یکشنبه , ۲۸ شهریور ۱۴۰۰
صفحه اول » فرهنگ » مشرق بررسی می‌کند: مافیای سینمای ایران سی سال اقدام به پاکسازی سینماگران انقلابی کرده است

مشرق بررسی می‌کند: مافیای سینمای ایران سی سال اقدام به پاکسازی سینماگران انقلابی کرده است

سینمای سفارتی

دختر جوان که مظهر «ژن خوب» در سینمای این کشور است و در هر رویدادی که حاضر می شود(به ویژه دم انتخابات که اوج ماه عسل دولت ها با «سلبریتی»هاست) نیش و کنایه و بلکه ناسزایی نثار جمهوری اسلامی می کند.

سرویس فرهنگ و هنر مشرق– وقتی در جشن منتقدان سینمای ایران، در شامگاه پنجشنبه(۲۶ مرداد) ، هنگام اهدای جایزه دیپلم افتخار  بهترین کارگردانی به محمدحسین مهدویان کارگردان فیلم تحسین شده «ماجرای نیمروز»، یک به اصطلاح فیلمساز طرفدار فتنه، در اقدامی خلاف عرف و اخلاق، از دادن جایزه به استعداد جوان و تابناک سینمای ایران خودداری کرد و او را فیلمساز «حکومتی» خواند، در کنار همه زشتی های این اقدام، یک رویداد نمادین رقم خورد که پیام تلخ و قابل تاملی در خود داشت.

وقتی در رویدادی فرهنگی در «جمهوری اسلامی ایران»، یک فیلمساز جوان و متعهد (که حتی به لحاظ خط سیاسی، اصلاح طلب هم محسوب می شود)، به واسطه این که از حقانیت جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ دفاع و برای اولین بار به صراحت و با صدای رسا از تقاص گیران خون ۱۷۰۰۰ شهید ترور در فیلم خود تجلیل کرد، مورد بی حرمتی و توهین یک چهره مثلا فرهنگی به شدت مشکوک و مساله دار قرار گرفت و صدایی نه از مسوولین فرهنگی و نه هم‌صنفان مهدویان درنیامد، نشان از این داشت که خطر استحاله فرهنگی و خموده شدن حسگرهای غیرت انقلابی در حوزه فرهنگ بسیار جدی است و به مرحله تهدیدآمیز رسیده است.

نکته این جاست که جعفر پناهی که این اقدام زشت را نسبت به یک هنرمند هم‌صنف مرتکب شد، در حالی مهدویان جوان را به «حکومتی» بودن متهم می کند که یک بار برای همیشه این معما را توضیح نداده که چگونه یک فیلمساز که هیچ کدام از آثارش در ایران اکران عمومی نداشته و طبیعتا نمی توانسته از این راه درآمدی داشته باشد، و از سوی دیگر به اصطلاح خودش «حکومتی» و کارمند دولت هم نیست، در همه این سال ها زندگی مرتبی دارد و «فرشته نشین» بوده است و بی دغدغه برای خود می چرخد و هر از چندی «فیلمکی» با گوشی موبایل می سازد، در حالی که اطمینان دارد همین فیلمک خلاصه در جایی، گوشه ای از جشنواره های رنگارنگ فرنگی، تندیس خرسی، گاوی یا بزی دریافت خواهد کرد.

این البته فقط معمای پناهی نیست و این مساله درباره بسیاری از این چهره های سینمایی صدق می کند که سال هاست کار هنری نکرده اند (دست کم کار درآمدزایی نساخته اند)، کارمند جایی هم نیستند، ولی در بهترین مناطق تهران زندگی می کنند، مسافرت های چندباره خارجی در سال دارند و از این جشنواره به آن جشنواره می روند. این معمایی است که مثلا آن مجله معروف سینمایی هم باید  پاسخ دهد که چگونه وقتی فروش دکّه ای آن در سال های اخیر نزولی وحشتناک کرده و عمده شماره های آن مرجوعی بالایی دارد، همچنان با بهترین کیفیت فنی مجله در می آورد، پول پرسنل نه چندان کم شمارش را می دهد (ظاهرا پول خوبی هم می دهد!)، رویدادهای فرهنگی برگزار می کند و از همه مهم تر، همچنان اتاق سردبیری آن، یکی از ستون های تعیین خط مشی فرهنگی در جمهوری اسلامی است.

