و سایر مسئولان در جلساتی به صورت جدی‌تر به زمینه‌های تحقق وحدت بیندیشند و مصداق اجابت همان دعوتی باشند که خداوند از پیامبر(ص) می‌خواهد «فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم فی الأمر.» ای پیامبر؛ عفو کن، از خدا برایشان طلب استغفار کن و با آنها به مشورت بنشین. به هر روی تأکید می‌کنم که تقویت وحدت و روحیه همکاری ملی در کشور تنها به حرف نیست و نیازمند برخی مقدمات است که مسئولان باید آن را فراهم کنند و البته فواید و خیر آن را نیز ببرند.

آنان که خواب نابودی ایران را دیدند

غلامعلی دهقان در شرق نوشت:

اظهارات تند و غیراصولی پمپئو، وزیر خارجه دولت ترامپ، یادآور سخنان وزیر دفاع اسبق دولت ریگان، کاسپار واینبرگر در سال ۱۳۶۶ است. او در آن سال صراحتا اعلام کرد: ریشه ایرانیان را خواهد خشکانید! از آن روز تاکنون ۳۱ سال می‌گذرد. کاسپار واینبرگر مغرور در سال ۱۳۸۵ درگذشت ولی ملت ایران همچنان پابرجاست و نفوذ منطقه‌ای آنان تا سواحل مدیترانه گسترده شده است. دراین‌باره نکات زیر درخورتوجه است:

۱-زمانی که اسکندر مقدونی تصمیم به حمله به ایران گرفت، هرگز فکر نمی‌کرد بعد از مدتی جانشینانش با خفت و خواری توسط اشکانیان شکست را پذیرا باشند. سلوکیان رفتند اما ایران و ایرانی ماند.

۲-زمانی که سه سردار روم باستان هم‌قسم شدند تا جهان خود را رومیزه کنند، کراسوس عازم جنگ با ایران شد و دو سردار دیگر رومی، ژولیوس سزار و پمپئوس، رهسپار شاخ آفریقا و شرق مدیترانه شدند. هرچند این دو نفر پیروز شدند ولی کراسوس توسط سورنا، سردار دلاور ایرانی، زمین‌گیر شد و شکست سنگینی را تحمل کرد.

۳- در حمله عرب، ایرانی، اسلام را پذیرفت ولی عربیزه نشد. فاتحان عرب هر کجا رفتند، پس از مدتی مردم آنجا عربی سخن گفتند که نمونه بارز آن کشور مصر با آن پیشینه تمدنی بود. اما ایرانی با گزینش و انتخابگری درست، زبان و برخی آداب و رسوم پیشین خود را حفظ کرد.

۴-در حمله خانمان‌سوز مغول هرچند در مرحله اول ایرانی غافلگیر شد اما به‌تدریج کار به آنجا رسید که حاکم مغول الجایتو، سلطان‌محمد خدابنده شد و مغولان چنان در فرهنگ ایرانی هضم شدند که این ایرانیان بودند که حاکم بودند و نمونه آن فرمانبری هولاکوخان مغول از وزیرش خواجه نصیر طوسی بود.

۵-یکه‌تازی پشتون‌های مستقر در شرق ایران و تصاحب اصفهان در زمان شاه سلطان حسین صفوی پس از مدتی چنان با جواب دندان‌شکن نادرشاه روبه‌رو شد که دیگر کسی فکر حمله به ایران نکند. هنوز هم ضرب‌المثل «نادر آمد» در خطه افغانستان و هندوستان شنیده می‌شود.

۶-دوران نفوذ و سلطه قدرت‌های استعماری در ۲۰۰ سال اخیر با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ به سر آمد و ایرانی پس از سال‌ها مرکز تصمیم‌گیری را به تهران منتقل کرد. اما باز هم مهره‌ای مثل صدام تکریتی، جنگ دیگری را به ایرانیان تحمیل کرد. وی که خواب فتح هفتگی خوزستان را می‌دید، فقط در خرمشهر ۵۰ روز زمین‌گیر شد و سرانجام پس از نرسیدن به خواسته‌هایش خواهان صلح شد. سال‌هاست که از دارزدن او می‌گذرد.

۷-توصیه می‌شود پمپئو کمی تاریخ ایران را بخواند یا اینکه حداقل به سرنوشت کاسپار واینبرگر بیندیشد تا بیش از این آبروی خود را نبرد. ایران ریشه‌دار و اصیل است. درست گفت روحانی که با دم شیر نباید بازی کرد؛ واقعا عاقبت خوبی ندارد!

