پنجشنبه , ۲۹ مهر ۱۴۰۰
صفحه اول » اجتماعی و سیاسی » دوم خرداد، حسن روحانی و دو امدادی / به قلم حسین علیزاده

دوم خرداد، حسن روحانی و دو امدادی / به قلم حسین علیزاده

 

 

بیست سال از دوم خرداد ۷۶ گذشت. حادثه ای که فصلی مهم را در تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران رقم زد. پیروزی چشمگیر خاتمی در آن سال به گونه ای بود که حتی او خود در روز اعلام نتایج باورنداشت که مردم این چنین به او اقبال داشته باشند. مردم گفتمان خردورزی را بر تندروی پسندیده بودند. چنین شد که دو خرداد از خاتمی “رهبر جنبش اصلاحات” ساخت عنوانی که همچنان تنها به او اطلاق می شود.

برای یادآوری از شرایطی که خاتمی قدرت را در دست گرفت و شرایطی قدرت را واگذار کرد همین بس که به یاد آوریم در روز تحلیفش هیچ یک از سفیران اتحادیه اروپا در مراسم تحلیف خاتمی حضور نداشتند چرا که کلیه اعضای اتحادیه اروپا در واکنشی سخت به تهران در پرونده ترور میکونوس، سفیران خود را از ایران فرا خوانده بودند. زمستان جانکاه در روابط ایران و مجموعه بزرگ شرکای اروپایی اش، بر روابط ایران و اتحادیه سایه افکنده بود. اروپا کم کم به امریکا نزدیک می شد و فشارها بر ایران افزوده می شد.

هشت سال بعد، اما، هنگامی که خاتمی از ریاست جمهوری خداحافظی می کرد نه تنها روابط ایرن اروپا گرمای تابستانی داشت که از آن مهم تر کلینتون رییس جمهور امریکا، به دنبال دست دادن با خاتمی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل بود. آن سال کلینتون در صحن علنی سازمان ملل نشست تا شخصاً شنوای سخنان خاتمی در سازمان ملل باشد.

خاتمی آنگونه قدرت را به دست گرفت و اینگونه واگذار کرد. ایده گفتگوی تمدن های او، شاهکاری شد نه تنها در تاریخ ایران که از آن مهم تر در نظام بین الملل تا جایی که ایده گفتگوی تمدن های او، همچنان نقل محافل بین المللی است.

از شگفتی های که خاتمی از خود به یادگار گذاشت “قطعنامه گفتگوی تمدن ها” بود که به اجماع جهانی رأی مثبت آورد. از یاد نباید برد که این قطعنامه حتی رأی مثبت امریکا و اسرائیل را به همراه داشت.

فضای خرد و عقلانیتی که خاتمی از خود بر جا گذاشته بود آثار مثبت خود را در اقتصاد ایران برجا گذاشته بود. رشد اقتصادی به ۸ درصد رسیده، روابط دو کشورنفتی ایران و عربستان و دو اردوگاه جهان اسلام (شیعه و سنی) بهترین دوران خود را تجربه می کرد. عربستان اجازه برگزاری نمایشگاه های تجاری- فرهنگی ایران را در مناطق شیعه نشین کشورش می داد و….

اما، به رغم این همه دستآورد خاتمی و خدمات شایان او برای کشور و نظام، اینک او ممنوع التصویر است. نام و تصویر او در رسانه های رسمی ممنوع شده، اجازه خروج از کشور ندارد که هیچ؛ یکی از سران فتنه نام گرفته است. در راهپیمایی های حکومتی در روز روشن به تصویر خاتمی، کروبی و موسوی کفش پرانی شد و برخی سخن از اعدام این سه گفتند. آیت الله خامنه ای در دوران نقاحتش در بیمارستان صدها نفر خُرد و کلان را به حضور پذیرفت اما، خاتمی را نه. خاتمی آنگونه خوش درخشید و اینگونه بی وفایی دید. چرا؟

 

دوم خرداد، حسن روحانی و دو امدادی

از خاتمی تا احمدی نژاد فاصله زمین تا آسمان است. هر چه خاتمی بافت احمدی نژاد پنبه کرد. کارنامه درخشان خاتمی و کارنامه سیاه احمدی نژاد بر کسی پوشیده نیست جز بر آیت الله خامنه ای که به رغم دهن کجی هایی که احمدی نژاد بر او کرد، احمدی نژاد را در بیمارستان به حضور پذیرفت، اما، خاتمی را نه. خامنه ای احمدی نژاد را پسندیده بود نه خاتمی را. او احمدی نژاد را “رییس جمهور دانشمند” توصیف کرد و روز تودیعش به او “خدا قوت” گفت.اینک، اما، پرسش این است که خامنه ای کدام “احمدی نژاد دیگر” را بر حسن روحانی خواهد پسندید؟ نباید و نمی توان تردید کرد که سرنوشت حسن روحانی غیر آنچه باشد که بر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی رفته است.