عزیزالله حمید نژاد کارگردان فیلم هور در آتش

همه این ها وقتی عجیب تر و تامل برانگیزتر می شود که ان را در کنار وضعیت کسانی دیگر قرار می دهیم که از قضاء در سینما و فرهنگ و هنر این مملکت «کاری» صورت داده اند و منشاء اثر بوده اند، ولی اکنون سال هاست که امکان فیلمسازی از آن ها دریغ می شود و به سختی و صعوبت هرچه تمام تر روزگار می گذرانند. چگونه است که در جمهوری اسلامی ایران، کارگردان یکی از ۵ فیلم برتر حوزه دفاع مقدس(بلکه یکی از ۵ فیلم برتر تاریخ سینمای ایران) یعنی فیلم «هور در آتش» (عزیزالله حمیدنژاد) سال هاست که امکان فیلمسازی در این ژانر(که هیچ، در هیچ ژانری) را پیدا نمی کند؟ یا کسی مثل علی اصغر شادروان که یکی از بهترین فیلم های ژانر «زندگینامه» را درباره شهید بزرگوار سید علی اندرزگو (به اسم «تیرباران») در سال ۶۵ ساخت، دیگر هرگز فرصت ذوق آزمایی را در عرصه هنر انقلابی پیدا نکرد؟

یا کسی که سال ۶۲، یکی از اولین فیلم های مهم دفاع مقدس یعنی «دیار عاشقان» را ساخت(حسن کاربخش)، سال هاست که در سینمای ایران منزوی شده است؟ یا «رحیم رحیمی پور» که زمانی همرده کسانی چون ابراهیم حاتمی کیا، رسول ملاقلی پور، مجتبی راعی و یکی دو چهره دیگر، پایه های سینمای انقلاب در دهه ۶۰ بودند، اکنون به بوته فراموشی سپرده شده است؟ یا «فریبرز صالح»، کارگردان مورد احترام و قدیمی تلویزیون ایران در سال ۶۱، زمانی که در پی انقلاب هنوز سینمای ایران از تعطیلی و رکود در نیامده بود، در فقر مطلق امکانات، فیلم به شدت قابل احترام و خوش ساخت در ژانر مذهبی به نام «سفیر»(درباره یکی از صحابه حضرت اباعبدالله(ع)) ساخت که مورد استقبال شدید تماشاگران ایرانی هم قرار گرفت و یکی از دو فیلم پرفروش سال ۶۲ شد. نتیجه این که، فریبز صالح که می توانست با این فیلم آغازگر ژانر تاریخی-مذهبی سینمای بعد از انقلاب باشد، بعد از این فیلم تنها توانست یک فیلم سینمایی نصفه و نیمه در این ژانر(به نام شیخ مفید) بسازد و تا زمان فوتش در سال ۹۴، عملا به حاشیه رفت. از «احمد مرادپور» که در سال ۷۲ در ۳۳ سالگی، تنها فیلم درخور سینمای ایران را درباره حماسه شگفت انگیز کربلای ۵ تصویر کرد، چه کسی خبر دارد؟

