جمعه , ۸ اسفند ۱۳۹۹
صفحه اول » اجتماعی و سیاسی » سخن اول و آخر ارباب جراید

سخن اول و آخر ارباب جراید

روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:‌
*******

پویش پیشرفت در دولت دوازدهم

محمد ایمانی در کیهان نوشت:
موضوع انتخابات پیش‌رو، جریان‌های مختلف از جمله طیف‌های حزب‌اللهی را به تکاپو انداخته است. از دو منظر به این انتخابات می‌توان نگریست. اولی نگاه متصلب حزبی و جناحی و قبیله‌ای به مثابه دعوای قرمز و آبی است؛ و دومی نگرش «معیار محور»،که به ملاک‌های «مدیریت و سیاست و دولت تراز» ملتزم می‌ماند.
1- دولت دوازدهم در ایده‌آل‌ها چگونه دولتی باید باشد؟ نسبت آن با دولت فعلی و دولت سابق کدام است و نیروهای وفادار انقلاب و کشور از کدام چشم‌انداز کلی باید به این جابه‌جایی دولت بنگرند؟عقل حکم می‌کند دولت آتی بهتر از دولت یازدهم و دهم باشد؛ در سیاست خارجی (در مصاف با دشمنان) با عزت ظاهر شود و در داخل چنان تدارک قدرت ملی در ابعاد فرهنگی و اقتصادی و سیاسی کند که پشتوانه عزت و اقتدار در سیاست بین‌المللی باشد. صرف شعار بدون اقدام و عمل یا التماس بدون اعتماد به نفس و تقویت استحکام ساخت داخلی قدرت، می‌شود همین مسیری که با همه فراز و نشیب‌هایش- و اختلاف افق‌های آقایان احمدی‌نژاد و روحانی- در پنج شش سال اخیر پیموده شد.
2- راهبرد عقلانی و متفق‌القول «اقتصاد مقاومتی» در همین دوره تشدید فشار و هجمه اقتصادی دشمن بر زمین ماند، چون حاشیه‌ها و تعلقات خاطر متفاوت بر حرکت کلی هر دو دولت- با کم و زیادش- سایه انداخت. دشمن در تدارک محدود کردن منابع ما بود و در این طرف یا وعده یارانه 250 هزار تومانی داده می‌شد، یا وعده گشایش معجزه‌آسا در همه امور (بیکاری و رکود و آلودگی هوا و آب خوردن) از مجرای موهوم لغو همه تحریم‌ها در روز اجرای توافق کذایی! البته هر کدام این دولت‌ها کارنامه جداگانه‌ای دارند اما سخن بر سر آن است که به هنگام شبیخون اقتصادی دشمن، نوعی سهل‌اندیشی و بی‌تدبیری و دعوت جامعه به تن‌آسانی و گردش چرخ اقتصاد بدون زحمت و تلاش و تدارک، تبدیل به فرهنگ گفتاری و رفتاری برخی دولتمردان در 2 دولت اخیر شد. همین امروز افتخار دولت به عنوان معدود دستاوردهایش دو یا سه برابر کردن خام‌فروشی نفت است! و همین حالا صندوق بین‌المللی پول گزارش می‌دهد آمار رشد اقتصادی 6/6 ایران که عمده آن مربوط به فروش نفت است و تنها 0/9 درصد (زیر یک درصد) مربوط به سایر حوزه‌های اقتصادی است، سال آینده به 3/3 درصد (تازه با خوش‌بینی) خواهد رسید؛ یا هشدارهایی که درباره کاهش مجدد قیمت نفت داده می‌شود و نظایر آن.
3- حتی اگر کشوری انقلابی هم نبودیم و مثلاً در ژاپن و آلمان و کره و چین و مالزی و اندونزی زندگی می‌کردیم، لاجرم باید اقتصاد مقاومتی سرلوحه برنامه‌ریزی ما می‌شد. یعنی تدارک همه جانبه برای کاهش واردات یا دست‌کم تنوع‌بخشی به آن (و نه انحصاری کردن واردات و قراردادها به چند کشور خاص غربی)، دور شدن از وابستگی 80-90 درصدی به درآمد خام فروشی نفت، حمایت از تولید داخلی و بستن راه رقبای محصولات ایرانی، کاهش هزینه‌های سرسام‌آور دستگاه‌ها و شرکت‌های دولتی که در طول چند سال 3 برابر شده بی‌آن‌که ذره‌ای از آن سرریز زندگی مردم شود، ایجاد اشتغال مولد، کاربست ظرفیت‌های انبوه داخلی (نظیر نقدینگی 1196 هزار میلیارد تومانی یا ظرفیت عظیم بازار مسکن مهر در رونق بخشیدن به 170 شاخه صنعتی و تولیدی). در قریب به اتفاق این حوزه‌ها به ویژه طی چند سال اخیر- و پس از برجام- ما مسیر عقبگرد را طی کرده‌ایم. ضمن اینکه متأسفانه تعهدات و بدهی‌های بزرگی هم اکنون ایجاد شده که به دولت دوازدهم به ارث می‌رسد. کاهش ملموس قدرت خرید مردم (ارزش پول ملی)، تشدید بی‌سابقه رکود که حتی برخی کارشناسان حامی دولت آن را به سیاستگذاری غلط دولتمردان فعلی نسبت دهند در کنار تعطیلی کارخانه‌ها و افزایش شمار بیکاران، افزایش بدهی‌های دولت بدون درگیر بودن در پروژه‌های عمرانی سنگین یا حتی متوسط و… مشکلاتی از این قبیل نشان می‌دهد که دولت به تنهایی- بدون مردم و تولیدکنندگان- از رکود عبور کرده! یا در واقع آرزوی خود را به عنوان خبر به مردم تحویل می‌دهد.
4- همین روزها تاجیک مشاور رئیس دولت اصلاحات می‌گوید «دولت گسیخته شده و تکنوکرات‌های آن اخلاق شاهی پیدا کرده‌اند»، ناصری عضو شورای سیاستگذاری اصلاح‌طلبان هشدار می‌دهد (برخلاف ادعای روحانی درباره عبور از رکود) «رکود کاملاً مشهود است» و مبلّغ معاون وزیر کشور در دولت اصلاحات، عملکرد دولت فعلی را موجب رکود و مشکلات مربوط به اشتغال و معیشت مردم می‌داند. مسعود نیلی مشاور ارشد روحانی تصریح می‌کند «دولت عملاً از ثروتمندان مالیات نمی‌گیرد». فرشاد مؤمنی (کارشناس اقتصادی اصلاح‌طلب) در کنار همه اعتراض‌هایش به عملکرد دولت سابق، نسبت به حضور «لیبرال‌های وطنی مغرور» در دولت روحانی و بازسازی سیاست‌های شکست خورده تعدیل اقتصادی هشدار می‌دهد و می‌گوید «بزرگ‌ترین اشتباه راهبردی دولت، برخورد سهل‌انگارانه با هدفگذاری است که دستاوردی جز به هم ریختگی و آشفتگی و ایجاد هزینه‌های جدید ندارد… یک مشاور اقتصادی کاربلد در اطراف رئیس جمهور نیست» و ابراهیم اصغرزاده برای چندمین بار فریاد می‌زند «به نظر می‌رسد دولتمردان مشکل اقتصادی ندارند و زندگی راحتی دارند و فیش‌های حقوقی بالا می‌گیرند. دولتی که به مردم می‌گوید 45 هزار تومان یارانه نگیرید تا توسعه را پیش ببریم اما از آن سو نمی‌تواند به مدیرانش بگوید شما هم باید فداکاری کنید، فاقد صلاحیت اخلاقی است. دولت از طبقه خاص و منافع آنها حمایت می‌کند اما منافع توده‌های مردم را نمی‌تواند بفهمد و دائماً از پرداخت یارانه ناله می‌کند در حالی که حواسش نیست که چه مقدار حقوق‌های آن چنانی حیف و میل می‌شود.»
