جمعه , ۲۸ شهریور ۱۳۹۹
صفحه اول » بین المللی » با استناد به “شیکاگوتریبون” فایل “ایکس” روی خط مطبوعات تبلیغی نظام!! گشوده میشود!!

با استناد به “شیکاگوتریبون” فایل “ایکس” روی خط مطبوعات تبلیغی نظام!! گشوده میشود!!

بازگشایی “ایکس فایل”! با عَلَم کردن ماجرای فردی موسوم به “مایکل لیتل”یا همان «حاج مالک الشباز» در گذشته درسال 1343 شمسی!!

ناگهان مطبوعات وابسته به بوقهای پروپاگاندای نظام – که گویا ازجایی الهامی درباره“ایکس فایل” دریافت کرده اند، به مطرح کردن یک آمریکایی به نام “مایکل لیتل”( میخائیل کوچک) که بعدها اسم خودرا به “حاج مالک الشباز” تغییر داد روی آورده اند!!

دفتر موسوم به باصطلاح “گروه جهاد و مقاومت مشرق”)!!- بوقهای پروپاگاندای سازمان اطلاعات سپاه پاسداران!!-  مینویسد:

«مالکوم لیتل» (که بعدها شهرت خود را به «ایکس» تغییر داد) به تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۰۴ شمسی، در «اوماها» (از توابع شهر «داگلاس» در ایالت «نبراسکا») متولد شد. او فرزند چهارم از هفت فرزند پدرش «ریورند ارل لیتل» و مادرش «لوییز» بود. وقتی «مالکوم» شش سال داشت، پدرش که کشیشی فعال در حقوق سیاه پوستان بود به دست گروه های افراطی «نژاد پرست» به قتل رسید. از این زمان به بعد، فشارهای اقتصادی و کم توانی مادرش در کنترل فرزندان، «مالکوم را به ولگردی و تبه کاری سوق داد. گرچه دولت «ایالات متحده» سرانجام حضانت فرزندان «لوییز» را از وی گرفت و آنان را به خانواده هایی دیگر سپرد اما حرمان یتیمی و فضای نژادپرستی حاکم بر آمریکا، باعث شد مسیر زندگی «مالکوم» از تباهی و سیاهی عوض نشود و پس از رها کردن درس و مدرسه، به یکی از اشرار و سارقان «بوستون» تبدیل شد. او مانند بسیاری از هم نژادان خود که چنین مسیری را دنبال می کردند، سرانجام به دام پلیس افتاد و برای ۱۰ سال راهی زندان شد.«مالکوم لیتل»، در زندان با سیاهپوستان مسلمانی آشنا شد که هم بندش بودند و در گروهی موسوم به «ملت مسلمان» عضویت داشتند. او با برنامه ریزی و پافشاری غیرقابل انتظاری به مطالعه روی آورد و کتب مذهبی، خصوصا اسلامی را نیز در کتاب خوانی های متراکم خود قرار داد و در نهایت «شهادتین» را بر زبان آورد.او بلافاصله پس از آزادی، به عضویت گروه «ملت مسلمان» درآمد و به سیر مطالعاتی و تحقیقاتی خویش را ادامه داد و تا جایی پیش رفت که به عنوان سخنگوی این جمعیت برگزیده شد. خطابه های پرحرارت و مسحورکننده ی «مالکوم ایکس» در آمریکا، باعث شد هزاران تن از سیاهپوستان با اسلام آشنا شوند و در مدت کوتاهی به عضویت گروه «ملت مسلمان» درآیند و اعضای این گروه را صدها برابر افزایش دهد اما این نفوذ کلام، تنها منحصر به سیاه پوستان مسلمان باقی نماند و طی چند سال آینده، این مرد تبدیل به یکی از شناخته شده ترین چهره ها در میان سیاه پوستان آمریکا شد و می رفت که به زودی، شانه به شانه ی رهبر تاریخی این مردم رنج دیده یعنی «مارتین لوترکینگ» بایستد. شهرت روز افزون «مالکوم ایکس» و انحرافات موجود در گروه «ملت اسلام» باعث شد که او در سال های آخر عمر، مسیر خود را از این گروه جدا کرده و با انجام «فریضه ی حج» و سفر به چند کشور آسیایی، به تکمیل اعتقادات اسلامی خود بپردازد. در این مرحله، او نام اسلامی «حاج مالک الشباز» را برای خود برگزید و با تاسیس گروهی مستقل، به مبارزات خود رای ترویج اسلام و احقاق حقوق سیاه پوستان ادامه داد اما مجال زیادی پیدا نکرد و به تاریخ  ۲ اسفند ۱۳۴۳ شمسی، هنگام سخنرانی در منطقه «منهتن» (نیویورک)، توسط افراد مسلح، هدف ۱۵ گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.
آن چه پیش رو دارید، کلیشه ای است از صفحه ی اول روزنامه کثیرالانتشار «شیکاگو تریبون»  که یک روز پس از ترور «مالکوم ایکس»، این خبر  را در تیتر اول خود منتشر کرده است:
سند/

