جمعه , ۲۸ مرداد ۱۴۰۱
صفحه اول » دستهبندی نشده » النصر بالرعب —- پیروزی با حاکم کردن وحشت !؟ / به قلم رضا ملک

النصر بالرعب —- پیروزی با حاکم کردن وحشت !؟ / به قلم رضا ملک

آقای خامنه ای همچون معاویه با مردم رفتار می کنی !
بیعت به چه قیمت !؟
—- عقده ! علت / آدم فروشی حضرتش در زندان کمیته مشترک

آری ، دستگاه های امنیتی خامنه ای با تاسی از تز معاویه ، به خیال خام خود می خواهند با از میدان بدر کردن سیاسیون و کنشگران اجتمایی سیاسی ، برای ماندگاری بر قدرت جابرانه ی خویش ، با شیوه ی مهندسی انتصخابات از مردم بیعت بگیرند !
دستگیری های ماه های اخیر ، با نام های فعالین عرصه ی تلگرامی و بسیاری از عناصر مدافع حقوق بشری و گروه هایی بنام مادران ، مادرانه ، کنشگران اجتماعی ، مدافعین کودکان کار از آن جمله اند .
در این میان حبس های طولانی به تعدادی از دوستان ما منجر به شدید ترین واکنش های اعتصابی گردید .
اعتصاب غذاهای سخت دختران و پسران جوانی که حکومت فاشیست و استبداد خامنه ای را سخت به چالش کشیدند .
اعتصاب هایی که رژیم فاسد خامنه ای را در مقابل عکس العمل نخست وزیر اسراییل واقعا رسوا کرد .
نخست وزیر اسراییل پس از دو هفته از اعتصاب فلسطینیان ، دستور انتقال بسیاری را به بیمارستان صادر کرد !
حال آنکه خامنه ای و چکمه پوشانش از انتقال جوانان أین مرز و بوم حتی پس از هفتاد روز به بیمارستان ممانعت بعمل آورد !
زهی بی شرمی …….
در ادامه … دستگاه های امنیتی ، برای تسکین دل خامنه ای و اربابان متزلزل و بزدل خود ، با احضار بسیاری از کنشگران به دوالف و دویست و نه و مراکز استان ها ، دوستان ما را در زیر سخت ترین بازجویی های رعب انگیز خود مجبور به سپردن تعهد نمودند .
مادران و خواهران شهدای هشتاد و هشت از جمله ی آنان بودند !
بازجویان خامنه ای در زیر بازجویی ، برای آنان خط و نشان کشیده بودند که بزودی تمامی تجمعات و گردهم آیی های شما را جمع خواهیم کرد !
اما ، عناصر تهی مغز و مزدور ، از آنجا که. « وجود » دستگیری اینجانب را نداشتند ، بر اساس همان تز معاویه گونه ، تصور کردند با هیاهو و لات بازی و عربده کشی و بالا رفتن از بام خانه خواهند توانست مرا از میدان بدر کنند .
این بزدلان برای وادار کردن من به عقب نشینی از افشای اندرونی های خامنه ای فاسق ، بدنبال بازداشت فرزندم بر آمدند .
فرزندی که بیش از ده سال در دوران زندان از دیدنش محروم بودم ! اینک نیز بیش از دوسال است ارتباطی با او نداشته ام !
به همین علت « که رژیم بدنبال گروگان گیری است » زیرا که امروز را پیش بینی می کردم !
تنها خدا می داند وسعت جنایات دستگاه فاسد امنیتی و حفاظت خامنه ای طی سیزده سال حبس علیه حقیر را !!!

سپاهیان دزد خامنه ای به همراه آجان های اطلاعاتی ، با یورش به منزل مادر من « همچون عربده کشان محلات » از طریق حیاط همسایه بالا آمدند، وقتی از آن طریق نتوانستند ، از دیوار کوچه با عبور از نرده و ایرانیت ، بر آن بلندی با فریاد های حمار گونه محله را بهم ریختند تا همچون سلف رهبرشان یزید و معاویه ، پیروزی را زیر سایه ی رعب و وحشت کسب کنند !
ولی در حیاط منزل با برخوردهای بغایت تحقیر آمیز من مواجه شدند !
اولا به آنها گفتم در این فاصله که شما عربده کشی می کردید من در حال اطلاع رسانی به مردم بودم ! که بشدت جا خوردند !
دوم ، وقتی گفتند ما حکم قاضی را داریم پاسخ گرفتند که قضات در ایران حمار گوش درازند ! آنان هرچه را چکمه پوشان سپاه و اطلاعات بگویند عمل می کنند !
بعد هم رفتم بسراغ هرس باغچه ! یعنی که من شما نکبت ها و رهبر عقده آی شما را هم همچون علف هرز ، هرس خواهم کرد .