5- امیر مؤمنان (ع) می‌دانست مالک پایش به مصر نمی‌رسد و در میانه راه به شهادت می‌رسد اما به هنگام انتصاب او به امارت مصر عهدنامه‌ای (نامه 53 نهج‌البلاغه) نوشت که به قطع کتاب‌های امروزی بالغ بر 46 صفحه است. حضرت بی‌تردید این منشور سیاست و مدیریت را برای آیندگان از جمله ما نوشت؛ تا هر مدیر و صاحب منصبی نتواند ذیل حکومت دینی به اختراع و بدعت خود عمل کند. امام هدف از نصب مالک را «وصول مالیات و جهاد با دشمنان (که حتماً باید روحیه آن باشد تا بتوان جهاد کرد) و اصلاح امور مردم و آبادانی سرزمین‌ها» توصیف کرد و البته در ادامه ضمن تأکید بر اهمیت دریافت مالیات (از هر طبقه به اندازه درآمد و بهره‌مندی‌شان که متأسفانه امروز بر عکس عمل می‌شود) این نکته را متذکر شد؛ «توجه کردن تو به آباد کردن زمین‌ها باید رساتر از گرفتن مالیات باشد و مطالبه مالیات بدون آباد کردن، خراب کردن سرزمین‌ها و نابودی مردمان است». آیا با همین تقدم آبادانی بر مالیات از یک طرف و عادلانه کردن مالیات از طرف دیگر، اقتصاد یک کشور سر و سامان نمی‌گیرد؟
6- امام در همین نامه و در بیان ترازهای مدیریت می‌فرمایند؛ «قبل از تو دولت‌هایی از عدل و جور بودند و مردم درباره تو همان گونه قضاوت می‌کنند که درباره پیشینیان تو نگریستند. پس بهترین اندوخته و ذخیره تو باید عمل صالح باشد… عطوفت و محبت با مردم را شعار و پوشش قلب خود قرار ده و با آنان مانند جانور درنده نباش که خوردن مردم را غنیمت می‌شمارد… دوست داشتنی‌ترین کارها (و برنامه‌ریزی‌ها) نزد تو باید میانه‌ترین آنها در حق، فراگیرترین در عدل و جامع‌ترین نسبت به رضایت عامه باشد چرا که نارضایتی عموم مردم، رضایت خواص را از بین می‌برد… و خواص از همه پرهزینه‌ترند و انصاف را ناخوش دارند…  با اهل پارسایی و صداقت بپیوند و آنها را چنان پرورش ده که تملق و مبالغه نکنند… کارهای تو باید چنان باشد که موجب خوش گمانی مردم شود… بر تو باد مراعات طبقه فرودست و نیازمند بیچاره!… در امور کارگزاران خود بنگر و آنها را با آزمودن و نه بخشش بی‌علت و خودخواهی به کار بگمار… و از حال طبقاتی که به تو دسترسی ندارند یا حقیر شمرده می‌شوند، تفقد کن و برای رسیدگی به آنها افراد امینی را مأمور کن، چرا که آنها به انصاف نیازمندترند… اطرافیان والی اهل برای خود خواستن و دست‌درازی و نقصان انصاف هستند؛ ریشه این قبیل رفتار را با قطع عوامل این صفات قطع کن… و اگر مردم گمان بدی درباره تو پیدا کردند، عذر خود را برای آنها آشکار کن…».
7- «پویش پیشرفت و عدالت»، نیازمند اقدام و عمل جمعی است. اینجا باید چنان بصیرت و صبری داشت که بتوان میان دو مسئولیت دشوار جمع کرد؛ یکی مطالبه آرمان‌ها (امر به معروف و نهی از منکر) و دیگری مصلحت وحدت. مقتدای حکیم انقلاب 31 مرداد 89 در این باره فرمودند «بعضی‌ها می‌گویند وحدت، بعضی‌ها می‌گویند خلوص. من می‌گویم هر دو. خلوصی که شما مطرح می‌کنید که باید غربال و یک عده ناخالص را از دایره خارج کنیم، چیزی نیست که با دعوا و  کشمکش و گریبان این و آن را گرفتن و حرکت تند و فشار آلود به وجود بیاید… در صدر اسلام اگر پیغمبر(ص) در همان جامعه چند هزار نفری -که کار خالص‌سازی آسان‌تر بود از یک جامعه 70 میلیونی ما- می‌خواست خالص‌سازی کند، چی برایش می‌ماند؟… امروز هم همین جور است. این جوری نیست که شما بیایید افراد ضعیف‌الایمان را از دایره خارج کنید به بهانه اینکه می‌خواهیم خالص کنیم. هر چه می‌توانید دایره خلصین را توسعه بدهید… وحدت هم منظور من اتحاد بر مبنای اصول است. با آن کسی که این اصول را قبول دارد به همان اندازه که قبول دارد، به همان اندازه ما مرتبط و متصلیم؛ این می‌شود ولایت بین مؤمنین. آن کسی که اصول را قبول ندارد، نشان می‌دهد یا تصریح می‌کند که قبول ندارد، او قهراً از این دایره خارج است. بنابراین هم طرفدار وحدتیم، هم طرفدار خلوص».
8- معظم‌له 21 دی ماه 1388 در دیدار فراکسیون انقلاب اسلامی به زبان دیگری به همین مسئله پرداختند: «پایداری و ایستادگی و پا فشاری بر مبانی خیلی چیز خوبی است… از اصرار بر امر صحیح و حق ولو با هزینه‌هایی همراه باشد شما هرگز نبایستی پشیمان باشید… توقع کم گذاشتن در کفه حق را از همه کس باید داشت؛ یعنی انسان نباید بی‌توقعی‌اش بشود. انسان کامل و بی‌عیب و نقصی که آدم هیچ راهی برای اشکال بر او نداشته باشد پیدا نمی‌کنیم جز معصومین… یک مقداری باید تحمل کرد و الا انسان اگر با دیدن یک ناهنجاری در یک عملکردی، در یک شخصی، آن چنان به هم بریزد  که دچار یأس و آشفتگی و افسردگی بشود در این صورت کار نمی‌گذرد… آرمانگرایی باید ما را به سمت بالا بکشاند، جوری نباشد که حرکت ما دچار وقفه یا اشتباه و انحراف شود… اگر منکری می‌بینید نهی از منکر کنید. اگر معروفی هست که به زمین مانده امر به معروف کنید اما این موجب نشود که آدم این منکر یا نقطه منفی را بهانه قرار بدهد و راهش را جدا کند یا فرض کنید که فاصله ایجاد شود یا تعارض و تخریب کند. بله برخی اشکالات هست و برخی بزرگ هم هست منتها باید در جمع‌بندی ملاحظه کرد که نتیجه‌اش چه می‌شود…. راه حمل بر صحت را به کلی و در مواردی نبندید… حتی‌المقدور نگذارید این مجموعه انقلابی متشتت شود. وحدت مهم است. این را باید حفظ کرد ولو با اغماض‌هایی. بعضی از اغماض‌ها ممکن است اعتراض برخی دیگر را متوجه انسان بکند، خوب بکند ولی آدم باید ببیند حق چیست. یک جاهایی باید برخی اغماض‌ها را برای یک مصلحت بزرگ‌تری انجام داد که حالا در این مورد بحث ما، مصلحت، اتحاد و اتفاق و با هم بودن و یک حرف زدن و یک صدا داشتن و اینهاست».
کافی است توجه داشته باشیم که فلان مدعی سرشکسته خروج از حاکمیت، پس از دنده عقب گرفتن از غلط زیادی خود، در مصاحبه با نشریه حزب اشرافی می‌گوید «مهم‌ترین هدف ما تعمیق شکاف در حاکمیت و جلوگیری از وحدت میان اصولگرایان تندرو با سایر اصولگرایان است».