مردی از تبار «مقاومت»: “شهید مالکوم ایکس” و مفهوم حقوق بشر انقلابی!!

«قیمت واداشتن دیگران به حرمت گذاری به حقوق انسانی شما، مرگ است. شما باید آماده مردن باشید. اکنون زمان آن است که من و شما دنیا را آگاه کنیم که ما چه اندازه صلح طلب هستیم، چه قدر نیّات ما خیر است، چه قدر مطیع قانون هستیم.»

سرویس جهان مشرق – رهبری در سخنرانی خود در افتتاحیه کنفرانس فلسطین، خواستار قرائت فاتحه برای «شهید مالکوم ایکس» شد. مالکوم ایکس(با نام عربی «حاج مالک الشبّاز»)، از رهبران شاخص جامعه سیاهپوستان مسلمان آمریکا بود که در 21 فوریه 1965، در 40 سالگی در توطئه ای مشکوک ترور شد و به شهادت رسید. افکار انقلابی او اکنون، بعد از گذشت بیش از نیم قرن از شهادت او همچنان بر جامعه سیاهپوستان آمریکا و بسیاری از آزادیخواهان جهان تاثیرگذار است مقاله زیر به قلم «آجامو باراکا»Ajamu Baraka، فعال سرشناس حقوق بشر و از رهبران حزب سبز آمریکا در شرح بخشی از اندیشه های مالکوم نوشته شده است. آجامو در انتخابات سال 2016 آمریکا، شریک انتخاباتی خانم «جیل استِین» رهبر حزب سبز بود.

…..

52 سال پیش در 21 فوریه، دنیا مبارز بزرگ ضد استعمار، «مالکوم ایکس»، را از دست داد. در سراسر دنیا، میلیون ها نفر این سالروز را گرامی می دارند و بر زندگی و آثار وجودی برادر مالکوم تامل می کنند. دو سال قبل، من درباره میراث مالکوم ایکس در دانشگاه آمریکایی بیروت سخنرانی کردم. با وجود این که سال هاست که از احترامی که مالکوم در بخش های مختلف دنیا از آن برخوردار است، آگاه هستم، ولی هنوز هم از دیدن محبت و علاقه ای که بسیاری از آدم ها، فراتر از جامعه سیاهان، به او ابراز می کنند، شگفت زده می شوم.

دلایلی چند هست که احتمالا توضیح می دهند که چرا 52 سال بعد از شهادت، هنوز مالکم تحسین گران زیادی دارد. از دید آن دسته از ما که در چارچوب «سنّت رادیکال سیاهان» فعالیت می کنیم، حیات و فلسفه سیاسی مالکوم با سه جریان اصلی در سنت رادیکال سیاهان پیوند داشت: ملی گرایی(ناسیونالیزم)، ضدیت با استعمار و بین الملل-گرایی.

