جمعه , ۳ بهمن ۱۳۹۹
صفحه اول » اجتماعی و سیاسی » سخن‌‌روز مطبوعات کشور؛

سخن‌‌روز مطبوعات کشور؛

روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:‌‌

روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:‌‌

*******
 ارثیه‌های تلخ کابینه تدبیر را برای دولت دوازدهم/ دیگر سؤالی از این دولت نداریم!
دولت دوازدهم در افق پساغرب

محمد ایمانی در کیهان نوشت:

نقشه راه پیشرفت کشور در معرض دو جبهه معارض مدعی تغییر قرار دارد. دو جریان فکری از تغییر دم می‌زنند؛ یکی جریان اسلامی- ایرانی که بر استحکام ساخت داخلی کشور در کنار استفاده از ظرفیت‌های بیرونی و تعامل با دیگران از موضع قدرتمندی تاکید دارد؛ و دومی که یک طیف را شامل می‌شود، در گفتار یا رفتار چنان مشی می‌کند که از متن آن، بوی ضرورت اتکا به غرب و ناچاری در این زمینه استشمام می‌گردد.

این نسخه نیز هرچند دم از پیشرفت می‌زند و مدعی بهبودطلبی است، اما در عمل به تغییر ارتجاعی منتهی می‌شود. اکنون در حالی که در آستانه یک تصمیم ملی (انتخابات) برای تغییر دولت و تشکیل «دولت دوازدهم» قرار داریم، می‌ارزد در ابعاد این دوگانه تغییرطلبی بیشتر تامل کنیم.
1- حفظ یا تغییر وضع موجود، یک دوگانه مهم است که اگر درست تبیین نشود، راه به ناکجاآباد می‌برد. برخی تغییرطلبی‌ها مصداق کور کردن چشم به جای درست کردن ابروست؛ نقطه قوت‌ها و قدرتمندی‌های داخلی را هدف تغییر قرار می‌دهد اما نقطه ضعف‌ها را مثبت می‌شمارد و بر حفظ آنها تاکید می‌ورزد. درست در همین بزنگاه است که دشمنان ما، ارکان قدرت ایران جدید را «مایه دردسر و مزاحمت» برای ملت که باید به قیمت ارزان به شرخرها فروخت و از شرشان خلاص شد، جا می‌زنند.
برنامه هسته‌ای به عنوان نوک کوه یخ رشد علمی و فنی در کشور، جزو اولین اهداف قدرت‌های انحصارطلب غربی بود که با همین مغالطه بر زبان غربگرایان نیز جاری شد؛ مبنی بر اینکه با این همه دردسر فشار و تحریم، برنامه هسته‌ای می‌خواهیم چه کنیم؟! آمریکا و غرب پس از آن، بلافاصله سراغ نفوذ منطقه‌ای، برنامه موشکی، احکام اسلامی، نهادهای اقتدار نظام و حوزه‌های خودکفایی علمی و اقتصادی ایران رفتند.
این منطق که با هر فشار و تهدید خارجی، بخشی از ارکان قدرت خود را واگذار یا اوراق و تعطیل کنیم، خلع قدرت ملی در برابر دشمنان وحشی ملت‌ها را در دستور کار خود دارد. اگر در دام این عملیات روانی و خطای محاسباتی نباید افتاد، اولین چاره آن «بی‌اعتمادی مطلق به قدرت‌های زورگو به ویژه آمریکاست»؛ چیزی که به تعبیر رهبر حکیم انقلاب، رکن قدرت نرم و نامتقارن جمهوری اسلامی محسوب می‌شود.
2- بنابراین شروع مسیر تغییر به سمت بهبود و پیشرفت، بی‌اعتمادی مطلق به دولت‌های بدسابقه غربی و گرفتن خود از شیر آنهاست. اعتماد و اتکا به غرب، برای دهه‌ها بلکه بالغ بر یکصد سال، تبدیل به عادت عمومی بخشی از روشنفکران و سیاستمداران ایرانی شد.
دولت‌های غربی حتی اگر سابقه خصومت چند ده ساله با ما را نیز نداشتند، عقل و حکمت اقتضا می‌کرد، علی‌الدوام وابستگی انحصاری به آنها را کاهش دهیم؛ نه اینکه به بهانه- مثلا- کاهش دشمنی، خود را در تله برخی همکاری‌های زیانبار با آمریکا یا انگلیس و فرانسه بیاندازیم. در حقیقت شرط ابتدایی قدرتمندی، کاستن از «وابستگی» آن هم به چند کشور خاص «انحصارطلب- خصومت‌طلب- تعدی‌طلب» است نه افزایش آن.
در حقیقت برای تنش‌زدایی معقول و متوازن هم که شده، باید در بده- بستان توازن و تعادل درست کرد، نه اینکه مثلا به اسم گشایش‌ پسابرجامی، بازار مصرفی ایران را شکارگاه چند کشور زورگوی غربی قرار داد و در این کار چنان افراط کرد که واگذاری کترینگ غذای راه‌آهن و تزئینات معماری اتوبان تهران- شمال و واردات لوازم آرایشی و لوکس و خودروهای اشرافی، تقریبا اولین و آخرین دستاوردهای توافق برجام باشد!
3- عقل و مصلحت حکم می‌کند که انسان به خاطر باران، زیر دیوار شکسته و در آستانه فرو ریختن پناه نگیرد. شاید اگر روزی از «پساغرب» سخن گفته می‌شد، برخی روشنفکران با تعجب و سرزنش می‌نگریستند و تئوری «پایان تاریخ» فرانسیس فوکوما مبنی بر آقایی آمریکا و غرب را به رخ ما می‌کشیدند.
اما امروز سیاستمداران درجه اول غرب رسما از جهان «پساغرب» سخن می‌گویند. همین روزها که کنفرانس امنیتی مونیخ به عنوان یکی از مهم‌ترین نشست ارزیابی تحولات قدرت جهانی در حال برگزاری است، دو مقام ارشد اروپایی سخنانی به غایت قابل تامل گفتند که هرچند، با فرو خوردن و نگفتن برخی واقعیت‌ها همراه است، اما در عین حال، بسیار عبرت‌آموز است. چراغ اول را خانم فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا روشن کرد که در گفت‌وگو با روزنامه آلمانی «ولت» تاکید کرد «قدرت رهبری آمریکا در حال زوال است. قدرت آمریکا در حال کاهش است.
من هرگز آمریکا را تا این حد قطبی شده ندیده بودم. آمریکا در درون منسجم نیست. بزرگترین دموکراسی دنیا، بی‌ثبات شده است.» او می‌گوید آمریکا بی ثبات و ضعیف شده، چون از درون دچار آشفتگی و شرایط دوقطبی شده است. انتخابات اخیر آمریکا، بخشی از «بحران»های ویرانگر اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و امنیتی را در ایالات متحده بیرون ریخت؛ آنجا که ترامپ پرده فساد سیستماتیک را بالا زد و در عین حال تصریح کرد «ما بودجه ساخت مدرسه را هم نداریم.
با هزینه دو جنگ عراق و افغانستان، می‌شد دو بار آمریکا را بازسازی کرد.» همین جا یک نتیجه بگیریم؛ اگر دو قطبی‌کردن یک جامعه مانند آمریکا موجب زوال قدرت و بی‌ثباتی آن می‌شود، محاسبه کنیم که تلاش دشمنان برای دوقطبی کردن جامعه ایرانی (به ویژه در سال 88 و پس از آن) و بازی بازیگران فتنه سبز در نقشه دشمن، چه خسارت بزرگی را به ملت ما وارد کرد؛ تحریم‌های فلج کننده کوچک‌ترین خسارت از انواع این خسارت‌ها بود.
4- دومین اظهارنظر مهم مربوط به آقای «ولفگانگ ایشینگر» رئیس کنفرانس امنیتی مونیخ است. به گزارش روزنامه ایندیپندنت، وی در این گزارش سالانه تأکید می‌کند «جهان در حال عبور از غرب به عصر پساغرب است. کاهش نفوذ اروپا و آمریکا زمینه را برای کشورهای دیگر فراهم کرده است تا نظم جهانی جدیدی را شکل دهند.