یا همین مورد اخیر، مورد تراژیک «حاج حبیب» سینما(مرحوم حبیب الله کاسه ساز) که یک تنه ستون سینمای دفاع مقدس بود و در سال های آخر عمر از هر دو دولت احمدی نژاد و روحانی بی مهری دید و بدون ان که بتواند پروژه های سینمایی خود را پیش ببرد، در نوعی عزلت و گوشه تنهایی بعد از تحمل بیماری سخت، از دنیا رفت. و از این نمونه های تلخ و بعضا تراژیک بسیار است که کسانی که زمانی به واسطه این که زبان خلق ستم کشیده و سرفراز ایران در سخت ترین دوران انقلاب شدند و از سوی حلقه شبه فاشیست شبه روشنفکری سینما و هنر این مملکت انگ «حکومتی» خوردند، در همین کشور و نظام، به واسطه نقش آفرینی دست هایی مرموز، حاشیه نشین شدند و به جای ان که پختگی هنری و ذوق سینمایی خود را مصروف ساختن آثار ماندگار بیشتری برای انقلاب مظلوم ملت ایران کنند، در کنج عزلت خزیده اند.

عجیب این جاست که در سینمای «جمهوری اسلامی ایران»، که به تعبیر خود دست اندرکاران این سینما، از جمله فریدون جیرانی، بالای ۸۰ درصد سرمایه در گردش آن از پول دولت جمهوری اسلامی تامین می شود، در حدود ۴۰ سالی که از انقلاب می گذرد، به تعداد انگشتان دو دست هم فیلم درباره جنایات ضدانقلاب و به ویژه پدر معنوی داعش(سازمان منافقین خلق) و عظمت رشادت های پاسداران انقلاب(سپاه، کمیته، بسیج، اطلاعات و …) ساخته نشده است و وقتی بعد از نزدیک به ۲۵ سال بعد از ساخته شدن آخرین اثر مهم در این حوزه(روز شیطان ساخته بهروز افخمی در سال ۱۳۷۰)، جوانی کاربلد و دهه شصتی به نام مهدویان فیلمی خوش ساخت در این مورد می سازد(با وجود همه اشکالاتی که به لحاظ برخی جزییات تاریخی به آن وارد است) که نظر مخاطب عام را هم جلب می کند، در جشنواره اصلی سینمای جمهوری اسلامی(جشنواره فجر)، علی رغم همه شایستگی های فنی، در بخش های اصلی چون بهترین بازیگر اول مرد، بهترین تدوین، بهترین فیلمنامه و بهترین فیلمبرداری نامزد هم نمی شود و برای خالی نبودن عریضه، با یک نوع منّت، جایزه بهترین فیلم را به آن می دهند!(این که چطور فیلمی که در رشته های اصلی شایسته نامزدی هم نبود، بهترین فیلم جشنواره شد، معمایی است که هیات داوران باید حل می کرد) و فضای شب اهدای جوایز به قدری سنگین بود که مهدویان و تیم او با دلخوری و ناراحتی آشکار روی صحنه آمده و جایزه خود را دریافت کردند. و اما سوزناک ترین بخش ماجرا آن جاست که چند روز بعد از جشنواره کاشف به عمل می آید که عامل اصلی قدر ندیدن فیلم در جشنواره، یکی از اعضای هیات داوران بود که از اتفاق به عنوان یک چهره «ارزشی» در حوزه رسانه شناخته می شود!

و آش سینمای ایران در زمینه «اپوزیسیون نمایی» و تجاهر به «ضدانقلابی گری»، آنقدر شور می شود که آن دختر جوان که مظهر «ژن خوب» در سینمای این کشور است و در هر رویدادی که حاضر می شود (به ویژه دم انتخابات که اوج ماه عسل دولت ها با «سلبریتی»هاست) نیش و کنایه و بلکه ناسزایی نثار جمهوری اسلامی می کند، در توئیتی خطاب به مهدویان(بعد از اقدام زشت پناهی) او را بابت ساخت «ماجرای نیمروز» آشکارا تخطئه و به «یکطرفه»! تصویر کردن تاریخ متهم می کند. تو گویی، مهدویان می بایست فیلمی می ساخت که در آن اعضای یک فرقه جهنمی(منافقین) را که فلان باقالی فروش محل را به جرم داشتن ریش به رگبار می بستند و مغازه فلان سلمانی را به جرم داشتن عکس امام به آتش می کشیدند و سیده فاطمه طالقانی دو ساله را به جرم این که پدرش عضو جهاد سازندگی بود، زنده زنده در آتش سوزاندند و پوست سر پاسدار ۱۷ ساله کمیته را کندند و او را با سیخ آهنی داغ کردند و بر کمرش اتوی داغ چسباندند، تقدیس می کرد و تاریخ را از زاویه دید آن ها روایت می نمود تا دل دخترخانم بازیگر شاد شود و او همفکران انحصارطلبش از مهدویان رضایت پیدا کنند.