برای کمک به اقتصاد مقاومتی لطفا خوب خرید کنید!
حبیب نیکجو در خراسان نوشت:

 سال های جنگ است. کشور در شرایط سختی قرار گرفته است. کمبود بنزین و مواد خوراکی جدی شده است. بنزین به صورت سهمیه ای بین رانندگان تاکسی توزیع می شود تا در جبهه با چالش مواجه نشویم. مردم هم شرایط را خوب درک کرده اند. برخی از مردم از خوراک خود می زنند تا برای رزمندگان آذوقه بفرستند. در آن روزها، حتی امام خمینی(ره) از شرایط سخت سخن می گفتند: «در این پیروزی که به دست آوردیم ما استقامت داشته باشیم، پایداری داشته باشیم. جنگ ها کمبودی دارد … جنگ ها گرسنگی دارد، جنگ ها گرانی دارد، جنگ ها خرابی دارد…. خداوند می‌فرماید: استقامت کنید، پایدار باشید. از اینکه بنزین کم است نباید بلرزید.»

در سال های جنگ مسئله ایران روشن بود. ایران با کمبود عرضه مواجه بود. کمبود عرضه ای که ناشی از تحریم غربی ها و از بین رفتن ظرفیت های تولیدی بود. در شرایط جنگ، معنای اقتصاد مقاومتی روشن بود. مردم باید کمتر مصرف می کردند و امساک می نمودند تا منابع محدود کشور صرف نیازهای متعدد کشور شود. لذا نقش مردم در جنگ که مسئله اصلی عرضه بود، کم مصرف کردن بود.
اما شرایط این روزهای کشور متفاوت است. ایران دیگر با مشکل عرضه مواجه نیست. ظرفیت تولیدی کشور به گونه ای است که تنها از بخش اندکی از آن استفاده می شود. حتی واردات کالاها و خدمات نیز مهیاست. اما تقاضایی در خور این عرضه وجود ندارد. تولیدکنندگان زیادی هستند که به دلیل نبود مشتری تعطیل می شوند. حتی برخی از واردکنندگان نیز به میزان گذشته فعالیت نمی کنند. این مسئله باعث شده که نرخ رشد اشتغال پاسخگوی نیازهای نیروی کار کشور نباشد.با این حال نباید فراموش کنیم که در شرایط رکود، عرضه باید خود را با تقاضا تعدیل کند، اما این مسیر بلندمدت است. آنچه در این یادداشت بر آن تاکید می شود، مسئله ای کوتاه مدت است و تنها بر نقش مردم تاکید می کند. حالا که درک کردیم که مسئله فعلی ما کمبود تقاضاست، نقش مردم در تحقق اقتصاد مقاومتی متفاوت از دوران جنگ می شود.

اگر در دوران جنگ امساک از مصرف، به نفع کشور بود، این روزها مصرف کردن و خرج کردن به نفع کشور و اقتصاد مقاومتی است. ممکن است با شنیدن این جمله بگویید که «کو پول که خرج کنیم!». اما این توصیه برای کسانی است که به صورت نسبی درآمد دارند و به اقتصاد مقاومتی هم ایمان دارند و می خواهند گامی بردارند. کسانی که درآمدهای خوبی دارند، خوب است که خوب خرج کنند تا بازار تا اندازه ای از رکود خارج شود. برای روشن شدن بحث اجازه بدهید، یک مثال بزنیم.فرض کنید آنتن تلویزیون منزل شما خراب شده است. شما می توانید نصف روز زمان بگذارید تا آن را تعمیر کنید. در مقابل می توانید یک تعمیرکار بیاورید تا با پرداخت حق الزحمه آن کار را به وجه احسن انجام دهد. آنچه روشن است، این هزینه شما زمینه ساز درآمد برای فرد دیگر و ایجاد قدرت خرید جدیدی می شود. قدرت خریدی که خود می تواند زمینه ساز تولید و توزیع دیگری شود.
اما قطعا وقتی می خواهیم مبالغی را هزینه کنیم، باید به دنبال کالاهایی بگردیم که ایرانی باشند. البته نباید گمان ببریم که اگر یک کالای غیرایرانی را تهیه کنیم، به تولید ملی ضربه می زنیم. ممکن است در موارد زیادی خرید یک کالای غیر ایرانی (که مشابه ایرانی ندارد)، کمک قابل توجهی به اقتصاد کشور کند. مثلا خرید یک یخچال فریزر غیر ایرانی می تواند ثمرات زیر را برای اقتصاد داخلی داشته باشد. این محصول نیاز به خدمات پس از فروش دارد. این محصول به تعمیر کار نیاز دارد. به حمل بار نیاز دارد.

پس اگر توان مالی مناسب دارید و به فکر اقتصاد مقاومتی هستید، سعی کنید در روزهای پایانی سال بیشتر خرج کنید و بیشتر برای کالاهای داخلی هزینه کنید تا نظام تولید و توزیع کشور، با این اقدام تکانی بخورد و وضعیت رکود اندکی آرام شود.

ویژه‌نامه مرگ!

حسین قدیانی در وطن امروز نوشت:

برای مرحوم هاشمی، هزاری هم ویژه‌نامه دربیاوری و ذیل تصاویر آن مبارز قدیمی، هزاری هم تیتر درشت بزنی، آن اندازه به دردش نخواهد خورد که من اینجا از مخاطبان یادداشتم بخواهم تا گرم مطلب نشده‌اند، فاتحه‌ای نثار روحش کنند که قطع به یقین، رئیس فقید مجمع تشخیص مصلحت، به این «قرائت» بیش از آن «سیاست» نیاز دارد، بخصوص حالا که دستی کوتاه از دامن دنیا دارد.
این از نکته اول! و اما زنجیره‌ای‌ها جوری در وصف مرحوم هاشمی زبان به تملق باز می‌کنند، تو گویی ما یادمان رفته چیزهایی که علیه همین شخص ایشان می‌نوشتند! نه فقط در روزنامه، بلکه کتاب هم منتشر می‌کردند! دوره سراسر اخلاق(!) دوم خرداد، کافی بود یکی در جایی، بار سفر اخروی بسته باشد! چنان انگشت اتهام را متوجه مرحوم هاشمی می‌کردند و چنان دور از الفبای انصاف، علیه ایشان می‌نوشتند که نه حدی داشت و نه حسابی! 2 نکته‌ مستتر است در همین نکته دوم یادداشت. اولا: مرحوم هاشمی حتی در همان عصر دوم خرداد هم عاری از اشکال و اشتباه نبود لیکن زنجیره‌ای‌ها، به شهادت مندرجات‌شان، بیش از آنکه منتقد خطاهای آقای هاشمی بوده باشند، تخریب‌کننده و تهمت‌زننده به ایشان بودند! ثانیا: هم آن روز که در مقام حمله به هاشمی، اتهامات هرگز ثابت‌نشده به او زدند، کارشان نادرست بود و هم امروز که در لباس دوستی، القاب و عناوین عجیب و غریب نثار او می‌کنند! اینکه معصوم می‌فرمایند: «جاهل را نمی‌بینی، الا در حال افراط یا تفریط» یکی هم یعنی اینکه زنجیره‌ای‌ها را نمی‌بینی، الا در حال افراط «عالیجناب سرخ‌پوش» یا تفریط «سردار فلان و بهمان»! نکته بعدی، نحوه مواجهه جریان انقلابی با آقای هاشمی است.