در طول زعامت خامنه ای هیچ یک از روسای جمهور که از خود درخشش داشتند سرنوشت خوبی برایشان رقم نخورد. او دوست پنجاه ساله اش را به احمدی نژاد فروخت. روحانی که برای به قدرت رسیدنش سپاسگزار هاشمی و خاتمی بود، نباید انتظار سرنوشتی جز سرنوشت مشابه آن دو را داشته باشد مگر آنکه از همین آغازین روزهای دوره دومش به فکر “دو امدادی” برای چهار سال پس از این باشد.

روحانی باید از خاتمی آموخته باشد که آنچه بر او امروز می رود نتیجه آن است که خاتمی نتوانست (یا با تقلب نگذاشتند) در دو امدادی قدرت را به جریان همسوی خود تحویل دهد. اگر در ۸۴، جریان همسو با دوم خرداد به قدرت می رسید آیا این همه سرنوشت شوم برای خاتمی و هاشمی و از آن بدتر برای مردم ایران رقم می خورد؟ آیا این همه تحریم های کمر شکن بر ایران اعمال می شد؟

روحانی باید از سرنوشت بازگان،موسوی، بنی صدر، هاشمی و خاتمی درس آموخته باشد. قرار نیست که کسی به او “خدا قوت” بگوید. او اگر در حصر نرود و یا به مرگ مشکوک نمیرد، جای تعجب خواهد بود. چه جای شگفتی از این پیش بینی شوم برای حسن روحانی وقتی دیدم جناح خردستیز حاکمیت، شکوه و قداست آستان رضوی را به پای امیر تتلو قربانی کرد. آنان که در مقام تولیت آستان رضوی، معتقدات شیعه را به دست خود بی ارج کردند آیا به روحانی ارج خواهند گذاشت؟ آیا خواهند گذاشت که روحانی سر به سلامت به در برد؟

پاسخ روشن است. دیر زمانی است نور خرد در اینان به خاموشی گراییده و “نانجیبی” سر برآورده است. شیخ محصور به درستی گفت: “اجازه محاکمه بدهند تا بگویم ناجیب کیست.”

هیچ چشمه ای با آب برداشتن از آن نمی خشکد تا آن زمان که آن چشمه از درون جوشان است.این مردم همان چشمه جوشانند. روحانی اگر بر سر وعده اش با مردم باشد، ره به سلامت خواهد برد وگرنه خواهد خشکید.

موسوی به ریاست جمهوری نرسید تا بیمارستان و خیابان و عمران و آبادی برای مردم بسازد ولی این مردم ۷ سال است “یا حسین، میرحسین” را از زبان نیانداخته اند. یک چرخش هاشمی رفسنجانی را در آخرین حضورش در نماز جمعه پاس داشتند و بر گذشته اش چشم اغماض دوختند و با تشییع میلیونی بدرقه اش کردند. این چشمه جوشان مردم است که می تواند سرنوشت روحانی را رقم بزند.

روحانی از هم اکنون باید در اندیشه دو امدادی باشد. در مسیر تحقق این دو امدادی کدامین یاران باوفاتر از آنان که منتظری را به اوج رساند، موسوی را در حصر به فراموشی نسپردند، هاشمی را تشییع میلیونی کردند و به اشارتی از سوی خاتمی رأی های میلیونی خود را به پای روحانی ریختند.

کوتاه سخن آنکه اگر روحانی حصر را بشکند، دوامدادی خود را تکمیل کرده و گرنه چه شگفتی که بر او آن رود که بر بازرگان و بنی صدر و موسوی و هاشمی و خاتمی رفته است.وگرنه چشمان حفاش با خورشید عالمتاب سازگاری ندارد.

(نگام)