ژن خوب در سینما هم هست!

البته از سینمایی که در آن با پول صدا و سیمای جمهوری اسلامی فیلمی ساخته می شود که در آن دفاع مقدس یک نوع «کشتار بی رحمانه» و خانواده شهید یک مشت دغلکار و شیاد و سوء استفاده کننده از بیت المال و جمهوری اسلامی یک سیستم فاسد تصویر می شود که امورات آن توسط مشتی مامور امنیتی فاسد می چرخد و البته صحنه پایانی آن یک چشم انداز حماسی از «فتنه ۸۸» است (منظور فیلم «یک خانواده محترم» است)، سینمایی که با بودجه فارابی و حوزه هنری سازمان تبلیغات، فیلمی در آن ساخته می شود که یک سال قبل از فتنه ۸۸، سناریوی آن را به نحوی تقریبا رو و آشکار به تصویر می کشد و در آن جوانان حزب اللهی و انقلابی، مشتی انسان نامتمدن و وحشی نشان داده می شوند(فیلم «زادبوم»)، سینمایی که با پول نیروی انتظامی فیلمی ساخته می شود که در آن فرهنگ سنتی ایران در هیات پدری بی رحم و وحشی به تصویر کشیده می شود که به طرزی سبعانه دختر خود را به ظن ارتباط نامشروع زجرکش می کند (فیلم «خانه پدری») و سینمایی که ….الخ، نمی توان انتظاری جز این داشت که پایوران آن که همه سر و پوست و استخوان سینمایشان از پول جمهوری اسلامی است، به اپوزیسیون بودن خویش افتخار کنند و از هر آن چه نشانی از انقلاب و جمهوری اسلامی دارد، در روز روشن و در مراسم دولتی اعلام برائت و آن را تحقیر کنند.

حقیقت تلخ این است که «جمهوری اسلامی» و ارزش های بنیادین آن، گمشده ی اصلی سالیان اخیر «سینمای جمهوری اسلامی» است و البته دامنه این تراژدی مع الاسف محدود به سینما نیست و حتی دامن صدا و سیمای ما را هم گرفته است. کما این که در پرمخاطب ترین سریال های تلویزیون، «مدرنیته افراطی» و مظاهر آن چون «فمینیسم» ترویج می شود و صفحه جعبه جادو سال هاست که نه نشان از آثار فاخر تاریخی چون سربداران، کوچک جنگلی، امیرکبیر و…دارد و نه نشان از آثار مذهبی گرانقدری چون «امام علی(ع)». بگذریم از این که حتی بزرگان تاریخ معاصر این سرزمین، از رجایی و باهنر و بهشتی گرفته تا پاسداران گمنامی که این نظام و تمامیت ارضی این سرزمین مدیون ایثار آن هاست، سال هاست که سهمی در آنتن جمهوری اسلامی ندارند. آخرین باری را که  یک مجموعه تلویزیونی قابل اعتناء و جذاب داستانی درباره تاریخ انقلاب اسلامی نمایش داده شد، کسی به یاد دارد؟

مع الاسف، محصول سال ها مدیریت فرهنگی میان‌مایه و «کارمندی» با استراتژی «آسته بیا، آسته برو، که گربه شاخت نزنه»، چنین شده که امروز انقلاب اسلامی مهجورترین عنصر در کلیت هنرهای تصویری «جمهوری اسلامی ایران» است و عجیب تر آن که، عناصر همین سینمای از نفس افتاده، بی هویت ولی پرمدعای ما که کل دکان و دفتر و دستک خود را مدیون پول حکومتی هستند که به سینما تزریق می شود، روز به روز در تقابل خود با ارزش های همین حکومت، جری تر و طلبکارتر هم می شوند.