همه‌پرسی خروج انگلیس از اتحادیه اروپا و انتخاب ترامپ، نهادهای جهانی همچون اتحادیه اروپا، سازمان ملل و ناتو را در وضعیت متزلزلی قرار داده است… دولت جدید آمریکا ممکن است به منزله کاتالیزور ]سرعت دهنده فعل و انفعالات[ در این روند عمل کند. فضای امنیتی جهان مسلماً بی‌ثبات‌تر از هر مقطع دیگر از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون است.
احتمالاً ما در آستانه دوره عبور از غرب هستیم؛ دوره‌ای که در آن بازیگران غیرغربی، امور بین‌الملل را شکل می‌دهند. برخی از اساسی‌ترین ارکان غرب و نظم جهان لیبرال، تضعیف شده است. ناکامی سران غرب برای پاسخگویی به درگیری‌ها در سوریه و اوکراین، ضعف در مقابله با بحران‌های جهانی را آشکار کرد. این وضعیت، زمینه را برای پر کردن خلأ توسط کشورهایی مانند روسیه و ایران فراهم کرده است.»
5- متعاقب این سخنان، آقای ظریف برای اولین بار (در حاشیه همین کنفرانس) گفت «جهان وارد مرحله پسا غربی شده است». خب! سؤال مهم از وزیر محترم امور خارجه و دیگر دولتمردان این است که آیا اولاً در همین 3-4 سال گذشته خبر داشتید جهان در حال عبور از غرب است یا خیر و ثانیاً چرا برخلاف همین روند، وارد تعامل یکطرفه و در عین حال انحصاری با آمریکا و غرب شدید؟ آقای ظریف و تیم ایشان جز سفرهای پیاپی به آمریکا و چند کشور خاص اروپایی، کدام سفر کاری و جدی را به دیگر مناطق جهان ترتیب دادند یا میزبان طرف مقابل شدند تا در روابط با غرب نیز توازن ایجاد کرده باشند؟ ثالثاً غرب گرفتار آشفتگی و بحران و بی‌ثباتی، که در کار خود مانده، چگونه می‌تواند دست ما را بگیرد؟! آمریکا یا انگلیس و فرانسه اگر نسخه شفا دهنده و نجات‌بخشی داشتند، ابتدا خود را نجات می‌دادند تا دستخوش رشدهای اقتصادی نزدیک به صفر (مثلاً در فرانسه) یا آشوب و بی‌ثباتی و تضادهای قطبی درون ساخت سیاسی و اجتماعی نشوند.
6- اگر طیف خوش‌بین به غرب در دولت مدعی اصلاحات به کمک اشغالگران آمریکایی- انگلیسی افغانستان شتافتند و عنوان «محور شرارت» را به عنوان دستخوش دریافت کردند، در پسابرجام نیز امتیازاتی را در حوزه هسته‌ای، اقتصادی و تجاری- و بعضاً – سیاسی واگذار کردند که خروجی آن، زبان درازی و طلبکاری و فشار بیشتر غرب بود. از پژوی ورشکسته و توتال بدعهد فرانسه بگیرید تا شرکت نیمه ورشکسته اسکانیا در سوئد.
ما برای فرانسوی‌ها، انگلیسی‌ها و آلمانی‌ها فرصت شغلی درست کردیم و آنها در عوض نام خلیج فارس را تحریف کردند، ایران را مایه تهدید منطقه خواندند و قطعنامه محکومیت حقوق بشری علیه کشورمان تدارک کردند؛ کسی هم نپرسید که مثلاً آیا همین اتوبوس‌های از رده خارج اسکانیا نیست که سالی چند بار در جاده‌ها دچار آتش‌سوزی و سقوط به دره و قتل عام مسافران می‌شود و قاتل جاده‌ها لقب گرفته است؟! یا مثلاً همین توتال نبود که با وجود بده‌بستان چند ده میلیون دلار رشوه با برخی مقامات متخلف نفتی، سر بزنگاه زیر قرارداد زد و سپس بدون پرداخت جریمه بازگشت و باز هم تفاهمنامه امضا کرد و اطلاعات میادین مشترک در پارس جنوبی را جمع‌آوری نمود و پس از آن هم می‌گوید قرارداد منتفی است؟ تکلیف این اطلاعات بسیار مهم جمع‌آوری شده از سوی شرکتی که در آن سو، شریک قطر در میادین مشترک است چه می‌شود؟! و… آیا این دست فرمان، ما را به مقصد پیشرفت می‌رساند؟ و آیا مثلا سفیر ما در فیلیپین باید شرکت‌های آن کشور را دعوت به صادرات لوازم آرایشی به ایران کند؟!
7- دولت یازدهم در همین مسیر پرهزینه و کم‌دستاورد، ارثیه‌های تلخی را برای دولت دوازدهم برجای می‌‌گذارد. 3 برابر شدن هزینه‌های جاری (از 104 هزار میلیارد به 340 هزار میلیارد تومان)، افزایش بدهی‌ها از 250 هزار به رقم خیره‌کننده 700 هزار میلیارد تومان که احتمالا تا پایان دولت به 750 هزار میلیارد می‌رسد و افزایش تورم‌زای حجم نقدینگی از 430 هزار به 1148 هزار میلیارد تومان، تنها گوشه‌ای از بدخرجی‌ها و بدعملی‌های دولتی است که حتی یک پروژه متوسط ملی در حوزه اقتصادی به یادگار نگذاشته است.
یک سال پس از اجرای برجام، در حالی که ادعا می‌شد روزانه 170 میلیون دلار درآمد عاید کشور خواهد شد – و لابد تا الان باید بالای 60 میلیارد دلار شده باشد – اعلام می‌شود که دولت با کسری بودجه 53 هزار میلیارد تومانی مواجه است و این در حالی است که ادعا می‌کنند نرخ تورم را به 8 درصد رسانده‌اند.
اگر تورم را – ولو به قیمت تحمیل رکود سنگین به اقتصاد – پایین آورده‌اند پس این رشد چند صد درصدی در انواع هزینه‌ها و بدهی‌ها برای چیست و کدام عایدی را برای مردم به همراه داشته است؟ رونق به اقتصاد برگشته؟! اشتغال افزایش یافته؟ چرخ کارخانه‌ها بهتر می‌چرخد؟ مشکل مسکن مردم حل شده؟ یا…؟ آیا عجیب نیست که پس از 4 سال، تازه چند روز پیش روزنامه دولت با افتخار تیتر می‌زند «مسکن اجتماعی به تصویب دولت رسید»؟! سپری شدن 4 سال فرصت فقط برای تصویب یک طرح کاغذی و دیگر هیچ؟!
8- هر دولتی را با کفایت و کارآمدی آن می‌سنجند اما متاسفانه وقتی به پرسش از کارکرد دولت می‌رسیم، بیشتر تنه به تنه «دولت حرف» و «دولت روی کاغذ» می‌زند. ریشه این ناکارآمدی، در فرو گذاشتن برنامه‌ریزی و تدبیر معطوف به ظرفیت‌های کم‌نظیر ملی (به عنوان هجدهمین اقتصاد بزرگ دنیا – در چهارراه تجارت منطقه‌ای) و امید صرف به غرب درگیر گرفتاری‌های خود است.
ملت و کشور ما اکنون در آستانه یک انتخاب مهم قرار دارد؛ اینکه دولت دوازدهم تکرار بی‌عملی‌های دولت فعلی باشد یا با عبور از گفتمان عقیم این دولت، در تراز تدبیر و طراحی و اقدام و عمل ملی تغییر کند. باید نقطه پایان بر روند مدیریتی گذاشت که به اذعان رئیس شورای فرهنگی نهاد ریاست جمهوری «سوئیسی حرف می‌زند اما آفریقایی عمل می‌کند»!
ارثیه‌های تلخ کابینه تدبیر را برای دولت دوازدهم/ دیگر سؤالی از این دولت نداریم!