من و ما، هرگز به مرحوم منظور، آن اتهامات زشت دوم خردادی را نزدیم، بلکه برای حرف خود، مصداق روشن داشتیم. هم موضوع سخن را دقیقا معلوم می‌کردیم و هم غالبا موضع منطبق با آن موضوع را اتخاذ می‌کردیم! چه در مقام دفاع از هاشمی و چه در مقام نقد او، هرگز رویه زنجیره‌ای‌ها را پیشه نکردیم! 40 سال دیگر هم از درگذشت هاشمی گذشته باشد، ما باز پای دفاع خود از هاشمی برابر اتهامات درشت دوم خردادی‌ها خواهیم ایستاد، همچنان که پای نقد خود به مواضع ایشان، مثلا در سال 88! ما همچنان که سال 92 نشان دادیم همواره برابر رای مردم و منتخب مردم، مواجهه محترمانه داشتیم و از همگان نیز همین مواجهه را انتظار داشتیم، لذا آقای هاشمی را به قانون و حق و معیار می‌سنجیدیم، نه برعکس! بر اساس همین سنجش، هر جا که لازم بود از ایشان دفاع کردیم و هر جا که نه، نه! دقت کنید! ما کی و کجا به آقای هاشمی تاختیم که به عنوان مثال، چرا بعد از سوم خرداد، همان جنگی که امام برای یک ذره‌ و یک روزش هم نادم و پشیمان نبود، ادامه پیدا کرد؟! من در این متن، کاری به موضع شخص مرحوم هاشمی درباره آنچه گفتم ندارم اما فراموش نکرده‌ایم که در دوره دوم خرداد، دوم خردادی‌ها، ذیل همین بحث، چقدر فرمانده جنگ را و چقدر خود جنگ را نکوهش و سرزنش کردند! حالا با 4 تا تیتر درشت «حماسه اکبر» که ما دچار فراموشی نمی‌شویم! طرفه حکایت اینجاست؛ برای زدن جبهه و جنگ و امام و شهدا، روزی اگر تخریب آقای هاشمی جواب می‌داد، زنجیره‌ای‌ها باکی از این تخریب نداشتند؛ روزی هم اگر، حمایت از آقای هاشمی جواب می‌داد، هکذا! برای زنجیره‌ای‌ها، اساسا خود مرحوم هاشمی موضوعیت نداشت! و هنوز هم ندارد! در مواجهه با دیگران هم همین گونه‌اند! هیچ‌کس را نه برای خودش می‌خواهند و نه البته برای خدا! نه آن روز که «عالیجناب سرخپوش» می‌نوشتند، نیت الهی داشتند و نه امروز که «سردار مصلحت»! نگاه زنجیره‌ای‌ها به عناصر میدان سیاست، تابعی از همان نگاه دشمن به خود زنجیره‌ای‌هاست! خواستن آدم‌ها یا نخواستن آدم‌ها بر اساس همه چیز جز خدا! و جز اصول! و جز ارزش‌ها! و جز قانون! هاشمی آدم بدی می‌شود، اگر فتنه‌گران 78 را «الواط» بخواند و آدم خوبی، اگر فتنه‌گران 88 را نه! غالبا همیشه و غالبا با همه، همین‌طور رفتار می‌کنند زنجیره‌ای‌ها! پای تخته بشدت روسیاه روزنامه‌شان «ضربدر» را عمدتا می‌گذارند جلوی نام خوب‌ها! یا جلوی کار خوب! کافی است تو بد شوی، تا حمایتت کنند و کافی است تو خوب شوی تا با چماق بایکوت ایشان مواجه شوی، اگر نه حالا با چماق تخریب! به نفع رسواشدگان تقلب اگر موضع بگیری، هوایت را در حد 6 ستون در صفحه نخست خود دارند اما خدا نکند موضع بگیری علیه فلان حرف غلط وزیر امور خارجه! اینجا می‌شوی همان آدم بد که تا مدت‌ها می‌روی در لیست سیاه حضرات! با این اوصاف، باید هم فردای شهادت سردار مظلوم ما، وقیحانه تیتر بزنند «سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد»! و باید هم رنگ لوگوی خود را بر پرچم تکفیری‌های لعین، ست کنند! کلا هماهنگی زنجیره‌ای‌ها با مواضع بد است و آدم‌های بد! «ادبیات منقلی» را به خوبی و در جهت مثبت، پوشش می‌دهند اما همان فرد اگر روزی روزگاری، سخنران مراسم یوم‌الله 23 تیر 78 باشد، با آن روی دیگر زنجیره‌ای‌ها روبه‌رو می‌شود! دوستی با مواضع بد آدم‌ها و دشمنی با مواضع خوب آدم‌ها، اصلا و اساسا همه کسب‌وکار زنجیره‌ای‌های نامحترم است! مرحوم هاشمی اگر تحلیل غربی‌ها در خطبه نمازجمعه را محکوم کند، می‌شود آدم بد اما با فتنه‌گران علیه انتخاباتی با مشارکت 85 درصدی مردم اگر همراهی کند، می‌شود آدم خوب! پرونده به این روسیاهی دارند و آن‌وقت، رزمندگان دفاع مقدس را با «سربازان وحشی قوم آتیلا» قیاس می‌کنند! گفت: «کافر همه را به کیش خود پندارد»! سربازان وحشی قوم آتیلا، امروزه‌روز، مصداقی به روشنی همین زنجیره‌ای‌ها ندارند که هم در لوگو و هم در تیتر یک، همصدایی با وحشی‌ترین تروریست‌های عالم می‌کنند! و با افراد و اشخاص و عناصر، دقیقا عین وحشی‌ها برخورد می‌کنند! فرد وحشی، تمرد از قانون را حمایت می‌کند؛ زنجیره‌ای‌ها هم! فرد وحشی، لگدپراندن به 40 میلیون رای مردم را خوب و درست تصور می‌کند؛ زنجیره‌ای‌ها هم! مرز وحشی‌گری با غیر آن، قلم دست گرفتن نیست، که سلمان‌رشدی ملعون هم چاقوکش سر گردنه نبود! مرز وحشی‌گری با غیر آن، در ترس از خداوند منان است!

القصه! همه این نکات که نوشتم، مقدمه‌ای بود برای این نکته اصل کاری! در ورای رخدادها، چه خوب اگر دنبال سخن خدا با خود باشیم! اگر دست آقای هاشمی از دنیا کوتاه شد، دست ما نیز کوتاه خواهد شد! حواس‌مان هست؟! هیچ به مرگ، اندیشه می‌کنیم که تا چه حد به ما نزدیک است؟! من دیروز داشتم به بچه‌های روزنامه می‌گفتم که این ویژه‌نامه‌های زنجیره‌ای‌ها، اصلش را بخواهی و راستش را بخواهی، «ویژه‌نامه مرگ» است که چقدر به ما نزدیک است! گیرم آنها اسم دیگری رویش بگذارند و تیتر دیگری برایش بزنند و چیز دیگری درونش بنویسند اما جز این نیست که جملگی «ویژه‌نامه مرگ» است! ما اصحاب رسانه، چه داریم برای ارائه به خدا؟! زنجیره‌ای‌ها چه دارند؟! تهمت زشت دیروز «عالیجناب سرخ‌پوش» در وصف همان که امروز «سردار» می‌خوانندش؟! وقتی از خوب یا بد و از سیاستمدار گرفته تا غیر آن، بازگشت همه به سوی خداست، وای بر ما! وای بر ما که برای آنچه می‌نویسیم و آنچه نه، باید جواب پس بدهیم! «عالیجناب سرخ‌پوش» چرا؟! «سردار» چرا؟! و این نوشته چرا؟! اینکه ناخدای باخدای کشتی انقلاب، اشک می‌ریزند هنگام توصیه به «عبور از سیم‌خاردار نفس»، یکی هم یعنی آماده باید باشیم من و ما، ایضا شما زنجیره‌ای‌ها، برای روزی که به جای روزنامه فردا، باید کارنامه دیروز را ارائه دهیم! آهای دوستان! اینکه خواندید، سرمقاله همه سالنامه‌هایی است که این روزهای اخیر درآوردید! عاقبت دیدم حیف است «ویژه‌نامه مرگ»، سرمقاله‌ای غیر از تنبه و هشدار نسبت به امر حتمی مرگ داشته باشد! پس مهم نیست مرگ کدامیک از ما زودتر باشد؛ مهم آن است که بدانیم مرگ برای همه ما برنامه‌ها دارد! مرحوم هاشمی، خودش ختم سیاست بود! خوب است حالا که دستی کوتاه از دامن دنیا دارد، برایش فاتحه بفرستیم! راستی! کدامیک از ما می‌توانیم ضمانت دهیم همین بهار پیش رو را خواهیم دید؟! و اصلا همین فردا را؟! و همین یک لحظه بعد را؟! خدایا! رحمی… رحمی!