 چگونه می‌توان در مقابل جریان سینمای ارتجاع فارسی ایستاد؟
فیلم‌های توقیفی

مدیریت سازمان سینمایی سوره حوزه هنری قصد مخالفت با سینما و سینماگران را ندارد اما بنا بر وظیفه نمی‌تواند زمینه ساز توسعه «سینمای ولنگار» شود.

به گزارش مشرق، سازمان سینمایی سوره وابسته به حوزه هنری از سال ۱۳۹۰ نقشه راه خود را به کلی تغییر داد و پس از اعتراضات گسترده مردمی در مقابل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نسبت به چند فیلم در سال ۱۳۹۱، برنامه اکران فیلم‌های سینمایی توسط این نهاد که  در مجموعه سالن‌هایی که مدیریتش را بر عهده دارد، به کلی تغییر کرد. در همان سال «محمدحمزه‌زاده» ریاست سازمان سینمایی سوره حوزه هنری را بر عهده گرفت تا تغییر مسیر این سازمان، در سطوح مختلف آموزش، تولید و اکران فیلم سینمایی وارد مسیر تازه‌ای شود.

از سال ۱۳۹۱ تا کنون سازمان سینمایی حوزه هنری با سیاستگذاری‌ نوینی، از اکران فیلم‌های صدمه زننده به فرهنگ ایرانی پرهیز کرده است و در طول دو سال گذشته بسیاری از سینماگران به عدم اکران فیلم‌هایشان در سالن‌های سینمای حوزه هنری واکنش‌های فراوانی نشان دادند. از سوی دیگر متولیان سازمان سینمایی حوزه هنری اصرار به این موضوع دارند که آثار اکران نشده در سینماهای حوزه هنری، با ماموریت تعریف شده حوزه هنری در تعارض است و در سینماهای این نهاد، نمایش داده نمی‌شوند.

با این حال جمیع معترضان و حتی صاحبان آثار سینمایی که فیلم‌هایشان در سالن‌های حوزه هنری به نمایش درآمده، در اجماعی کنونی به این وضعیت بارها واکنش نشان‌ داده‌اند و با انتشار گفتگو و بیانیه سعی دارند، حوزه هنری از مواضع فعلی‌اش عقب نشینی کند.

سطح این مجادله و مطالبه سیاسی پس از مدتی ابعاد سیاسی‌تری به خود گرفت و پس از انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری انجمن تهیه کنندگان سینمای ایران در بیانیه تبریک خود به رئیس جمهور در بند هفتم بیانیه‌اشان از رئیس جمهور درخواست کردند تا اقدام عملی برای واگذاری سینمای حوزه هنری به بخش خصوصی و جمع کردن بساط دولت در دولت ، صورت پذیرد.

پس از آن حسن روحانی ۲۴ مرداد ۱۳۹۶ در مجلس شورای اسلامی در جلسه رای اعتماد به وزیران پس از معرفی عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: مسئله این وزارتخانه برای ما بسیار مهم است و مهمترین حرف هم همانی است که من در بخش سیاست‌های خود زدم. ما نباید بگذاریم سلیقه در کشورحاکم شود. یک آقایی در جایی سلیقه‌ای دارد و برای خودش هم محترم است ولی ما (دولت) باید قانون را اجرا کنیم. اگر وزارت ارشاد وظیفه‌ای بر عهده ندارد، مجلس شورای اسلامی این وظیفه را از او بگیرد و آن را به کس دیگری محول کند و معلوم باشد که ما وظیفه‌ای نداریم! اما وقتی وظیفه‌ای بر عهده وزارت ارشاد و دولت است و دولت بر کتاب، فیلم و مسائل هنری نظارت می‌کند، دستگاه دیگری حق مداخله در امور اجرایی کشور را ندارند و اگر این‌گونه مداخلات باشد، بهتر است مجلس این کارها را به همان مداخله‌گران واگذار کند که ما هم وظیفه‌ای بر عهده نداشته باشیم.»