دیگر سؤالی از این دولت نداریم!

حسین قدیانی در وطن‌امروز نوشت:

جناب عارف! مجازات زندان با قید دوفوریت پیشکش خودتان و سایر اعضای فراکسیون امید، چرا که ما خیلی وقت است دیگر هیچ سوالی از این دولت نداریم! و خیلی وقت است جواب همه سوالات خود را از این دولت و بویژه رئیس آن، با توهین و تهمت و درشتی گرفته‌ایم.
وانگهی! از دولتی که حتی در سال چهارمش هم بزرگان باید بدیهیات را به او گوشزد کنند که «اقتصاد، اولویت کشور است»، آیا سوالی هم برای پرسش می‌ماند؟ آری! ما خیلی وقت پیش بود که از دولت سوال کردیم: «آیا با دست فرمان «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» امکان رسیدن به یک توافق خوب که منبعث از آن، شاهد لغو تحریم‌ها باشیم وجود دارد؟» رئیس این دولت اما پرسش ما را با اتهام «بی‌سواد» جواب داد! و این در حالی بود که بعدها خود حضرات دولتی اعتراف کردند که عایدی ملت ما از برجام «تقریبا هیچ» بوده!
جناب عارف! چند نمونه از این دست برای‌تان ردیف کنم، خوب است؟! بسم‌الله! تنها به عنوان مشتی از خروار، چند تایی دیگر ردیف می‌کنم. ما خیلی وقت پیش بود که از دولت سوال کردیم: «آیا جواب درگوشی به بدعهدی‌های علنی و عمومی دشمن، در حکم پاره کردن فتح‌الفتوح‌تان، آن هم با دست خودتان نیست؟ و مگر نه این است که با این رویه، دشمن را به ادامه بدعهدی وسوسه می‌کنید؟ و با این وضع اصلا و اساسا کو دستاورد برجام که از آن با عنوان «آفتاب تابان» یاد می‌کنید؟»  رئیس این دولت اما پرسش ما را با «عینک بزنید» جواب داد و این در حالی بود که خود دولتمردان عینکی اذعان کردند دستاوردهای برجام زیر منگنه‌ ترس شرکت‌های خارجی از جریمه آمریکایی‌ها، گیر کرده و فعلا برای دیدنش باید صبر کرد! ما خیلی وقت پیش بود که از دولت سوال کردیم: «چرا یک کلام به ملت توضیح نمی‌دهید که با چه سازوکاری هر ماه بخشی از مردم را از فهرست یارانه‌بگیران حذف می‌کنید؟» رئیس این دولت اما هرگز هیچ جوابی به این پرسش نداد! و این در حالی بود که سخنگوی همین دولت، از مدیران نجومی با حقوق ماهی 100 میلیون و 150 میلیون و 200میلیون به عنوان «ذخیره و امانتدار» یاد کرد!  ما خیلی وقت پیش بود که از دولت سوال کردیم: «اگر طبق سخنان رئیس آقایان زنگنه و آخوندی و دیگر شرکا در کابینه، دولت اعتدال در امر مبارزه با فساد هیچ خط قرمزی برای خود متصور نیست، پس چرا دریغ از معرفی فقط و فقط یک مدیر نجومی به دستگاه قضا؟» رئیس این دولت اما نزد قاضی‌القضات رفت و خواهان بستن روزنامه‌ منتقد شد! و این در حالی بود که آقای روحانی در افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات فرموده بودند: «نبندید دهان‌ها را به بهانه‌های واهی!»
ما خیلی وقت پیش بود که از دولت درباره بیکاری و رکود و مسائل زیست محیطی و… سوال کرده بودیم و رئیس این دولت اما باری گفت «شیب»، باری گفت «از رکود عبور کرده‌ایم»، باری گفت «چرا شکر نعمت نمی‌کنید» و هر بار هم چیزی در همین مایه‌ها! و این در حالی بود که خود دولتمردان صریحا می‌گفتند هم رکود هست و هم بیکاری! البته از حق نگذریم که با این اعتراف خود «شق‌القمر» کردند چرا که جوان بیکار‌شده در این 4 سال، لابد نمی‌داند و نمی‌فهمد بیکار است، مگر آنکه آقایان به جای چاره‌جویی برای حل معضل بزرگ اشتغال، قبول کنند بیکاری هست! و فقط هم همین است وظیفه‌شان!
ادامه بدهم آقای عارف! یا بس است؟!
از این دولت و با این وضع، اساسا سوالی هم برای پرسش باقی می‌ماند که شما مجازات زندان برای پرسش کننده در نظر بگیرید؟! آن هم با قید دوفوریت؟ ما و مردم و دولت اعتدال؛ چه سوال دیگری؛ چه جواب دیگری؟! در نهایت یک نکته و والسلام! دولتی که حتی تیتر کاملا درست و کاملا حرفه‌ای «خبر مرگش» درباره پادشاه ملعون سعودی را که از نظر یکایک این ملت هم حقیقتا «ملعون» است و از نظر خمینی و خامنه‌ای هم حقیقتا «ملعون» است برنمی‌تابد و ما را روانه محکمه می‌کند برای برخورد چکشی با اصحاب قلم، نیازی به طرح فلان فراکسیون مجلس ندارد. پس اولا «وکیل ملت» باشید نه وکیل دولت! ثانیا مایه فخر تهرانی‌هایی باشید که به شما رای دادند نه باعث عذاب وجدان‌شان!
ارثیه‌های تلخ کابینه تدبیر را برای دولت دوازدهم/ دیگر سؤالی از این دولت نداریم!
 شکاف در غرب و لزوم بهره گیری از«دیپلماسی هیبریدی»
علیرضارضاخواه در خراسان نوشت:

بلوک سیاسی- اقتصادی و امنیتی غرب که شامل آمریکا، کشور های اروپایی و همپیمانان منطقه ای ایشان می شود، این روز ها به شدت دچار شکاف های متعدد شده است. شکاف هایی که به اذعان استراتژیست هایی چون، کیسینجر و برژینسکی منجر به آغاز روند فروپاشی نظم غرب محور در جهان شده اند. پنجاه و سومین کنفرانس امنیتی مونیخ که از روز جمعه و با حضور مقامات عالی بسیاری از کشور ها و سازمان های بین المللی آغاز شده است، آینه تمام نمای این روند واگرایی در غرب است.