انتقام بازندگان جنگ سوریه

احمد کاظم زاده در جوان نوشت:

یکی از رخدادهای خبرساز درباره تحولات جبهه جنوبی سوریه این است که همزمان با ادامه پیشروی‌ها و پیروزی‌های جدید ارتش این کشور خروج نیروهای موسوم به کلاه‌سفیدها است که با همکاری مشترک رژیم صهیونیستی و برخی از کشورهای غربی مانند کانادا، فرانسه، آلمان و انگلیس صورت گرفت.

این افراد به همراه خانواده‌های‌شان ابتدا به جولان و سپس از آنجا به اردن منتقل شدند تا از آنجا نیز برای اقامت دایم راهی این کشورها شوند. این نیروها به ظاهر امدادرسانی می‌کردند و به واقع در پوشش امدادرسانی به فعالیت‌های اطلاعاتی و امنیتی می‌پرداختند و در سناریوسازی‌های مربوط به حملات شیمیایی ساختگی مشارکت و در مجموع به عنوان ستون پنجم عوامل برانداز عمل می‌کردند. نکته قابل تآمل در این زمینه این است که حمایت رژیم صهیونیستی از نیروهای مسلح و تکفیری در سوریه چندان تعجب‌برانگیز نبود و در حین جنگ هفت ساله نیز بارها ارتش صهیونیستی به کمک این نیروها آمد و آن‌ها را از محاصره ارتش سوریه نجات داد و حتی با احداث بیمارستان صحرایی در جولان به معالجه مصدومان این نیروها پرداخت تا دوباره آن‌ها را به جنگ با دولت سوریه بازگرداند، اما در این میان حمایت کشورهای غربی و اروپایی نشان می‌دهد که گویا آن‌ها نیز از همان ابتدا در پروژه براندازی بودند و در واقع ناتو به صورت اعلام نشده در جنگ سوریه مشارکت جدی داشت، اما بعدها با توجه به تغییر موازنه جنگ به تدریج برخی از آن‌ها تغییر رفتار دادند و برخی دیگر کماکان در کنار امریکا و رژیم صهیونیستی به حضور خود ادامه دادند. با این حال اکنون با خروج کلاه سفیدها کاملاً به این حضور حداقل در جبهه جنوبی پایان داده می‌شود.

در واقع یکی از عوامل افزایش جاروجنجال‌ها بر سر حضور ایران در سوریه از این مسئله ناشی می‌شود که برخلاف تصور رژیم صهیونیستی به حضور این رژیم در بخش‌های جنوبی سوریه پایان داده شد و امریکا نیز نتوانست جلوی پیشروی ارتش سوریه را بگیرد و لذا این رژیم به این فکر افتاده است که به نوع جدیدی از موازنه منفی دست یابد و در برابر خلأ حضور خود و عوامل نفوذی‌اش خلأ حضور ایران را درخواست و بر آن سماجت و پافشاری کند. براین اساس در ورای این جاروجنجال‌ها نوعی انفعال خوابیده و این تحرکات واکنشی به شکست‌هایی است که این رژیم در سوریه متحمل شده است و برای جبران آن دست به دامن دولت دست نشانده ترامپ شده است تا بلکه آن را با ایران درگیر کند.

تردیدی نیست که پیروزی در سوریه حاصل تلاش بازیگرانی است که هرچند به لحاظ عددی در برابر نیروهای برانداز در اقلیت قرار داشتند، اما به لحاظ انسجام و هماهنگی در موقعیت مطلوبی قرار داشتند و به همین علل عوامل شکست خورده اکنون تمام تلاش خود را به کار گرفته‌اند که بین این عوامل اختلاف و تفرقه ایجاد کنند و به نظر می‌رسد یکی از دلایل راز برخورد به ظاهر مماشات‌طلبانه ترامپ با روسیه یا تماس‌های مستمر مسئولان صهیونیستی با مسئولان روسی به همین موضوع بر می‌گردد و این بدین مفهوم است که این برخوردهای به ظاهر آشتی‌جویانه جنبه تاکتیکی دارد و به محض اینکه محور بازنده احساس کند که در ایجاد تفرقه بین عوامل پیروز در سوریه موفق شده، دوباره به برخورد سخت با روسیه روی خواهد آورد. همچنین می‌توان گفت که روسیه برای افزایش قدرت چانه‌زنی خود در برابر رقبا و دشمنانش تا حد زیادی مدیون نیروهایی است که با همکاری هم پیروزی را در سوریه رقم زدند.