به صورت قطعی منظور رئیس جمهور،  محمد حمزه زاده و حوزه هنری بود. پس از این سخنان رئیس جمهور، شایعاتی مبنی بر حضور حمزه زاده در معاونت سینمایی مطرح شد تا با حضور این شخص در مقام ریاست سازمان سینمایی، مجادله میان سینماگران و حوزه هنری پایان پذیرد، اما حمزه زاده پیشنهاد وزیر  برای حضور در سمت معاونت سینمایی (رئیس سازمان سینمایی) را نپذیرفت تا حضور حمزه‌زاده به عنوان مدیر آلترناتیو، در حد شایعه همچنان باقی بماند.

پس از اظهارات رئیس جمهور، جدل با حوزه هنری و محمد حمزه‌زاده توسط سینماگران و چهره‌های سیاسی همچنان ادامه پیدا کرد و محسن هاشمی  در روز ملی سینما، در پردیس آزادی حاضر شد و ضمن بازدید از قسمت‌های مختلف این سینما که توسط شهرداری تهران بازسازی شده، گفت: با این حال هنوز برخی سینماهای قدیمی در اختیار نهادهای انقلابی هستند بخصوصا سینماهایی که مصادره شدند و از این نهادهای انقلابی خواهش می‌کنیم اگر امکان دارد بهره‌برداری از این سینماها را در اختیار شهرداری قرار دهند.

عمده حاشیه‌های شکل گرفته در مورد حوزه هنری، به سرباز زدن این نهاد به عدم اکران برخی فیلم‌های ایرانی بازمی‌گردد. لازم ذکر است که بحث اکران کردن یا نکردن فیلم‌هایی که پروانه ساخت و نمایش گرفته‌اند به صورت مبسوط در تسنیم در گفت وگو با ‌حمزه‌زاده مطرح شده است و خواندن این گفتگوی چند قسمتی ابهامات فراوانی را روشن می‌کند.

مدیریت سازمان سینمایی سوره حوزه هنری قصد مخالفت با سینما و سینماگران را ندارد اما بنا بر وظیفه نمی‌تواند زمینه ساز توسعه «سینمای ولنگار» شود. درج این پاراگراف‌ها به معنای توجیه یا تمجید از ریاست سازمان سینمایی حوزه هنری نیست. «محمد حمزه‌زاده» تا قبل از سال ۱۳۹۲ یکی از چهره‌های بود که دائما در تیررس نقد جریان انقلابی قرار داشت. وی یکی از چهره‌هایی است که به جای ایستادن در مقابل رسانه‌های انقلابی، اغلب نقدها را به شیوه عملکرد حوزه هنری وارد دانست و مسیر این نهاد انقلابی را با پشتوانه انتقادات رسانه‌ای اصلاح کرد.

سازمان سینمایی حوزه هنری، روزهای دشواری را در پیش رو دارد. اکران نکردن برخی فیلم‌های پرفروش، لطمه بزرگی به سینماهای حوزه هنری می‌زند. از سوی دیگر سازمان سینمایی سوره در زمینه تولید، بودجه‌ کلانی در اختیار نداردتا کاستی‌های اکران جبران کند. اگر وضعیت کنونی به همین منوال پیش برود، سالن‌های سینمایی حوزه هنری مجبور به اکران همه فیلم‌های ایرانی خواهند شد و به تدریج نازل‌سازان سینماهای حوزه را تسخیر خواهند کرد.