آینده ناتو، نظم جهانی، تروریسم و افراط گرایی و جنگ در سوریه و اوکراین به عنوان کانون های اصلی شکاف در غرب موضوعات مورد تمرکز این کنفرانس عنوان شده اند با این حال آنچه بیش از هر چیز دیگری بر این نشست امنیتی سایه انداخته است، حضور ترامپ در کاخ سفید و تبعات آن بر سیاست خارجی آمریکاست.
این روز ها و به دنبال خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا از یک سو و همچنین رشد روحیه ملی گرایی افراطی که ناشی از خیزش احزاب راستگراست از سوی دیگر پایه های اتحادیه اروپا به عنوان یکی از ستون های نظم غرب محور دچار تکانه های شدید شده است. چشم انداز آینده اروپا آنچنان تاریک و مبهم است که خیلی ها از همین حالا پایان اتحادیه اروپا به عنوان یک پروژه کلان را برای همگرایی منطقه ای اعلام کرده اند. علاوه بر این حمایت کاخ سفید از این واگرایی باعث نگرانی های جدی در اروپا شده است.
در همین راستا اورزولا فان در لاین، وزیر دفاع آلمان، در کنفرانس امنیتی مونیخ به آمریکا هشدار داد که نباید به انسجام اروپا ضربه بزند. وزیر دفاع آلمان گفت: «دوستان ما در آمریکا باید به خوبی بدانند که لحنشان درباره اروپا و ناتو تاثیر مستقیمی بر انسجام قاره ما دارد. یک اتحادیه اروپای قدرتمند به نفع آمریکا نیز هست، همچنین یک ناتوی قوی و مصمم.»
شکاف های چند لایه در بلوک غرب
اما این تنها اروپا نیست که از داخل دچار بحران شده است، روابط دو سوی آتلانتیک نیز این روز ها بیش از هر زمان دیگر غیر قابل اطمینان شده است. ترامپ اولویت اول دولتش را آمریکا دانسته است، ناتو را پیمانی تاریخ گذشته خوانده و تصریح کرده است که همپیمانان واشنگتن برای بهره گیری از چتر حمایت نظامی آمریکا باید هزینه آن را بپردازند. سخنانی که باعث شده گسل در روابط فرا آتلانتیک در کنار گسل های داخل اروپا موجودیت بلوک غرب را تهدید کند. از سوی دیگر این روز ها شاهد هستیم که آمریکا به عنوان گرانیگاه بلوک غرب نیز از داخل دچار شکاف و چند دستگی شده است.، فدریکا موگرینی، رئیس سیاست خارجه اتحادیه اروپا اخیرا در مصاحبه ای در این رابطه گفته است: «هرگز آمریکا را تا این حد دچار قطبی شدن، اختلاف و درگیری ندیده است».
او تصریح کرده است: «هرکس که می خواهد یک رهبر جهانی باشد باید قدرتمند و خودکفا باشد. اگر بزرگترین دموکراسی جهان متشنج باشد به یک فاکتور بی ثبات کننده برای دیگر نقاط جهان تبدیل خواهد شد.» نکته جالب اینجاست که شکاف و قطب بندی در داخل آمریکا تنها محدود به اختلاف میان دموکرات ها و جمهوری خواهان نمی شود، بلکه در داخل خود حزب جمهوری خواه نیز شکاف های عمیقی وجود دارد.
بسیاری از سران و مقامات ارشد حزب جمهوری خواه که هم حزبی دونالد ترامپ محسوب می شوند به شدت با برنامه های اعلامی دولت جدید مخالف هستند، مخالفانی که از ابراز مخالفت خود هیچ ابایی ندارند به عنوان نمونه سناتور جان مک کین، رئیس کمیته نیرو های مسلح سنا در نشست دیروز اجلاس امنیتی مونیخ دونالد ترامپ را به باد انتقاد گرفت و به جدا شدن راه آمریکا و اروپا از ارزش های جهانی اشاره کرد و گفت: اتحاد غرب در حال شکاف برداشتن است.
او که یکی از ایدئولوگ ترین سیاستمداران آمریکا، منادی «رهبری آمریکا بر جهان آزاد» و یکی از نماد های قدرت نمایی و مداخله جویی ایالات متحده است، در این نشست از عجز فزاینده جهان غرب گلایه کرد و گفت: «اگر سال گذشته کسی این موضوع (بقای جهان غرب) را مطرح می کرد، او را به مبالغه و هراس آفرینی متهم می کردند. امسال اینطور نیست. اگر بنا باشد زمانی به این موضوع به صورت جدی پرداخته شود، آن زمان همین الان است!»
دیپلماسی هیبریدی و بازی با تمام سناریو های مطلوب
در چنین شرایط آشفته ای در عرصه بین الملل بهره گیری از «دیپلماسی هیبریدی» می تواند بهترین گزینه پیش روی دستگاه دیپلماسی کشورمان باشد. «دیپلماسی هیبریدی» یا «دیپلماسی ترکیبی» در یک تعریف محدود به معنی استفاده همزمان از دیپلماسی رسمی، دیپلماسی اقتصادی و دیپلماسی عمومی اطلاق می شود اما در یک تعریف جامع و بسیط به معنای«بازی با تمام سناریو های مطلوب» است.
در دنیای امروز این که «برای هر شرایطی یک سناریوی آماده داشته باشیم» حرفی قدیمی و ناکار آمد است. دیپلماسی در قرن بیست و یک به معنی پیش بردن همزمان سناریو های مطلوب است، سناریو هایی که حتی ممکن است در بعضی موارد به ظاهر متناقض به نظر برسند. به بیان دیگر دستگاه دیپلماسی کشورمان بایستی تلاش کند همزمان با تقویت بنیان های داخلی و تاکید بر اقتصاد مقاومتی، فضای مناسب برای تحقق سیاست های ملی را در عرصه بین المللی[1] فراهم نماید.
دستگاه دیپلماسی باید تلاش کند در عرصه منطقه ای دیپلماسی وحدت اسلامی را پیش گرفته، با کشور های حوزه خلیج فارس تعامل مثبت ایجاد کرده و تنش زدایی منطقه ای را در دستور کار قرار دهد و توامان نیز بر توان نظامی و سیاسی محور مقاومت و گروه های همسو با جمهوری اسلامی ایران درلبنان، سوریه، عراق، یمن و فلسطین بیفزاید.
در عرصه بین الملل نیز بایستی همزمان با افزایش تعاملات با اتحادیه اروپا به عنوان یک بلوک سیاسی؛ به صورت مستقل وارد تعامل با تک تک کشور های اروپایی شده(استراتژی اروپای دوم) تا بتواند با حرکت بر روی گسل ها در غرب منافع ملی جمهوری اسلامی را تامین کند. دستگاه دیپلماسی باید از فرصت ایجاد شده در غرب به واسطه حضور ترامپ در کاخ سفید بهره گرفته و حقانیت خود را در مقابل بی منطقی آمریکا به گوش افکار عمومی جهان برساند.
همزمان وزارت خارجه کشورمان بایستی تلاش کند در تعامل با کشور های مستقل از نظام سلطه و بلوک غرب، همچون چین و روسیه، نظمی موازی با نظم غرب محور را برای «دنیای پسا غربی» ترسیم نماید.
در پایان بایستی عنوان داشت که بی نظمی و هرج و مرج موجود در فضای بین المللی علی رغم تهدیدات فراوانی که به دنبال دارد می تواند فرصت های بی نظیری را نیز به دنبال داشته باشد که اقدام هوشمندانه در عرصه دیپلماسی آن را تضمین می نماید.
 ارثیه‌های تلخ کابینه تدبیر را برای دولت دوازدهم/ دیگر سؤالی از این دولت نداریم!
بحران مديريت، ثمره مديريت اشرافي!