اصول و محکمات نظام اسلامی
 محمدجواد اخوان در جوان نوشت:
یکی از محورهای اصلی بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار نمایندگان مجلس خبرگان رهبری، بازخوانی برخی از مهم‌ترین اصول، مبانی و محکمات نظام اسلامی بود. معظم‌له این محکمات را که برگرفته از گفتمان و اندیشه نورانی امام راحل عظیم‌الشأن(ره) است، رافع مشکلات و اختلافات سلیقه‌ها در مسائل اساسی کشور معرفی کردند. از آنجا که این اصول و مبانی واجد اهمیت فوق‌العاده‌ای بوده و لازم است مورد مداقه و بررسی‌های فراوان قرار گیرد، در این یادداشت خواهیم کوشید نیم‌نگاهی گذرا بر این محکمات مطروحه در بیانات اخیر معظم‌له داشته باشیم، به امید آنکه این سرفصل‌های مهم مورد توجه بیشتر صاحب‌نظران و اندیشه‌ورزان قرار گیرد:
1- «تحقق احکام اسلامی ولو به‌صورت تدریجی» و «عقب‌نشینی نکردن از روند اجرای احکام اسلامی» نخست اصلی بود که در بیان معظم‌له به آن اشاره شد. بنیان و اساس حکومت اسلامی برای برپایی احکام و شرایع دینی است و اگر حکومت اسلامی از این مهم غافل شود، در واقع از فلسفه وجودی خویش فاصله گرفته است. به نظر می‌رسد دو مانع جدی بر سر راه تحقق این اصل محکم وجود دارد، نخست ضعف و فقدان احساس مسئولیت در برابر احکام الهی و دیگر سستی در برابر دشمنان داخلی و خارجی احکام الهی. در هر حال با همه فشارهایی که خصوصاً از سوی سلطه‌گران بین‌المللی برای تعطیلی احکام اسلامی دنبال می‌شود، تداوم و بقای نظام اسلامی در ایستادگی بر این احکام و شرایع معنا و مفهوم پیدا می‌کند.

2- «مبارزه با استکبار و اعتماد نداشتن به آن» اصل محکم دیگری بود که معظم‌له بدان اشاره نمودند. در ذات نظام اسلامی روحیه استکبارستیزی و نفی سلطه نهادینه شده و در طول تاریخ نیز یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جبهه حق، در جهاد برای نفی باطل تجلی یافته است. انقلاب اسلامی ایران نیز از ابتدا بر همین رکن شناخته شده در همه جای دنیا به همین وصف موصوف است. اکنون نظام اسلامی در رأس جبهه جهانی ضدسلطه قرار دارد و تداوم این مسیر به ایستادگی ایران اسلامی بستگی دارد. روشن است که مبارزه با استکبار تنها در منازعه نظامی خلاصه نمی‌شود و ابعاد و شیوه‌های گوناگون فرهنگی، فکری، سیاسی و امنیتی دارد.

3- «مردم‌گرایی» و «اعتماد به مردم» نکته مهم دیگری بود که امام خامنه‌ای در ذیل بحث محکمات نظام به آن اشاره کردند. می‌دانیم انقلاب اسلامی نتیجه حرکت عمومی مردم بود و همین تداوم حمایت‌های مردم نظام اسلامی را حفظ کرده است. نظامی که از مردم برخاسته است، بدون مردم معنایی ندارد و برای عبور از چالش‌های ملی چاره‌ای جز اتکا و اعتماد به مردم نداریم.
4- «عدالت‌طلبی» و «ایستادگی در برابر ظلم و فساد» که از مهم‌ترین توصیه‌های برخاسته از آموزه‌های ناب اسلامی است، دیگر اصل محکمی بود که در بیان رهبر انقلاب تجلی یافت. این روحیه عدالت‌خواهانه و ظلم و فسادستیزی چه در سطح ملی و چه در سطح فراملی همواره مورد تأکید امامین انقلاب اسلامی بوده است.
5- «اعتماد به ‌نفس‌ ملی» و «عزت ملی» که همواره از سوی امام راحل(ره) توصیه می‌شد به عنوان اصل محکم دیگری در نظام اسلامی است. مفهوم اعتماد به نفس ملی و خودباوری راه عبور از مشکلات بدون التماس و تحقیر در برابر دیگران است. به عبارتی می‌توان رمز تحقق عزت ملی را اعتماد به نفس ملی دانست.
6- «احساس سیادت فرهنگی» و «ذلیل نبودن در مقابل فرهنگ بیگانه» در واقع ترجمان مفهوم کلی «اعتماد به‌ نفس ‌ملی» و «عزت ملی» در عرصه راهبردی فرهنگ است. تأکید بر این عنصر از آن رو است که فرهنگ زیرساخت شکل‌گیری یک هویت جمعی و تمدنی است و اگر جامعه اسلامی بخواهد به عزت حقیقی دست یابد نباید در عرصه فرهنگ، احساس ضعف و فرودستی کند و بلکه باید همواره احساس برتری فرهنگی حکمفرما باشد.
7- «حرکت جهادی در همه‌ زمینه‌ها» اصل محکم دیگری بود که رهبر انقلاب به آن پرداختند و حوزه ویژه‌ای که این حرکت جهادی به طور خاص در آن توصیه شد، عرصه‌ «علم و دانش» بود. عرصه علم و فناوری، عرصه اقتدارآفرینی برای نظام و پایه حل بسیاری از مشکلات کشور است و یک حرکت جهادی در این عرصه می‌تواند جهش‌های فوق‌العاده‌ای در مسیر ملت ایجاد کند.
8- یکی از مهم‌ترین آسیب‌هایی که نظام مدیریتی کشور به آن گرفتار شده است، موضوع اشرافیت مسئولان است که نتیجه آن را می‌توان در سبک زندگی و تجمل‌گرایی مسئولان و خانواده آنها و ریخت و پاش‌های مسرفانه از بیت‌المال مشاهده کرد. این در حالی بود که در سیره امام(ره) همواره بر پرهیز از اشرافی‌گری تأکید می‌شد و امامین انقلاب اسلامی خود معلم عملی پرهیز از اشرافی‌گری بوده‌اند. با تأسف باید گفت نتیجه غلبه خوی اشرافیت بر مسئولان گرایش به نمایش اشرافی‌گری حتی در طبقات متوسط و پایین در اثر عملکرد برخی مسئولان بوده است. بر همین اساس «خودداری از گرایش به اشرافی‌گری» به عنوان یکی دیگر از محکمات نظام اسلامی مطرح شد.
9- «دلسوزی بسیار برای طبقات ضعیف» به عنوان آخرین بند از محکمات مطروحه در بیانات اخیر امام خامنه‌ای بیان شد. اقشار مستضعف جامعه که به تعبیر حضرت امام(ره) ولی‌نعمتان جامعه و صاحبان اصلی کشور هستند، باید در اولویت اول برنامه‌ریزی‌ها و اقدامات اجرایی قرار گیرند. برای دلسوزی برای این طبقات به حرکت رسانه‌ای و تبلیغی نباید اکتفا کرد و دلسوزی حقیقی در خدمت‌رسانی صادقانه و جهادی برای محرومین است.

این اصول و محکمات نظام اسلامی، علاوه بر آنکه بنیان‌های اساسی حکومت را نشان می‌دهد، راهنمایی برای تشخیص میزان درستی حرکت دستگاه‌های اجرایی و مسئولان نیز هست. با این سنجه‌ها می‌توان فهمید کارنامه افراد و سازمان‌ها تا چه میزان با شاخص‌های کلان اسلام و انقلاب تطابق دارد.

