به موازات پایگاه تکفیری موسوم به “فرقه نیوز” در ولایت خودمختار خراسان در ید تصرف غاصبانه بازماندگان هارون الرشید عباسی، پایگاه های تخریبی نیز در تهران و قم بر علیه تصوف و عرفان اسلامی به توطئه چینی سرگرمند!
دشمنان تکفیری تصوف و عرفان اسلامی کمربه کین آیت الله سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی المتخلص به “هندی” بسته اند و برای پیاده کردن خط مشی “خمینی زدائی”، “خط امامی های” دنباله روِ”سعیدامامی” تکفیری برای پوشاندن توطئه هایِ ضدخمینی، به تخریب تصوف و عرفان اسلامی و طریقت فقر و درویشی روی آورده اند!
سایت تکفیری ادیان نت در کنار سایت های ورشکسته تکفیری خمینی ستیز دیگر در آخرین شماره خود مقاله مضحکی نوشته است. پیش از درج این نوشته سخیف بدون ضرورت برای پاسخگویی به آن، شرح احوال تبار آیت الله سیدروح الله خمینی المتخلص به هندی را برای ثبت درتاریخ منعکس میکنیم:
تبار آیت الله سید روحالله خمینی المتخلص به “هندی”
آیت الله سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی المتخلص به هندی در خانواده ای به دنیا آمد که سابقهٔ فعالیتهای دینی و مذهبی در آن به قرنها قبل برمیگشت. آنها «سید موسوی» بودند، به این معنی که نسبشان از طریق حضرت امام موسی کاظم هفتمین امام شیعیان به رسول خدا حضرت محمدمصطفی صلی الله میرسید. خاندان خمینی ابتدا ساکن شهر نیشابوربودند، اما در اواسط قرن یازدهم هجری برای ترویج مذهب شیعه و نیز راهنمایی امور دینی جامعهٔ بزرگ شیعیان هندوستان به این کشور رفته و در ناحیه “لکنهو” واقع در ناحیه “اوده” ساکن شدند. درآنجا مستقر در شهرکوچکی به نام کینتور شده و به رسیدگی به امور جامعه شیعیان آن ناحیه پرداختند. مشهورترین فرد این خانواده همان میرحامد حسین موسوی نویسنده کتاب عبقات الانوار فی مناقب الائمه الاطهار بود. جد اعلای او یکی از علمای نیشابور ایران به نام سیدمحمدبود که به هندوستان رفت و در دهلی یا کشمیر اقامت گزید.
در سال 1356 داریوش همایون و مستشار ان کمونیست مارکسیست لنینینیست محمدرضاپهلوی مانند “پرویز لاشائی” با نگارش مقاله ای باامضای مستعار احمدرشیدی مطلق -که در روزنامه اطلاعات انتشار یافت- آیت الله سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی المتخلص به “هندی” را “سید هندی” نامیده و به ایشان اتهام وابستگی به استعمار انگلستان و کمپانی هندشرقی انگلستان زدند که به عنوان عامل نفوذی برای به هم زدن نظم در ایران، به ایران آمده و وارد حوزه های دینی شده است!! این مقاله سراپا دروغ و توهین آمیز، جرقه انفجار اجتماعی را در قم مشتعل کرد که دامنه حریق آن سراسر شهرها و روستاهای ایران را گرفت و به اسقاط نظام سلطنتی انجامید اما از همان سال 1358 روز رفراندم عمومی ایرانیان در دوازده فروردین تا به امروز بقایای داریوش همایون و پرویز لاشایی مارکسیست لنینیست کمونیست، با عَلَم کردن بیرق اسلام روس- توده ای درصدد انتقام جویی از آیت الله سیدروح الله الموسوی المصطفوی الخمینی المتخلص به “هندی” هستند و به میراث معنوی ایشان یعنی “منشور روحانیت” – نشرشده در سوم اسفندماه 1367- لگد میزنند و به صوفیان صفوت نشان نعمت اللهی گنابادی -که امان نامه مطلقه از حکم حکومتی آیت الله سیدروح الله الموسوی المصطفوی المتخلص به هندی دریافت داشته بودند- اتهام میزنند و برچسبِ لایتچسبک میچسبانند و با همین عمل با استناد به همان فرمان آیت الله سیدروح الله خمینی مرتکب جرم قانونی و حرام شرعی میشوند که مستوجب انواع مجازاتهای شرعی و قانونی است!