سيدعبدالله متوليان در جوان نوشت:

در سال‌هاي اخير شاهد وقايع و حوادث ناگوار قابل‌پيش‌بيني و پيشگيري و غيرمترقبه در چهار گوشه ميهن عزيزمان بوده‌ايم كه مردم بزرگوار كشورمان را با آلام روحي و رواني مواجه ساخته و علاوه بر خسارات جاني، خسارات فراوان مادي و معنوي را نيز بر مردم تحميل كرده است.
در حوادث و رخدادهاي قابل پيش‌بيني و غيرقابل پيش‌بيني در سال‌هاي اخير، مثل آتش‌سوزي‌هاي سريالي به‌ويژه در تأسيسات نفتي و پالايشگاهي، مفاسد اقتصادي سريالي، حقوق‌هاي نجومي، سيل‌هاي ويرانگر سريالي، آتش‌سوزي اتوبوس و تصادفات جاده‌اي، هجوم ريزگردها به برخي شهرها و استان‌ها، آلودگي شديد هواي شهرهاي بزرگ و صنعتي، قطع شدن يا  كم شدن فشار گاز، قطعي بلندمدت برق، آب و گاز در مناطق برفگير و سيل‌زده در شمال و جنوب كشور و مديريت اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور، آنچه كه بيش از پيش اذهان عامه مردم را به خود مشغول ساخته، علل ناتواني مسئولان در پيش‌بيني و پيشگيري از وقوع حوادث در وهله نخست و كنترل و مديريت بحران در وهله ثاني و بالاخره كم كردن آثار زيانبخش بعد از اينگونه وقايع و حوادث در وهله ثالث است.
بعضي از امكانات و توانايي‌هاي مادي و معنوي كشور ايران در كمتر كشور پيشرفته‌اي پيدا مي‌شود؛ با اين همه امكانات كه از آن برخورداريم و در جهان كم‌نظير است، از نظر اقتصادي در وضعيت مطلوبي قرار نداريم و نابساماني اوضاع اقتصادي مستقيماً بر اوضاع فرهنگي، اجتماعي و سياسي كشور تأثير منفي داشته است.

مردم به هيچ وجه نه مي‌پذيرند و نه قبول دارند و نه باور مي‌كنند كه جمهوري اسلامي ايران با ظرفيت‌هاي فراواني كه در عرصه‌هاي مختلف در اختيار دارد، نتواند حوادث و رخدادهاي اين‌چنيني را پيش‌بيني و پيشگيري كرده و در مواجهه با حوادث نيز نتواند بحران ناشي از حوادث را مديريت كند. مردمي كه حوادث و بحران‌هاي بسيار سنگين‌تر و غيرقابل كنترل ناشي از حوادث سال‌هاي نخستين انقلاب مثل كودتاهاي رنگارنگ، فتنه‌گري گروهك‌هاي الحادي و منافق، جنگ تحميلي، ترورهاي كور و هدفمند و در نمونه‌اي نادر انفجار حزب جمهوري اسلامي و دفتر نخست‌وزيري و از بين رفتن هر سه قوه (با كشته شدن رئيس‌جمهور، نخست‌وزير، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، رئيس شوراي عالي قضايي و…) را ديده و مديريت انقلابي، جهادي و منحصر‌به‌فرد نظام در كنترل بحران‌ها را به بهترين شكل ممكن مشاهده كرده‌اند، اين حجم از ناتواني در مديريت بحران را غيرقابل تحمل دانسته و هرگز نمي‌توانند آن را باور كنند.

در دهه نخست انقلاب اسلامي، به‌رغم وجود مشكلات ناشي از جنگ و محاصره شديد اقتصادي ايران به وسيله امريكا و حوادث مختلف پيش گفته، به‌دليل حضور مديران باانگيزه، انقلابي، جهادي، دلسوز و متخصص، نه تنها موفق به كنترل بحران‌ها و ريشه‌كني زمينه‌هاي بروز بحران‌ها شديم و اعجاب همگان را برانگيختيم (اعجاب سرويس جاسوسي امريكا از موفقيت ايران در ريشه‌كني فتنه گروهك‌ها به‌ويژه احزاب چپي)، بلكه علاوه بر كنترل و مديريت بزرگ‌ترين جنگ سده اخير و بحران‌هاي جانبي آن، در زمينه توسعه اقتصادي و روستايي گام‌هاي خوبي برداشته شد و با استفاده از مديران مؤمن و هوشمند كه قدرت مديريت بحران را داشتند، بحران‌هايي كه به تدريج به كشور آسيب‌هاي جدي وارد مي‌كرد، مهار و از تهديد‌ها به عنوان فرصتي براي پيشرفت و خوداتكايي استفاده شد.

پس از جنگ تحميلي و در دوران بازسازي و پساجنگ موسوم به عصر سازندگي، به اقتضاي شرايط محيطي و ظهور طيفي از مديران غرب‌باور در حوزه اجرايي كشور، متأسفانه شاهد تضعيف ارزش‌هاي انقلابي و جهادي بوده و مديراني سكان امور را در دست گرفتند كه اساساً به رويكرد انقلابي و تكيه بر ظرفيت‌هاي داخلي اعتقاد و اعتماد نداشته و حل همه مشكلات كشور را در گرو تعامل با غرب و استفاده از توانمندي و مديريت بيگانه جست‌وجو مي‌كردند. بر اساس همين تفكر است كه بعد از ۲۸ سال از پايان جنگ از ضرورت بهره‌گيري از مديران خارجي و وارداتي در اداره كشور سخن گفته مي‌شود و شعار غرورانگيز «ما مي‌توانيم» ناباورانه تبديل به سخن تحقيرآميز «هنر مردم ما فقط پخت آبگوشت بزباش و قورمه سبزي است» مي‌شود.