تضییع حق مکتسبه سهامداران عدالت

غلامرضا انبارلویی در رسالت نوشت:

سهام عدالت چیست ؟ سهامدار آن کیست ؟ مبلغ اسمی سهم هر یک از میلیون‌ها نفر سهامدار عدالت چند ریال است ؟ سود هر سهم چقدر است و از چه سالی باید محاسبه شود؟ متولی تقسیم و توزیع سود سهام عدالت کدام مرجع است ؟ کدام مرجع قانونی صورت‌های مالی منتهی به تقویم سهام عدالت را رسیدگی و کدام مرجع آن را تایید کرده و می کند؟ پرسش‌های فوق و ده‌ها پرسش دیگر در مورد سهام عدالت سخن یک نفر یا چند نفر نیست که مطرح باشد ، بلکه این سوالات از سوی تعداد کل سهامداران عدالت که آخرین آمار آن 193/266/49 میلیون نفر را شامل می شود، مطرح است .
آنچه که واقع است این است که هم اکنون هر یک از این 49 میلیون نفر یک برگ سهام 10 میلیون ریالی که سندی مسلم‌ الصدور از سوی دولت است را در اختیار دارند که از 10 سال پیش تا کنون سود متعلقه به آن را دریافت نکرده اند. همانگونه که بهای اسمی خرید این سهم را هم نقدا نپرداخته‌اند. و به موجب مفاد همین سند مسلم‌الصدور قرار بوده وجه اسمی بهای سهم از محل سود متعلقه از سوی وزارت امور اقتصاد و دارایی – سازمان خصوصی‌سازی تهاتر شده و مابه‌التفاوت باقی مانده به عنوان سود قابل تقسیم به دارنده سهام پرداخت شود که تا پایان یافتن 10 سال هنوز این قبض و اقباض به قول حقوقی‌ها انجام نشده ، چرا؟ چه کسی این وسط دست دست می‌کند؟ این تعلل برای چیست؟ در طی این 10 سال باید همه ساله مجامع شرکت‌هایی که متعهد پرداخت این سهم‌السود بوده‌اند وجه قابل تقسیم از 30 درصد سود شرکت‌های ذیربط را به حساب خزانه بابت سهام عدالت واریز کرده باشند آیا کرده‌اند؟ خزانه باید در مجموع این 10 سال 10 میلیون ریال ضربدر 193/266/49 نفر یعنی بیش از 49 هزار میلیارد تومان را از سود وصولی کسر و الباقی را برای تقسیم بین سهامداران عدالت در وجه شرکت‌های سهام عدالت استانی به مرکزیت سازمان خصوصی‌سازی واریز نموده باشد آیا کرده است؟ پاسخ منفی است چرا؟ آیا برای احقاق این حق مکتسبه باید 49 میلیون نفر از سهامداران عدالت به دادگستری و قوه قضائیه رجوع کنند ؟ به نظر می رسد دولت یازدهم در دقایق پایانی دوره تصدی 4 ساله خود تمایلی برای ادای این دین ندارد که هیچ بلکه درصدد تضییع این حق هم برآمده است.
توجه و تدقیق به مفاد مصوبه زیر موضوع خروج 20 درصد از سهام هفت پالایشگاه سودده از سبد سهام عدالت و محروم کردن 2/49 میلیون نفر از این حق مکتسبه که تشابه عددی با 3/49 درصد مردمی که در انتخابات 92 به رئیس دولت یازدهم رای ندادند هر چند به طور اتفاقی باشد عجیب و قابل تامل ‌می‌نماید.
هیئت  وزیران در جلسه 27/11/95 به پیشنهاد شماره 34928 مورخ 1/3/95 وزارت امور اقتصادی و دارایی و به استناد ماده (34) قانون اجرای سیاست‌های کلی اصل چهل و چهارم (44) قانون اساسی – مصوب 1387 – تصویب کرد :
1- بیست درصد از سهام شرکت‌های پالایش نفت اصفهان، تبریز ، لاوان ، تهران ، شیراز ، کرمانشاه و بندرعباس موضوع ردیف‌های (11) و (12) و (13) و (14) و (15) و (16) و (19) مصوبه شماره 128 مورخ 13/11/86 ستاد مرکزی سهام عدالت از فهرست شرکت‌های واگذار شده به طرح توزیع سهام عدالت خارج می شود تا  در اجرای بند (ب)ماده (3) قانون اجرای سیاست‌های کلی اصل چهل و چهارم (44) قانون اساسی به عنوان سهم بیست درصد (20%) دولت از ارزش فعالیت‌های پالایش نفت توسط شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده های نفتی ایران اداره شود.
2- ده درصد (10%) از سهام شرکت پالایش نفت تهران بابت سهام ترجیحی ، کشف قیمت و تدریجی در بورس منظور و درصد مندرج در ردیف (14) جدول بند (1) مصوبه شماره 128 مورخ 13/11/86 ستاد یاد شده به این میزان اصلاح می شود.
3- در دوره اختصاص سهام این شرکت‌ها به طرح توزیع سهام عدالت، سود مورد تقسیم مربوط به طرح توزیع سهام عدالت اعم از وصول شده و وصول نشده ، به طرح فوق تعلق دارد و بابت اقساط مشمولین این طرح محاسبه می شود.
4- سی‌وشش درصد (36%) سهام شرکت پالایش نفت
امام خمینی (ره) و نه درصد (9%) سهام شرکت پالایش نفت آبادان بابت سهام جایگزین بند (1) این تصویب نامه به طرح توزیع سهام عدالت اختصاص می یابد.
بر این مصوبه ایرادات زیر قابل تامل است :
1- نصاب سهم بیش از 49 میلیون نفر از سهامداران این هفت پالایشگاه سودده کشور از زمان انتقال تا کنون (از سال 1386) که حدود 10 سال می گذرد 30 درصد بود حالا با خروج 20 درصدی طی این مصوبه به 10 درصد مالکیت سهم کاهش یافته است . آیا کاهش مالکیت و تقلیل سهم دارایی سهامدار و تصرف آن بدون اذن مالک شرعا و قانونا موجه است ؟
2- رئیس دولت یازدهم که همین چندی پیش حقوق شهروندی را به تک تک آحاد مردم از طریق پیامک کوتاه، ابلاغ نمود ، آیا تقلیل 20 درصد از حق مکتسبه 30 درصدی تعداد 193/266/49 نفر سهامدار عدالت آن هم با ترکیب جمعیتی مددجویان کمیته امداد، مددجویان سازمان بهزیستی ، کارگران و کارمندان و اقشار آسیب‌پذیر ، کارگران فصلی و … را اقدامی در راستای احقاق حقوق شهروندی می‌داند؟
3- مخلص کلام آنکه  بین حرف زدن تا عمل کردن یک دنیا نه یک کلام فاصله است از رئیس دولتی که خود را حقوقدان معرفی و اخیرا هم در همایش کانون وکلا تمام‌قد از حقوق مردم دفاع کرد انتظار نمی رود که بدون اذن صاحبان 49 میلیون نفر از سهامداران 20 درصدی از حق مسلم مالکیت آنها در این هفت پالایشگاه را کسر و بخوانید برداشت و تصرف نماید! حق مالکیتی که در سند مسلم‌الصدور صادره توسط دولت قبل به رسمیت شناخته شده ، آیا دولت فعلی آنهم به فاصله چند ماه مانده به پایان کار چهارساله خود می‌تواند 20 درصد آن را از سبد سهام عدالت خارج کند؟ و سفره 49 میلیون نفر را خالی از عواید آن نماید.
چرا قاچاقچیان اعدام نشوند؟

عباس دیلمی‌زاده در ایران نوشت:

روزهای آخر اسفندماه هر سال زمانی است که اجلاس CND با حضور نمایندگان دولت‌ها، سازمان‌های غیردولتی و اعضای جامعه مدنی در وین برگزار می‌شود. در آستانه اجلاس امسال خبر خوشی از مجلس شورای اسلامی به گوش رسید که می‌تواند برگ برنده امسال ایران در این اجلاس باشد. خوب به یاد دارم که در یکی از نشست‌های اجلاس CND سال گذشته که سازمان‌های مردم‌نهاد و گروه‌های حقوق بشری در آن حضور داشتند، مسأله مجازات اعدام در کشورهای مختلف مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت.
من هم در این جلسه حضور داشتم. امیدوار بودم که در این نشست به سیاست‌های کلان و مواضع کلی نهادهای مدنی کشورهای مختلف در مورد مجازات اعدام پرداخته شود اما با چشم خود دیدم که بخش اعظم وقت جلسه را به موضوع اعدام در جمهوری اسلامی ایران اختصاص داده‌اند. در نشست‌ها و جلسات دیگر هم مشاهده کردم که گروه‌های مختلف سعی می‌کردند با بزرگنمایی توجه نهادهای مدنی وجامعه بین‌المللی را به مسأله اعدام قاچاقچیان در ایران معطوف کنند.
این بزرگنمایی به حدی بود که قوانین جمهوری اسلامی ایران را روی پرده‌ای به نمایش گذاشته بودند و تلاش داشتند کشورمان را به نقض حقوق بشر محکوم کنند. ما در جلسات خیلی تلاش کردیم که شرایط منطقه و کشورمان را برای سازمان‌های غیردولتی تشریح کنیم و توضیح دهیم که شرایط ایران با کشورهای دیگر متفاوت است. توضیح دادیم که بسیاری از قاچاقچیان مواد مخدر مسلح هستند و باکی هم برای استفاده از اسلحه برای رسیدن به اهداف‌شان ندارند. از آمار شهدایی که در راه مبارزه با مواد مخدر جان‌شان را از دست داده‌اند، سخن گفتیم اما این دفاعیات چندان سودمند نبود. چون برخی با تکیه بر قوانین جمهوری اسلامی در حوزه اعدام قاچاقچیان تلاش می‌کردند وجهه کشورمان را خراب کنند و تمام تلاش‌هایی را که جمهوری اسلامی ایران در زمینه مبارزه با قاچاق مواد مخدر و جلوگیری از ترانزیت مواد به کشورهای دیگر انجام می‌دهد، تحت الشعاع آمار اعدام قاچاقچیان قرار دهند.
ما استدلال می‌کردیم که اگر قرار بود تمام قاچاقچیان مواد مخدری که بر اساس قانون محکوم به اعدام شدند، حکم شان اجرا شده باشد آمار اعدام‌ها باید چند 10 برابر بیش از ارقام اعلامی می بود و توضیح می‌دادیم که حکم اعدام فقط برای عده محدودی اجرا می‌شود اما آنها باز با تکیه بر قانون حرف ما را بی اثر می‌کردند و دیدگاه‌های مغرضانه‌شان را مطرح می‌کردند. بعد از پایان این جلسات احساس ما این بود که عده‌ای تلاش می‌کنند با بزرگنمایی اعدام‌ها، به طرق مختلف ایران را در جامعه بین‌الملل محکوم کنند.
حالا خبر خوشی رسیده است که بر اساس مصوبه دیروز کمیسیون قضایی حکم اعدام از مجازات‌های در نظر گرفته ‌شده برای حمل مواد مخدر از هر نوع و با هر حجمی حذف می‌شود. بحث تغییر قانون چند سالی بود که مطرح شده بود و مخالفان و موافقان زیادی داشت اما خوشبختانه بعد از مطرح شدن دیدگاه‌های علمی بهترین نتیجه حاصل شد و راه بر سوء استفاده گروه‌هایی که قصد تخریب جمهوری اسلامی را دارند، بسته شد. این اقدام مجلس را باید به فال نیک بگیریم و منتظر بازخورد مثبت جامعه مدنی و نهادهای بین‌المللی در این حوزه باشیم.
همچنین این تغییرات می‌تواند باعث شود که اعتماد نهادهای غیردولتی و نهادهای مدنی به کشور ما افزایش پیدا کند و برنامه‌های کاهش تقاضا در جمهوری اسلامی ایران مورد حمایت نهادهای بین‌المللی قرار گیرد. خوشحالم امروز که در کمیسیون مواد مخدر در وین شرکت می‌کنم، در مقابل تهدیدها با شرایط بهتری روبه‌رو خواهیم بود.

بودن و نبودن روحانی
مصطفی ایزدی در شرق نوشت:

بهار سال ٩٦، دو انتخابات برگزار می‌شود؛ انتخابات دوره دوازدهم ریاست‌جمهوری و انتخابات دوره پنجم شورای اسلامی شهر و روستا. این دو، هر کدام به تنهایی از اهمیت بالایی برخوردار است. اما در این یادداشت، به ریاست‌جمهوری پرداخته می‌شود.  درباره انتخابات ریاست‌جمهوری دوازدهم، گفتنی‌های زیادی وجود دارد، اما فعلا به موقعیت حسن روحانی برای دوره دوم ریاستش بر قوه مجریه اشاره می‌شود.  گروه‌ها، احزاب سیاسی و مردم علاقه‌مند به شرکت در سرنوشت خود، نظراتی دارند.

هر کدام درباره دکتر روحانی و عملکرد او و شرایط وی در انتخابات دوره دوازدهم نظرات گوناگونی دارند که لازم است به آن توجه شود تا افق آینده تا حدودی روشن‌تر شود.