تاثیر آیین هندو بر تصوف
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ آشنایی ناشی از برخورد و تعاملات اجتماعی صوفیه با دیگر ادیان و فرهنگها موجب تاثیرپذیری صوفیه از آنها شده است. این تاثیرپذیری تا جایی پیش رفته است که برخی معتقد شدهاند منشا تصوف ادیان دیگر بوده است. از آن جمله سخن علامه طباطبایی (ره) درباره اسلامی نبودن تصوف است. ایشان درباره اسلامی نبودن تصوف میفرماید: «تصوف جزو ابداعات مسلمین نیست و در میان اقوام پیشین، مثل نصارا و وثنیه و برهماییها و بودائیها نیز وجود داشته و دارد و این ریشهداری در تاریخ نیز ناشی از تأثیری است که دین فطری بر انسان دارد و آدمی را بهسوی زهد و ازآنجا به معرفت نفس رهنمون میکند.»[1] البته غیر از متفکرین مسلمان، محققین غیر مسلمان هم به این نظر اعراف کردهاند. «جونس و هورتن با نقل اقوال ابوریحان بیرونی و دارا شکوه، بر مشابهت “اوپانیشاد”[2] و “یوگا سوترا”[3] و آرای متصوفه متقدم حکم کرده و تأثیر آرای هندوان و مذاهب برهمنان را مخصوصاً بر سخنان حلاج و بعضی دیگر از متصوفه، چون بایزید بسطامی و جنید بغدادی، قوی یافته است.»[4] و از جمله همنشینی بزرگان صوفیه با هندوان در مناطقی که بوداییان در آنجا سکونت داشتند را میتوان ذکر کرد. عدهای از مشاهیر و مشایخ طبقه اول صوفیه مانند فضیل بن عیاض (متوفای 187 قمری)، شقیق بلخی (194 قمری) اشاره کرد که همه از بلخ بودند و شهر بلخ یکی از مراکز بودایی و نیز محل انتشار تصوف اسلامی بوده است. در نتیجه با همنشینی بوداییان و صوفیه این دو اندیشه از یکدیگر رنگ و تاثیر گرفته و سپس به دیگر بلاد اسلامی گسترش یافته است. از سوی دیگر سفر حسین بن منصور حلاج به هندوستان -که پس از بازگشت به ایران، انقلاب و غوغای در تصوف بپا کرد و تحول شگرفی در آن پدید آورد- شاهد دیگری بر تأثیر تعالیم هندیان در تصوف آوردهاند.[5] به دلیل شباهتهایی که میان تصوف و آیین هندو وجود دارد، برخی عوالم چهارگانه ناسوت، ملکوت، جبروت و لاهوت را با چهار حالت “آتمان” (روح ذاتی هر موجود زنده) یکی میدانند و میگویند: «”جاگرت”[6] موافق است با ناسوت که عالم ظاهر است و عالم بیداری و “سپن” موافق است با ملکوت که عالم ارواح است و عالم خواب و “سکهوپت” موافق است با جبروت که در آن نقوض از هر دو عالم من و تو نباشد، خواه چشم باز کرده بنشینی و خواه پوشیده… و “تریا” موافق است با لاهوت که ذات محض است و محیط و شامل و جامع و عین این هر سه عالم.»[7] با توجه به نظرات محققینی که در زمینه تصوف تحقیقات فراوانی داشتهاند، میتوان اینگونه نتیجه گرفت که تصوف فرقهای التقاطی است که تحت تاثیر فرق و ادیان مختلف قرار گرفته و اصالت خود را -هر چه که باشد- از دست داده است. درنتیجه به عقایدی که به عنوان معارف الهی از سوی صوفیه بیان میشود، نمیتوان اعتماد کرد.
پینوشت:
[1]. طباطبایی سید محمدحسین، المیزان، انتشارات اسماعیلیان، قم، ۱۳۷۱، چ پنجم، ج ۶، ص ۱۹۳
[2]. «اوپانيشادها » كتاب مقدس «آيين هندو» و از كهنترين آنهاست كه به دوره برهمايی برمیگردد. اوپانيشادها بيشترين تاثير را بر فلسفه و آيينهای گوناگون هندی داشته است.
[3]. یوگا سوترا که توسط پتانجلی نوشته شده، شامل 196 سوترا است. واژه سوترا به معنی رشته نخ و در اینجا به این مناسبت به کار رفته که در زیر هر لغت نوشتهایست که تفکر ممتد را حمل میکند تا یک فلسفه کامل را با عقیدههای مختلف شکل دهد و آنها را همانند دانههای تسبیح به هم پیوند دهد. سوتراهای پنانجلی به عنوان دقیقترین و عملیترین متنی که تا به حال درباره یوگا نوشته شده در نظر گرفته شده است.
[4]. زرینکوب عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، امیرکبیر، تهران، 1390، ص ۱۲ و ۱۳
[5]. میرآخوندی قاسم، تراژدی حلاج در متون کهن، انتشارات شفیعی، 1389 شمسی، ص ۲۳
[6]. جاگرت یکی از چهار حالت آتمان است و سپن، سكهوپت و تريا بقیه حالتهای آتمان هستند.
[7]. دارا شکوه محمد، مجمع البحرین، تحقیق و تصحیح جلالی نائینی محمدرضا، نشر نقره، 1366، صص 15 و 16