اما ! اما بیشترین چیزی که در این لحظات ذهنم را در گیر خود ساخت و بشدت مرا بخود مشغول کرد . خود خامنه ای بود !
این را واقعا عرض می کنم : بشدت دلم برای خامنه ای سوخت .
آنقدر که با خود گفتم خدایا ذلت را تو می دهی ، عزت را نیز .
قدرت چه ارزشی دارد که این فلک زده دست به هر خفت و خواری می زند !
آن همه جنایت ! آن همه کشتار ! آن همه اعدام ! آن همه شکنجه ! آن همه ظلم ! این عربده کشی های ذلیلانه ! این خفت هایی که در نگاه مردم است ! بخاطر چه ؟ بخاطر غلبه ی شهوت قدرت و حکومت بر دیگران !
واقعا مردم , به حرف دوستانم رسیدم ؛
آنگاه که می گفتم باید این ابلیس را از میان بر داشت ، پاسخ می دادند : او باید بماند و خفت و خواریش را همه ببینند .
اینک می نگرم که امروز همان روزی است که این عفریت ، دست نشانده و مزدور مشتی اسلام سنتی و بازاری زالو صفت ، به پست ترین و خفت بار ترین وضعیت ممکن طی عمرش دچار گشته، هر چند ایران و ایرانی را به خاک سیاه نشاند .

بگذریم …..
ولی چرا با اینکه آنان با شنود همه تلفن ها و تعقیب و مراقبت دایمی من و اعضا خانواده و با علم مسلم به اینکه فرزندم در کجاست و چه می کند ، حتی آنان خود ، ماد…. را در دستگاه های فاسد بکارگیری کرده اند ! ولی به منزلی که من شب را در آنجا سپری کرده ام حمله ور شدند .
تنها به یک دلیل است که ؛ آنان براساس تز معاویه « النصر و بالرعب » خواستند ، تهدیدی را که در زیر بازجویی به بانوان و آقایان هم گروه های ما ، کرده بودند عملی ساخته و در این دوهفته ای که به انتصخابات باقی مانده ، به خیال نانجیبانه خویش ، گربه را دم حجله برای فعالین سر ببرند !!

و اما علت عقده های خامنه ای —
خاطره ای از آقای منتظری نقل می کنند . البته این خاطره را یکی از دوستاران ایشان برای خود من نقل کرد .
این دوست من با خامنه ای در کمیته مشترک در محیط دستشویی مباحثه ای داشته !
می گفت من دمپایی را در دست کرده بودم و روی زمین خود را می کشیدم ، از توالت که بیرون آمدم دیدم یه جوان ریشو عینکی هم بیرون آمد و مرا دید . پرسید چه کرده ای که این بلا به سرت آورده اند ؟
گفتم هیچ مرا اشتباهی گرفته اند .
از او « خامنه ای » پرسیدم تو چه کرده ای که مثل من نشدی !؟
گفت : من یک اعلامیه از استادم گرفتم که دستگیر شدم .
گفتم استادت کیست ؟
گفت : منتظری
آن دوست می گفت بعد از آزادی آقای منتظری « خود او زودتر آزاد شده بود » برای دیدار ایشان به منزلش رفتم .
داستان را به ایشان گفتم که فلانی را در دستشویی دیدم و او اینچنین گفت .
آقای منتظری می گوید : این بی انصاف بدون حتی یک سیلی ما را فروخت یا « لو داد » !!!!!
خب ، خامنه ای و چکمه پوشان نمی توانند دختران و پسران استواری را ببینند که همچون کوه در مقابل جلادان ایستاده و لام تا کام حرف نمی زنند .
خب بدیهی است که این آدم فروش بی خرد ، در جلسات خصوصی به جلادان فشار هر چه بیشتر روی متهمین را سفارش می کند ، تا عقده اش خالی شود !

حال شما مردم عزیز قضاوت کنید که من در حالی که قشون ملخ خواران  به منزل حمله کرده بودند ، حق داشتم بر بدبختی خامنه ای تاسف خورده ، دل بسوزانم یا خیر ؟؟؟؟؟

در پایان با آرزوی آگاهی هرچه بیشتر مردم عزیزم در مقابل تدلیس و عوامفریبی این رییس الابالسه و قشون خون ریزش برای سرنگونی هر چه زودتر ، او و رژیمش را تحریم می کنیم .