با این حال، به نظر من، چیز دیگری هم علاوه بر این ها وجود دارد. چیزی که قابل فروکاستن به زبان مبارزه و مخالفت سیاسی نیست. چیزی که وقتی به صحبت های کسانی که درباره او در آمریکا و خارج از آن حرف می زنند، گوش فرا می دهم، با آن مواجه می شوم. تردید دارم که این فقط مبارزه طلبی، عزت نفس، شجاعت و از خودگذشتگی او باشد. به اعتقاد من، این چیزی است که به نحوه بازتاب همه این عناصر در سیاست ورزی مالکم، به ویژه رویکرد او به مفهوم حقوق بشر بازمی گردد.

اجزاء اندیشه و عمل او که در برهه کوتاه زندگی او را- از خروج از سازمان «ملت اسلام»Nation of Islam(NOI) در 1964 تا ترور او در 1965- متمایز می سازد، نه تنها موضع ضد نژاد پرستی و ضد استعماری، که طرفداری او از رویکرد رادیکال در موضوع حقوق بشر بود.

حقوق بشر به عنوان یک ابزار مبارزه ضداستعماری

مالکوم- به سنت فعالان و اندیشمندان سیاهپوستِ رادیکال در اواخر دهه 1940- به خوبی قابلیت زیر و رو کننده‌ی  مفهوم حقوق بشر را، زمانی که به لحاظ فلسفی و عملی از خاستگاه لیبرالیزم، التزام به قانون و دولت-محور خود جدا می شود، درک می کرد.

برای او، مقاومت بین المللی مقابل نظام سرکوب(رنگین پوستان) در ایالات متحده، به معنای باز-تعریف حقوق مدنی قانونی، از طریق تبدیل مبارزه برای حقوق شهروندی سیاهپوستان آمریکا به مبارزه برای حقوق بشر بود.

در کنار محمد علی

این استراتژی برای ایجاد یک جنبش بین المللی، چیز جدید نبود. آمریکایی های آفریقایی تبار به رهبری «وب دوبوا»(W.E.B Dubios) در جریان مذاکرات ورسای بعد از پایان جنگ جهانی حضور داشتند و خواهان حکومت مستقل برای همه ملت های آفریقایی، از جمله استقلال سیاهان آفریقای جنوبی از رژیم آپارتاید این کشور، بودند. در پایان جنگ دوم جهانی، در جریان ایجاد سازمان ملل، عناصر رادیکال آمریکایی های آفریقایی تلاش خود را به کار گرفتند تا از این ساختار تازه به عنوان یک فضای استراتژیک برای ایجاد فشار در جامعه بین المللی جهت حمایت از استعمار-زدایی از آفریقا و مبارزه علیه ظلم نژادی در ایالات متحده استفاده کنند.

مالکوم روند عملکرد سازمان های مختلف سیاه پوستان را مانند کنگره ملی سیاه پوستان(NNC)، انجمن ملی ترقی مردم رنگین پوست(NAAC) و کنگره حقوق مدنی(CRC) در نوشتن شکواییه به کمیسیون حقوق بشر ملل متحد، به دقت مطالعه کرد. از این رو، او در همان ماه های اولیه جدایی خود از NOI، این ایده رویایی را در سر داشت که مبارزه آفریقایی تبارهای آمریکایی بایست به یک مبارزه حقوق بشری در سطح بین المللی تبدیل شود. او به رهبران جنبش حقوق مدنی توصیه کرد که «جنبش حقوق مدنی» سیاهپوستان را به یک جنبش حقوق بشری تبدیل نمایند تا این جنبش را بین المللی کنند.

با الگوگیری از نمونه های NNC، NAACP، CRC، سازمان اتحاد آفریقایی- آمریکایی ها(OAAU)  (یکی از دو سازمانی که مالکوم بعد از خروج از «ملت اسلام» تشکیل داد) به دنبال این بود که مصائب سیاهپوستان آمریکا را در سازمان ملل مطرح کند و خواستار تحریم های بین المللی علیه آمریکا به دلیل به رسمیت نشناختن حقوق مردم سرکوب شده شود.