نزاع بالا خواهد گرفت!

روز گذشته ابراهیم داروغه زاده گفتگویی را با رسانه‌ها انجام داده و وعده داده است که فیلم‌های ملتهب و توقیفی مثل «عصبانی نیستم»، «خانه پدری»، «آشغال‌های دوست داشتی»، «پارادایس»،«خانه دختر»، به زودی اکران خواهند شد و چالش سیاسی میان حوزه هنری و سازمان سینمایی وارد فاز جدی‌تری خواهد شد. آیا حوزه هنری تسلیم خواهد شد؟

در شرایطی که سینماگران اختلاف با حوزه هنری را به یک برخورد دو قطبی سیاسی، تبدیل کرده‌اند از هم اکنون برای اکران پنج فیلم توقیفی مجوز گرفته، در سینماهای حوزه هنری مجادله و مخاصمه تازه‌ای طی روزهای آتی آغاز خواهند کرد. در این شرایط تسلیم شدن حوزه هنری، برای جریان انقلابی هزینه بسیار سنگینی خواهد داشت ! حوزه هنری را هیچ نهاد سیاسی خاصی حمایت نمی‌کند و حین اکران پنج فیلم توقیفی، رسانه‌های اصلاح طلب تمام قوای خود را برای به عقب راندن و تسلیم شدن این نهاد  به کار خواهند گرفت.

اما چه ترفندی راه نجات حوزه هنری خواهد بود و این جدال سینمایی، سیاسی شده، چگونه می‌تواند به نفع حوزه هنری تمام شود؟ به هر حال جریان انقلابی انتظار دارد که حوزه هنری در این فضای دو قطبی تسلیم موج انحصارطلب سینماگران نشود.

حوزه هنری یک راه نجات بیشتر ندارد!

سازمان سینمایی حوزه هنری در طول ۴ سال اخیر، ارگان واحدی است که بر خلاف گذشته زیر مجموعه‌هایش به صورت تخصصی اداره می‌شوند، اما در حوزه پخش فیلم هیچگاه قدرت کافی برای استقلال را نداشته و وابسته به جریان اصلی پخش و توزیع فیلم در سینمای ایران است. به همین دلیل جریان انحصار طلب سینمایی کنونی براحتی می‌تواند حوزه هنری را تحت فشار قرار دهد. از سوی دیگر حوزه هنری توان مالی تولید فیلم را مثل گذشته ندارد و بودجه تخصیص یافته این سازمان برای تولیدات متنوع و مستقل کافی نیست. ضمن اینکه حوزه هنری طی یک برنامه کاملا بلند مدت، سودای تربیت نسل فیلمساز جوان را دارد که محمدرضا خردمندان نمونه استاندارد برآمده از جریان کشف استعداد توسط نهاد مذکور است.

با وجود جذب پشتوانه نیروهای فکری و اجرایی که در طول ‌سالهای اخیر به حوزه پیوسته‌اند این نهاد به دلیل کاستی بودجه، امکان کافی برای توسعه سازمان سینمایی‌اش و تولیدات پرشمار را ندارد. یکی از انتقادات حوزه هنری به مجموعه تولیدات سینمایی ایران این است که تولیدات سینمایی که مجوز ساخت و نمایش می‌گیرند، فراگیری عمومی ندارند. در حال حاضر مخاطبان سینمای ایران در بهترین حالت از دو میلیون صد هزار نفر تجاوز نمی‌کند که میزان فروش نهنگ عنبر به عنوان پرفروشترین اثر سینمایی  درسال ۱۳۹۶  میزان مخاطبان سینمای ایران را کاملا معین می‌کند.