١- در میان گروه‌های سیاسی، یک طیف جناح راست، نه‌تنها ذره‌ای به موفقیت دکتر روحانی فکر نمی‌کنند، بلکه از آمدن او در خرداد ٩٢ هم به‌شدت در رنج‌اند. اگرچه وی از درون جناح اصولگرا وارد عرصه رقابت برای نشستن بر صندلی ریاست‌جمهوری شد، اما بخش افراطی این جناح، بدون اینکه منتظر عملکرد او پس از ورود به کاخ ریاست‌جمهوری شود، سر ناسازگاری با او گذاشتند و تا امروز که نزدیک به چهار سال از آن تاریخ می‌گذرد، لحظه‌ای از مخالفت با او دست برنداشتند و همه سخنان و عملکرد و رفتار وی و همراهانش را با بدترین عبارات به سخره گرفتند. این دسته پرمدعا از اینکه سایه محبت‌آمیز رئیس دولتی مانند احمدی‌نژاد و به‌ تبع آن فردی از جنس احمدی‌نژاد، دیگر بر سرشان نیست، رنجیده‌خاطر و نیز دچار غصه ازدست‌رفتن منافعشان شده‌اند، بنابراین تمامی تلاش رسانه‌ای خود را روی جلوگیری از ورود افراد دیگری غیر از همفکر خودشان، از جمله حسن روحانی متمرکز کرده‌اند. این گروه درحال‌حاضر چند نامزد برای رودررو قراردادن با دکتر روحانی دارند.
٢- گروه‌ها و دسته‌های اصولگرایی معمولی در برخورد با روحانی به تندی افراطیون نیستند، اما تمایلی به ادامه ریاست وی بر قوه مجریه در دوره دوم ندارند. چهره‌ها، احزاب و تشکل‌های شاخص اصولگرایی، در این بخش تعریف می‌شوند. حزب مؤتلفه اسلامی، جبهه پیروان امام و رهبری، جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، یک‌سری از انجمن‌های اسلامی و… علاقه‌مندند که اشخاصی مانند میرسلیم، قالیباف، رئیسی و نظایر اینها در قامت ریاست‌جمهوری بایستند و در انتخابات آتی، رقیب دکتر حسن روحانی شوند. این اصولگرایان به ریاست‌جمهوری فعلی انتقاداتی دارند، اما چندان امیدوار نیستند که نامزدهای خود بتوانند بهتر از روحانی عمل کنند. ضمنا این گروه و دسته‌ها، ‌در اینکه بتوانند روی یک نفر ائتلاف کنند، اختلاف دارند. هرکدام دلشان می‌خواهد دیگران را ذیل حزب یا تشکل خود ببینند و نامزد آنها را بپذیرند، اما بعضی از اختلاف‌نظرهای اصولی آنان، مانع چنین همبستگی و ائتلافی می‌شود. این گروه از سیاسیون، البته به دلیل رفتاری که در سال ٨٤ در دفاع از احمدی‌نژاد داشتند، امید چندانی به رأی اکثریت مردم ندارند. به‌ همین ‌دلیل پیش‌بینی می‌شود افراد یا احزابی از آنان، هنگام در تنگنا قرارگرفتن از ائتلاف یا ناامیدی از رأی مردم، به هواداری از حسن روحانی درآیند و جبهه رئیس‌جمهور فعلی را برای دوره دوم قوی‌تر کنند.
٣- اصولگرایان معتدل یا به تعبیر امروزی اعتدالیون. اینها نقش مهمی در کاندیداکردن و رأی‌دادن به حسن روحانی در خرداد ٩٢ داشتند. بنابراین کاملا روشن است که در اردیبهشت ٩٦ نیز پشت‌ سر او بایستند و مردم را به رأی‌دادن به روحانی تشویق و ترغیب کنند. تشکل شاخص این دسته از اصولگرایان، حزب اعتدال و توسعه است که تعداد درخورتوجهی از اعضای برجسته آن در کابینه حسن روحانی حضور دارند. در میان اصولگرایان معتدل، چهره‌های برجسته‌ای مانند علی‌اکبر ناطق‌نوری، ‌علی لاریجانی، آیت‌الله ابراهیم امینی و نظایر اینها در انتخابات آتی به روحانی رأی خواهند داد.
٤- اما اصلاح‌طلبان اگرچه بعضا نامزدی در سایه هستند که اگر به دلایلی حسن روحانی در صحنه نبود، نامزد در سایه را وارد صحنه کنند، اما درحال‌حاضر، به جز دکتر روحانی، به کس دیگری که مقابل وی بایستد، فکر نمی‌کنند. بدیهی است که اصلاح‌طلبان در شرایطی که نامزدهای آنان بتوانند خود را در معرض آرای مردم قرار دهند، در میان طیف گسترده خود، چهره‌های شاخص و لایق فراوانی دارند که به ریاست‌جمهوری او امید داشته باشند، اما اکنون که نزدیک به دو ماه دیگر به انتخابات مانده است،‌ ایجاد چنین شرایط مطلوبی فراهم نیست، بنابراین یکپارچه، روی کسی که تا حدود زیادی اهداف و شعارهای اصلاح‌طلبان را پیگیری می‌کند، یعنی حسن روحانی، متمرکز شده‌اند. از طرفی، اگر روحانی، رئیس قوه مجریه نشود، افرادی از جناح مقابل سکان محترم مدیریت اجرائی را به دست می‌گیرند. در این ‌صورت معلوم نیست سرنوشت ملک و ملت چه خواهد شد.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین عبدالله نوری که از چهره‌های شاخص اصلاح‌طلبی است، در گفت‌وگویی که چند روز قبل با روزنامه «شرق» داشت، درباره وضعیت فعلی اصلاح‌طلبان و حمایت آنان از دکتر روحانی در انتخابات پیش‌رو، نکاتی را یادآور شد که درخورتوجه است.  وی در بخشی از گفت‌وگوی مفصلش با «شرق» گفته است: «ما باید به واقعیت خارجی نگاه کنیم. شرایط کشور فوق‌العاده پیچیده است. در چنین شرایطی، برای اصلاح‌طلبان تأمین حقوق بنیادی‌تر، مانند حق حیات و بهره‌بردن از شرایط زیستی و معیشتی حداقلی نسبت به برخی حقوق دیگر، مانند آزادی‌های سیاسی از اولویت بیشتری برخوردار است. حمایت جریان اصلاحات از آقای روحانی هم با اینکه چه‌بسا با ایشان در برخی زمینه‌ها مرزبندی داشته باشد، به همین معناست که با نبود وی چه کسی قرار است سکان‌دار این کشتی در این دریای مواج باشد؟ اگر می‌گوییم اعتدال، به این دلیل است که اعتدال را مرحله‌ای از اصلاح‌طلبی می‌دانیم» (شرق- ١٥/١٢/٩٥، ص٦).

در این تحلیل که سه موضوع شرایط بین‌المللی، ترجیح معیشت مردم بر آزادی‌ها و همبستگی اعتدال و اصلاحات، مطرح است، آقای عبدالله نوری نیز مانند بسیاری از چهره‌های سرشناس و شخصیت‌های اثرگذار اصلاح‌طلب، موقع انتخابات از حسن روحانی حمایت خواهد کرد.

آقای نوری، البته معتقد است اصلاحات موردنظر اصلاح‌طلبان در نیمه دوم ٧٠، به مرور بازنگری شده و بعضی توقعات حداکثری به حداقل رسیده و همین امر آنان را به اعتدالیون نزدیک کرده است. البته پیش‌ از آن آقای نوری می‌گفت که اصلاحات هزینه دارد. اما بسیاری از اصلاح‌طلبان حاضر نیستند هزینه‌های آن را تحمل کنند. به‌ نظر می‌رسد همین نگاه، ایشان را نیز به نوعی معتدل کرده است. وی در همان گفت‌وگو گفته است: «درواقع عملکردی که ما از جریان اصلاحات می‌بینیم، این است که آنها تا حدود زیادی از درون، خود را بازنگری و آسیب‌شناسی کرده و در مسیر تأثیرگذارتری گام برداشته‌اند» (همان) و نیز گفته است: «برداشت من این است که ایران از لحاظ شرایط داخلی و خارجی، در شرایط بسیار سختی قرار دارد.

براساس چنین برداشتی و البته احساس مسئولیت در قبال ایران و اسلام است که فکر می‌کنم همه علاقه‌مندان به این آب‌ و خاک در هر جایگاه و مقامی باید هرچه‌ بیشتر در جهت میانه‌روی، همبستگی، تفاهم و گفت‌وگوی ملی حرکت کنند، یعنی اگر تا دیروز اصلاح‌طلبان، اصلاحات حداکثری یا ساختاری را مطالبه می‌کردند که ممکن بود مورد توافق قرار نگیرد و بر سر تحقق آن، چالش ایجاد شود، امروز به این نتیجه رسیده‌اند که به حداقل‌ها قناعت کنند، برای اینکه شاید بتوان برای بهبود اوضاع کشور یک گام به جلو برداشت. براین‌اساس چنانچه دولت معتدلی روی کار آمده باشد و برای وزارتخانه‌ها از ما نظرخواهی کند، به او توصیه خواهیم کرد از انتخاب افرادی که مورد حساسیت هستند، بپرهیزد و از نیروهای اصلاح‌طلب یا اصولگرای معتدل که نسبت به آنها حساسیت منفی نباشد، استفاده کند. تا شاید به دلیل هماهنگی بیشتری که با مراکز قدرت دارند، چالش‌ها به حداقل برسد و بیشتر بتوانند به کشور خدمت کنند» (همان).
غیر از عبدالله نوری، اصلاح‌طلبان دیگری هم هستند که روش اعتدال‌گونه در سیاست و در اعمال مدیریت را می‌پسندند. تأکید بر اعتدال در هنگامه گزینش مدیریت قوه مجریه، تأکید بر این است که از گفتار و رفتار چالش‌برانگیز و تحریک‌کننده پرهیز شود تا هم‌زمان با تنظیم روابط دیپلماتیک در سطح بین‌المللی، در داخل نیز زمینه گفت‌وگوی ملی فراهم شود؛ گفت‌وگوی ملی یا همبستگی عمومی که در حوزه جریانات سیاسی مخالف همدیگر، به مثابه پرهیز از دشمنی‌های نامأنوس با فرهنگ اسلامی و بی‌توجهی به قانون، تلقی می‌شود.
نتیجه اینکه در انتخابات پیش‌رو، دلواپسان با نبود روحانی خوش‌اند. اعتدالیون و اصلاح‌طلبان با حضور او موافق‌اند و جمعی از اصولگرایان مخالف تندروی، در میانه راه مانده‌اند که چه کنند؛ روز ٢٩ اردیبهشت سال آینده به تندروها نزدیک شوند یا به سمت‌وسوی اعتدالیون و اصلاح‌طلبان حرکت کنند.