با عالیجاه محمد، رهبر سازمان «امت اسلام»

با این حال، مساله ای کاملا متفاوت در رویکرد مالکوم به حقوق بشر بود که او را از فعالان اصلی جنبش حقوق مدنی در آمریکا متمایز می کرد. او با اتخاذ رویکرد رادیکال حقوق بشری، جنبش حقوق سیاهان را از محدوده ماندن در طرفداری صرف رها کرد. او دریافته بود که توسل جستن به همان قدرت هایی که خود مسوول ساختارهای ستم نژادی هستند، یک بن بست است. این نوع توسّل جویی نابخردانه و ماهیّتا ارتجاعی، به هیچ تغییر ساختاری واقعی منجر نمی شود. مالکوم می دانست که مردم ستمدیده باید خود را به یک مبارزه رادیکال متعهد کنند تا یک رویکرد عزت‌مندانه به حقوق بشر را به پیش ببرند:

” ما باید جهان را وادار کنیم که درک کنند مساله ای که ما با آن مواجه هستیم، مساله‌ی بشریت است. این(صرفا) مساله سیاهپوستان نیست؛ این(صرفا) مساله آمریکایی ها نیست….من و شما باید آن را تبدیل به مساله ای جهانی کنیم، باید جهان را آگاه کنیم که تا زمانی که حقوق انسانی ما در آمریکا زیر پا گذاشته می شود، صلحی روی زمین نخواهد بود.”

و اگر ایالات متحده و جامعه بین الملل به مصائب سیاهپوستان آمریکا توجهی نشان ندهد، به باور مالکم، روش عمل این گونه است: ” اگر شان ما به عنوان انسان به رسمیت شناخته نشود و به ما احترام نگذارند، ما باید وضعیتی را ایجاد کنیم که هیچ انسان دیگری در آن نتواند از نعمت زندگی، آزادی و جستجوی شادی برخوردار باشد.”

در رویکرد مالکوم به حقوق بشر، «اراده» انسان محوریت داشت. به باور او اگر انسان های تحت ستم بخواهند برای حقوق انسانی خود مبارزه کنند، آن گاه هر رفتاری با آن ها صورت بگیرد، جای شکایت نیست، چرا که آن ها از مقام انسانی نزول کرده اند.

اگر شما حاضر به پرداخت قیمت لازم برای برخورداری از شان کامل یک انسان، به عنوان عضوی از جامعه انسان های صاحب اراده نباشد، آن گاه در سطح جمادات قرار می گیرید، جایی که فراتنس فانون(نویسنده و متفکر ضد استعماری الجزایری)  آن را «منطقه‌ی نا-بودن»zone of non-being می خواند که در دوران استعمار، انسان های غیراروپایی را محکوم به بودن در این سطح می دانستند. مالکوم این سطح را «جایگاه فرو-انسان» می نامید:

” اگر شما حاضر به پرداخت قیمت لازم برای داشتن شان و احترام یک انسان نیستید، حیوانی همچون اسب یا گاو، یا مرغ و صاریغ هستید که به مزرعه تعلق دارید.

و قیمت چیست؟

قیمت واداشتن دیگران به حرمت گذاری به حقوق انسانی شما، مرگ است. شما باید آماده مردن باشید. اکنون زمان آن است که من و شما دنیا را آگاه کنیم که ما چه اندازه صلح طلب هستیم، چه قدر نیّات ما خیر است، چه قدر مطیع قانون هستیم. لیکن همزمان باید به همان دنیا نشان دهیم که اگر شان ما را به رسمیت نشناسند و به ما احترام نگذارند و به مانند انسان های دیگر با ما برخورد نکنند، ان ها را از عرش به زیر می کشیم.”

حقوق بشرِ مردم-محور

این رویکرد به مبارزه حقوق بشری، مبنای چیزی است که من آن را رویکرد مردم-محور به مبارزه‌ی حقوق بشر می دانم

حقوق بشرِ مردم-محور(PCHR) آن دست از حقوق غیر قابل سرکوب است که بر بالاترین تعهد به شان همگانی انسان و عدالت اجتماعی دلالت دارد که اشخاص حقیقی و حقوقی برای خود تعریف و از طریق مبارزه اجتماعی از آن حمایت می کنند.