تقويت رويكرد غيرانقلابي‌، به‌تدريج موجب تحكيم و تقويت خوي اشرافي‌گري در بدنه مديريتي كشور و فاصله گرفتن از ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي شده و كشور را با مشكل بزرگ‌تري به‌نام «بحران مديريت» مواجه ساخته است. بعد از طرح موضوع گله‌مندي مردم، تحرك اخير مديريت اجرايي كشور در كنترل بلاياي طبيعي در استان‌هاي مختلف كشور مثل مالچ‌پاشي، نهال‌كاري، به‌كارگيري ماشين‌آلات مقره‌شويي، برف‌روبي، ژنراتور براي ايستگاه‌هاي پمپاژ و… قوياً ناكارآمدي مديران غيرانقلابي و پوچ بودن توجيهات آنان در نبود امكان ارائه خدمات جهادي و انقلابي به مردم را ثابت مي‌كند.

با جرئت مي‌توان گفت ضعف موجود در تشخيص، پيش‌بيني، پيشگيري، مديريت وقايع و حوادث و مقابله با عوارض ناشي از بلاياي طبيعي و غيرطبيعي بيش از آنكه محصول كمبود امكانات و… باشد بي‌شك دستاورد «بحران مديريت » بوده و بحران مديريت نيز مولود ناميمون اشرافي‌گري‌ است.
ترويج فرهنگ منحط اشرافي‌گري در بدنه مديريتي كشور، رفته رفته پايه‌هاي تفكر مستقل و ملي را در احزاب و جناح‌ها متزلزل ساخته و موجب پيدايش و تقويت رويكرد ترجيح منافع فردي و حزبي بر منافع ملي و به خطر افتادن پايه‌هاي امنيت ملي شده و به‌دليل ضعف مشهود در مديريت بحران، ضمن تضعيف ايمان و باورهاي مردم، امنيت ملي را با مخاطره روبه‌رو ساخته است و مردم به عنوان صاحبان اصلي كشور و انقلاب اسلامي، احساس مي‌كنند براي حل مشكلات كشور كاري انجام نمي‌شود يا  اراده‌اي وجود ندارد.

تجربه چهار دهه گذشته ثابت كرده كه هر گاه مديران مؤمن، بسيجي و جهادي با روحيه انقلابي و اعتقاد به شعارهاي اصيل نظام نظير «نه شرقي، نه غربي» و باور به «ما مي‌توانيم» در مصادر امور قرار گرفته‌اند، منشأ تحول اساسي شده و براي نظام و كشور افتخار‌آفرين بوده‌اند كه سبقت‌گيري از ساير كشورها در بسياري از شاخه‌هاي علوم نظير نانو، سلول‌هاي بنيادي و صنعت موشكي از نمونه‌هاي بارز و روشن مديريت جهادي، انقلابي و اثربخش است.

به نظر مي‌رسد در سال‌هاي پاياني دهه چهارم انقلاب به‌دليل ظهور و تقويت اشرافي‌گري و فراگير شدن انديشه تكاثر ثروت در عرصه مديريتي كشور، مردم به اين نتيجه رسيده‌اند كه انقلاب اسلامي به يك خانه‌تكاني اساسي و تجديد نفس نياز دارد و خواص كشور در تأمين اين خواسته بحق و فوري مردم و فاصله گرفتن از نگاه تحقيرآميز به غرب، توهم‌پنداري و غربزدگي، رسالتي بس سنگين و دشوار پيش رو دارند. امروز رسالت خواص در بازگرداندن و تقويت اعتماد و باورهاي صدمه ديده (در جدال با مديريت برون‌نگر و غربزده) همراه با روحيه نشاط و شادابي امري حياتي است.

شرايط حاكم بر كشور ضرورت انقلاب مديريتي با رويكرد جهادي و عزم جزم براي حل مشكلات كشور مبتني بر ظرفيت‌هاي داخلي و اراده‌هاي مستحكم ملي و مردمي بيش از پيش اجتناب‌ناپذير ساخته است. بديهي است كه مردم براي ايجاد تحول در نظام مديريتي كشور مبتني بر انديشه‌هاي ناب حضرت امام خميني (ره) و آموزه‌هاي اسلامي و انقلابي فرصت زيادي در اختيار خواص قرار نخواهند داد و در صورت بي‌بصيرتي يا  كم‌بصيرتي خواص، در مقطع انتخابات وارد ميدان شده و رأساً نسبت به انتخاب رئيس‌جمهور جهادي، انقلابي و تحول‌آفرين تصميم خواهند گرفت.
 ارثیه‌های تلخ کابینه تدبیر را برای دولت دوازدهم/ دیگر سؤالی از این دولت نداریم!
 خاك گهربار ايران
 محمدكاظم انبارلويي در رسالت نوشت:
خانم دكتر آنا برزينا اهل اوكراين است . او دانش‌آموخته زبان فارسي در ايران مي باشد. وي در يكي از ديدارهايي كه شاعران داخلي و خارجي با مقام معظم رهبري داشتند، اجازه مي يابد غزلي كه در باره ايران سروده بخواند.
اين غزل را در زير بخوانيد؛ اين خاك گهربار كه ايران شده نامش شيري است كه مابين دو درياست كنامش مهتاب نشسته ، سر هر گنبد اين خاك مانند كبوتر كه نشسته است به بامش از مرز فرا رفته به پيغمبري شعر با سعدي و با مولوي از عشق، پيامش شوقي ازلي دارم ، با خاك عزيزش عشقي ابدي دارم ، در دل به دوامش از شوق، مشرف بشو اي باد صبا تا يك بار سلامم برساني به امامش – در اين غزل حماسي و حكيمانه از ملت ايران به عنوان شيري كه در ميان دو دريا ايستاده، ياد مي شود .

در اين غزل از انديشه سعدي و مولوي به عنوان دو حكيم الهي كه انديشه هاي سترگ آنها الهام بخش جان‌هاي زلالي است كه در پي الوهيت و ابديت است ياد مي شود و سرانجام خبر از عشق و شور انسان‌هايي است كه در سراسر جهان به دوام اين ملك فكر مي كنند و در حسرت سلام به امام (ره) اين مملكت دارند سخن مي‌گويد.