در حال حاضر تیراژ فیلم‌های ایرانی در شبکه نمایش خانگی از میلیون نسخه فراتر نمی‌رود. در چنین شرایطی مشخص است که سینمای ایران مخاطب معین سه و نیم میلیون نفری دارد و به دلیل عدم ارائه ژانرها و موضوعات مختلف نمایشی، با عدم اقبال توده سینمادوستان مواجه است. در دوران حجت الله ایوبی ۲۸ شرکت شبکه نمایش خانگی، رسما ورشکست شدند و تلویزیون با توجه به محدودیت بودجه نمی‌تواند، کپی رایت فیلم‌های سینمایی خارجی روز جهان، مثل سابق در اختیار گیرد. در چنین شرایطی جمعیت جوان ۴۰ میلیونی  فیلم‌های انیمشین و متنوع مطلوبش را از شبکه‌های قاچاق اینترنتی تهیه می‌کند. در گذشته بسیاری از این آثار از رسانه ملی به فاصله کوتاهی پس از اکران پخش می‌شد و محل اشکال هم نبوده و نخواهد بود.

حوزه هنری در این مجال تاریخی مهم می‌تواند با اتکا به نیاز مخاطبان جوان و نوجوان سینما، فیلم‌های خارجی (علی الخصوص انیمیشن) که تعارضی با فرهنگ ایرانی ندارد را در سینماهایش نمایش دهد. تجربه اکران انیمیشن در سینماهای ایران نشان داده که همچنان سودآور است.

اکران فیلم خارجی در سالن‌های حوزه هنری چند خاصیت ویژه خواهد داشت. استقبال مردم از فیلم (علی الخصوص انیمشین) خارجی می‌تواند سودآور باشد و میزان اقبال مخاطبان، پاسخ دندان شکنی به سینماگران انحصار طلب ایرانی خواهد بود که هم اکنون در مقابل حوزه هنری ایستاده‌اند. با سودآوری فیلم خارجی، در گام بعدی حوزه هنری می‌تواند با  کسب سوددهی، زیر ساخت‌های تولید خود را تقویت کند و فیلم‌های ملی بزرگی مثل «بیست و یک روز بعد» بسازد و در گام‌های موثرتری ژانرهای فراموش شده یا تضعیف شده‎ای مثل‌ مقاومت و سینمای دفاع را براساس ذائقه عمومی تقویت کند.

با هر استدلالی  حوزه هنری در شرایط کنونی، از نمایش فیلم خارجی نباید واهمه داشته باشد. طرف مقابل، یعنی جریان انحصار طلب سینما در نوع مواجه خود با حوزه هنری ممکن است دست به همان ترفندهای قدیمی بزند. حقه‌هایی که در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۸۴ بدان متوسل شد. سینماگران انحصارطلب ایرانی هرگاه موقعیت ویژه‌اشان به خطر می‌افتد، تنها با یک روش کاملا انحرافی مسئولان سیاسی نظام جمهوری اسلامی را از فیلم خارجی به عنوان سمبل تهاجم فرهنگی می‌ترسانند. این جمله همواره دستمایه سینماگران انحصار طلب است «اکران خارجی یعنی دامن زدن به تهاجم فرهنگی و فحشاء».

در صورتیکه بررسی تولیدات اخیر هالیوود طی ۱۷ سال گذشته نشان می‌دهد، چون اغلب آثار سینمایی برای سنین زیر ۱۸ ساخته می‌شود، حتی الامکان سازندگان از نمایش موارد غیر اخلاقی پرهیز می‌کنند. در صورتیکه فیلم‌های ایرانی که در سینمای ایران ساخته می‌شود عمدتا بر مدار خط قرمزها و ممنوعه‌ها حرکت می‌کند و با فرهنگ ایرانی کاملا در تعارض است.

از سوی دیگر رضایت مردم از نمایش فیلم و انیمیشن خارجی سبب می‌شود، سینما به عنوان سمبل یک تفریح عمومی احیا شود. قطعا جلب رضایت عمومی توفیقاتی را برای استقلال حوزه هنری در سازمان پخش و نمایش، به همراه داشت.

منبع: تسنیم