این رویکرد سنت رادیکال سیاهپوستان به حقوق بشر است. این رویکردی است که حقوق بشر را یک میدان نبرد می بیند که وقتی ستمدیدگان آن را درک کنند و به آن متعهد گردند، تبدیل به استراتژی فراگیرِ یکپارچه در جهت استعمارزدایی و تغییرات اجتماعی بنیادین می شود.

چارچوب حقوق بشرِ مردم-محور(PCHR)، یک جایگزین برای حقوق بشر به مفهوم رایج است. که در نظر و عمل، خود را از لیبرالیزمِ مبتنی بر نژاد و طبقه و قانون گرایی مکانیکیِ دولت-محور(که در حقوق بشر به مفهوم لیبرالی، غالب است) جدا می کند.

چارچوب مردم-محور بر این پیشفرض مبتنی است که منشاء نقض حقوق و شان انسانی در «روابط ستم» است. چارچوب PCHR وانمود نمی کند که غیرسیاسی است. این یک پروژه سیاسی در خدمت ستمدیدگان است؛ این پروژه دشمنان آزادی را نام می برد: برتری طلبان سفیدپوست غربی، پدرسالاران استعمارگر/ سرمایه دار

بنا بر این، تحقّق آزادی اصیل و کرامت انسانی تنها از طریق تغییرات بنیادین در ساختارها و روابطی که شان انسانی را تعیین می کنند و معمولا آن را زیر پا می گذارند، انجام‌پذیر است. به بیان دیگر، تنها از طریق انقلاب اجتماعی است که حقوق انسانی قابل تحقق است.

تقاضا برای آب پاکیزه، غذای سالم و در دسترس، تحصیلات با کیفیت رایگان، خدمات بهداشتی و. درمانی برای همه، مسکن، حمل و نقل عمومی، دستکزد و شغل مولّد که اجازه داشتن یک زندگی با کرامت را می دهد، پایان دادن به حبس دسته جمعی انسان ها، مهد کودک رایگان، مخالفت با جنگ و کنترل و در نهایت حذف پلیس، حق تعیین سرنوشت، احترام به مردم‌سالاری در همه اجزائ زندگی، همه مصادیقی از حقوق بشرِ مردم-محور هستند که تنها از طریق یک جنبش مردمی از پایین به بالا برای ایجاد یک قدرت مردمیف قابل تحقق است.

مالکوم با تغییر محور حقوق بشر از طرفداری به مبارزه، شکلی منسجم تر و مستحکم تر از مبارزه برای حقوق بشر را پایه گذاری کرد، برای همه انسان هایی که هنوز در چنبره یک سلطه‌ی استعماری اروپایی-آمریکایی گیر کرده اند. رویکرد حقوق بشرِ مردم-محور، که مبنای حقوق بشر را یک جنبش مردمی از پایین به بالا می داند، در واقع به حقوق بشر به عنوان یک میدان نبرد می نگرد. حقوق بشر از متون حقوقی و از چانه زنی با دولت ها به دست نمی آید- حقوق بشر محصول آمال انسانی است. بر خلاف مفهوم لیبرالی از حقوق بشر که مبانی حقوق را از شماری برداشت های مبهم از حقوق طبیعی(که حقوقی بورژوایی-سرمایه داری است) استخراج می کند، «مردم» آگاهی یافته، مبنا و منبع اخلاقی حقوق بشرِ مردم-محور هستند.

«ترامپیسم» تالی منطقی هجوم چند دهه ای سرمایه داری نولیبرال افراطی است. مالکوم به ما نشان داد که چه گونه با ترامپیسم مواجه شویم و جنبش حقوق بشرِ مردم-محوری که باید ایجاد کنیم ما را به جایی خواهد برد که کل بشریت باید به آن برسد، اگر که می خواهیم جهان نوینی بسازیم- ” با هر شیوه ای که لازم است.”
منبع: Counterpunch