***
رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار مردم آذربايجان شرقي، هفته گذشته از يك عمليات فريب توسط دشمن ياد كردند و فرمودند: «امروز هم دشمنان مثل قبل از گزينه‌هاي نظامي روي ميز حرف مي زنند و آن مسئول اروپايي هم به مسئولان ما مي گويد؛ اگر برجام نبود وقوع جنگ حتمي بود، اما اين حرف يك دروغ محض است و آنها مي‌خواهند ذهن ما را از جنگ واقعي يعني نبرد اقتصادي منصرف كنند و به جنگ نظامي سوق دهند تا مسئولان كشور از تمركز در عرصه پيشرفت اقتصادي و توجه به جنگ فرهنگي غربي‌ها با ملت ايران باز بمانند.»
واقعيت اين است كه غرب به سركردگي آمريكا قدرت هماوردي نظامي با ملت ايران را ندارد. اگر داشتند همان زماني كه هايزر به تهران آمد و قرار بود كودتاي خويش را تحت عنوان «عمليات كورتاژ» عملي كند، وارد اين وادي مي شدند و آنها ملت ايران را با دست ارتش شاه مي‌خواستند نابود كنند، اما نتوانستند . بعد از پيروزي انقلاب هم توسط صدام ملعون و رفقايش در يك جنگ نيابتي قصد داشتند همان پروژه را پياده كنند، اما نتوانستند. بعد به جنگ در حوزه «نرم‌» روي ‌آوردند، در آن هم شكست خوردند.
عمليات فريب، در حوزه سخت و نيمه سخت و نرم، مختصات خود را دارد. عمليات فريب تلاشي براي گمراه كردن نيروهاي دشمن و ايجاد عدم اطمينان كاذب در حريف نسبت به موقعيت ها و بزنگاه‌هاي رزمي در جنگ است.
واقعيت اين است كه ترفند «گزينه نظامي» روي ميز آمريكايي‌ها تنها يك فريب براي غفلت ما در حوزه «اقتصاد» و «مسائل فرهنگي و اجتماعي» است. نظام طي 4 دهه گذشته با تجربياتي كه در حوزه سخت داشته امروز در اوج آمادگي است.
نيروهاي وابسته به انقلاب در سراسر جهان هم همين آمادگي را دارند. اين كه چند روز پيش سيد حسن نصرالله، رژيم صهيونيستي را تهديد كرد که اگر دست از پا خطا كند خاكستري از آن باقي مي ماند، يك بلوف سياسي يا نظامي نبود ، شيشه عمر صهيونيست‌ها در «ديمونا» زير پرتاب سنگ مقاومت است. شيشه عمر صهيونيست‌ها در دسترسي مقاومت به مخازن «آمونياك» تنها بخشي از جديت اين تهديد را نشان مي‌دهد.
رهبر انقلاب براي عبور از عمليات فريب دشمن در تهديدات سخت و نيمه سخت و نرم، با چشمي بيدار مراقب حركت آنها بوده و بارها هشدار دادند و سپس نقشه راه تعيين كردند. دولت ، مجلس و دستگاه قضا در انجام وظايف خود در اين مورد كوتاهي كردند.
ما در حوزه سخت دست به ماشه هستيم و دشمن هم خوب اين را مي داند. گاهي تست هم كرده و جواب گرفته است . ما در صيانت از مرزهاي آبي، وقتي انگليسي‌ها و ‌آمريكايي‌ها چند متر به مرزهاي سرزميني ما تجاوز كردند بلافاصله دستگيرشان کرده و با خفت و خواري آنها را تسليم كرديم. امروز در عمق 500 متري زمين هزاران موشك آماده شليك به پايگاه‌هاي نظامي ‌آمريكا و رژيم صهيونيستي و انگليس در منطقه داريم . آنها خوب مي دانند اين تو بميري، از آن  تو بميري‌ها نيست.
در حوزه نيمه سخت در حوزه سياسي از دو جنگ نرم سال 78 و 88 كه دو پروژه 10 ساله و شكست خورده بود، به سلامت عبور كرديم و يك خانه تكاني سياسي از نفوذ دشمن در نظام انجام داديم.
در حوزه اقتصادي ، سياست‌هاي اقتصاد مقاومتي ابلاغ شد تا دولت در مسير درست حركت كند و فريب دشمن را  نخورد. در حوزه جنگ نرم فرهنگي و علمي كرسي‌هاي نظريه‌پردازي و آزادانديشي زير پوست حركت دانشگاه‌ها و مراكز علمي مقابله جدي با دشمن را تدارك مي‌بيند. در حوزه نرم اطلاعاتي امروز با مراقبت‌هاي ويژه امكان تحرك را از دشمن گرفته ايم و نهاد‌هاي امنيتي با افتخار، امنيت كشور را در اين منطقه پر آشوب جهان كه همسايگان ما و حتي اروپايي‌ها هر كدام گرفتار ناامني و تروريسم هستند، ما در يك فضاي امن داريم زندگي مي كنيم.
***
برگرديم به عمليات فريب دشمن در حوزه نيمه سخت يعني حوزه سياسي و اقتصادي! امسال سال اقدام و عمل در حوزه اقتصادي، آن هم در اجراي سياست‌هاي اقتصاد مقاومتي و سياست‌هاي اجرايي اصل 44 هستيم. دولت بايد كارنامه خود را در اين زمينه ارائه دهد. آغاز كار اين دولت همزمان با ابلاغ اجراي سياست‌هاي اقتصاد مقاومتي بوده است.
اينكه آن شاعر اوكرايني، خاك ايران را يك خاك گهربار مي‌داند، يك حقيقت است. وجب به وجب ايران چه در عمق زمين و چه در سطح زمين و چه در هواي آن ثروت و جواهر خوابيده است. يك ملت با انگيزه و باسواد با درصد هوشي بالا كه قابل مقايسه با هيچ ملتي نيست، بين دو دريا ايستاده است و به ‌آب‌هاي آزاد جهان راه دارد.
اكنون در اروپا يك كشوري كه يك رودخانه دارد در صنعت دريايي و صادرات محصولات دريايي حرف براي گفتن دارد . چطور ما نمي توانيم با دو هزار كيلومتر ساحل در جنوب كشور كه به اقيانوس‌ها راه داريم، در صنعت دريايي و توليد محصولات دريايي حرفي براي گفتن داشته باشيم؟ چرا بايد با وجود شركت‌هاي معظمي كه در كشتي‌سازي داريم دولت با محدوديت‌ منابع مالي برود از كره جنوبي كشتي بخرد؟!
با مجموعه آب و زمين‌هاي مستعد كشور و با صدها سدي كه در اين سال‌ها هزينه كرده و ساخته‌ايم، مي توانيم 300 ميليون نفر را در مقياس يك ميليون و ششصد و چهل و هشت هزار كيلومتر مربع به راحتي غذا بدهيم. كافي است روي خطوط زرين سياست‌هاي سنجيده اقتصاد مقاومتي حركت كنيم.
ما يكصد سال تجربه اكتشاف و توليد نفت داريم . در پالايشگاه سازي حرف براي گفتن داريم. چگونه است وزير نفت، چپ مي رود و راست مي آيد
از شل، توتال، اني و چند شركت اروپايي و آمريكايي حرف مي زند؟ شركت ملي نفت ما به ادعاي وزير نفت سومين شركت نفتي جهان است .
چرا بايد براي سقف توليد حداكثر چهار ميليون بشكه در روز چشم ما به شركت‌هاي اروپايي و آمريكايي باشد كه بيايند اينجا اطلاعات سري ما را در حوزه نفت و گاز ببرند براي رقباي ما در حوزه‌هاي مشترك بدهند و سر ما كلاه بگذارند؟
ما اكنون در برخي كشورهاي جهان داريم پالايشگاه مي سازيم. چگونه است پالايشگاه ستاره خليج فارس كه قرار بود سال 92 افتتاح شود و نيازهاي فرآورده‌هاي نفتي ما به ويژه بنزين را رفع كند، تا كنون افتتاح نشده است؟ منابع روي زمين و زيرزميني كه ما در اختيار داريم در هيچ كشوري حداقل در منطقه خودمان آسيا وجود ندارد. چطور ما نمي توانيم رشد اقتصادي كشورهايي نظير تركيه ، مالزي ، كره جنوبي و … داشته باشيم؟ ما در شاخص‌هاي توسعه انساني برحسب گزارش‌هاي جهاني، اول هستيم.بنابر اين چرا در حوزه اقتصاد حرفي براي گفتن نداريم؟
واقعيت اين است كه مسئولان اجرايي ما اتاق جنگ اقتصادي را رها كرده‌ و رفته اند در اتاقي نشسته اند كه خبري در آن نيست. هر چه در آن اتاق هم تلاش كردند، ديدند « تقريبا هيچ» است.
در اوايل جنگ تحميلي انبارهاي ما خالي بود، ما با دست خالي با  دشمن جنگيديم. دولت قبل كه كار را تحويل داد ، مملكت را با انبارهاي پر تحويل داد . ركود يعني چه؟ يعني جنس را توليد كرديم، مشتري نيست .
ركود يعني كاهش چشمگير تقاضا در مقابل توليد. پس توليد بوده ، كسب و كار بوده، چه كسي بايد به آن رونق بدهد؟ چه كسي بايد راه صادرات را باز كند؟ وقتي توليد هست مشتري نيست، پس بايد قيمت ها
را پايين آورد تا به فروش برسد. وقتي توليد كننده اعم از دولتي و غير دولتي طمع دارد به قيمت بالا جنس خود را بفروشد و قواعد بازار را رعايت نكند، همين مي شود كه اكنون هست. جايگاه و شأن دولت در اين وادي تعيين كننده است. دولت كه صنعتكار ، كشاورز و تاجر نيست . دولت بايد راه را براي كشاورزان ، صنعتكاران و تجار باز كند و ماليات خود را بگيرد و كشور را اداره كند . دولت اكنون كجاست؟ چرا وقت خود را به بي‌مهري كردن به منتقدين مشفق و متلك‌گويي به آنها صرف مي كند؟
رئيس دولت كلي كار در شوراي اقتصاد ، شوراي پول و اعتبار ، مجامع عمومي بانك‌ مركزي ، شركت ملي نفت و … دارد. رئيس دولت كلي كار براي ايجاد رونق فضاي كسب و كار و ايجاد تسهيلات براي فروش محصولات بنگاه‌هاي دولتي در داخل و خارج دارد. بخش عظيمي از اين كارها بر زمين مانده است. عمر چهارساله دولت به پايان رسيده و بايد يك كارنامه قابل قبول و خداپسند به مردم ارائه دهد.
حتي در حوزه ديپلماسي خارجي زيرساخت‌هاي كار سياسي دولت مهيا نيست. ما اكنون با پديده روسيه جديد روبه روييم به گونه اي كه سربازان آنها دوش به دوش مدافعان حرم در سوريه مي‌جنگند. دولت نمي خواهد بپذيرد كه در روسيه يك تغييرات معرفتي در سطح نخبگان آنها رخ داده و آنها به نامه امام (ره) به گورباچف كه فرمود؛ «بياييد با انديشه‌هاي فارابي و ملاصدرا و سهروردي و …. آشنا شويد» به ديده خريدار نگاه كرده‌اند.
در چين هم در نگاه به ايران تحولاتي رخ داده است. اما زيرساخت‌هاي روابط ديپلماتيك در وزارت خارجه طوري است كه «درب» ديپلماسي كشور روي پاشنه «نگاه به غرب» مي‌چرخد. دولت نمي خواهد بپذيرد در غرب خبري جز تداوم خصومت با ايران وجود ندارد. دولت بايد متوجه عمليات فريب دشمن باشد و تمام استعداد خود را مصروف حضور در «اتاق جنگ اقتصادي» كند و حملات دشمن را در اين حوزه دفع نمايد.
غرب از يكصد سال پيش تا كنون به خاك گهربار ايران طمع داشته است. بايد به شيري كه در بين دو دريا به نام ملت ايران ايستاده، اعتماد کرده و از  اعتماد به شرق و غرب عالم پرهيز كنيم.
انقلاب در جنگ نظامي نفس تازه كرد و استعدادهاي شگرفي از جوانان اين مرز و بوم را در تاريخ حماسي ملت ايران به نمايش گذاشت و تاريخ ايران را با آنها ساخت. اكنون ما در مصاف با جنگ اقتصادي دشمن هستيم .
اگر دقيق عمل كنيم تهديدها را در اين حوزه به فرصت تبديل خواهيم كرد . به زودي انقلاب در حال و هوايي ديگر نفس تازه خواهد كرد و ان شاء الله نفس دشمنان اسلام و ايران را خواهد گرفت.

 ارثیه‌های تلخ کابینه تدبیر را برای دولت دوازدهم/ دیگر سؤالی از این دولت نداریم!
 پیام های استیضاح ناکام

محمدرضا تابش در ایران نوشت:

استیضاح وزیر راه و شهرسازی در مجلس دهم هر چند ظاهراً منجر به تحول خاصی نشد اما در واقع نباید به دلیل به نتیجه نرسیدن و ابقای آخوندی، اهمیتش نادیده گرفته شود. اینکه آرای موافق وزیر راه در این استیضاح نسبت به رأی اعتماد سال 92 و استیضاح مهرماه سال 94 افزایش یافت، پیام مهمی در تأیید قطعه‌ای از مدیریت دولت آقای روحانی را به جامعه مخابره کرد. مهمتر از آن اما پاسخ مستدلی بود که وزیر راه توانست به موج حملات ماه‌های اخیر بدهد.

هر چند باید اذعان کنیم که قسمتی از انتقادات ذکر شده در این استیضاح دارای ابعاد قابل تأیید فنی و کارشناسی بود اما این نکته نیز قابل کتمان نیست که برخی دیگر هم با انگیزه‌های سیاسی در بیرون و داخل مجلس سعی در هدایت استیضاح برگزار شده داشتند.
در ماه‌های اخیر و به دنبال تصادف قطارها در سمنان، انتقادات از وزارت راه و شهرسازی شدت گرفته بود و مسائل حاشیه‌ای نیز چون شایعه فساد نزدیکان و مدیران آقای آخوندی نیز مطرح و حتی تبلیغ می‌شد؛اینکه دیروز این دست انتقادات بدون هیچ واسطه و به شکل رو در رو مطرح شدند و پاسخ وزیر راه هم در ادامه آن آمد. مهمتر اینکه مردم و افکار عمومی نیز به عنوان اصلی‌ترین قاضیان این ماجرا در جریان کامل مواجهه یاد شده، استدلال منتقدان و پاسخ‌های دولت قرار گرفتند.
همین اطلاع افکار عمومی است که اهمیت جلسه دیروز مجلس را صرفاً از اعداد آرای موافقان و مخالفان استیضاح فراتر می‌برد و می‌تواند آن را در قامت یک فرآیند شفاف‌سازی هم دارای اهمیت بکند. البته نکته مهم این است که ببینیم در آینده منتقدان و مخالفان فعلی دولت و وزیر راه در بیان نظرات و طرح عقاید خود چگونه عمل خواهند کرد و آیا باز هم به همان مسیر تخریب و حمله‌های سابق خواهند رفت یا خیر؟
روشن شدن پاسخ این سؤال هر چند نیاز به قدری گذر زمان دارد اما می‌تواند در برابر همان افکار عمومی که دیروز شاهد مواجهه مخالفان آقای آخوندی با وی بودند، تصویری دقیق‌تر از واقعیت سیاست‌ورزی، رقابت‌های سیاسی و میزان صحت استدلال‌ها قرار بدهد. ضمن اینکه همانطور که دیروز آقای آخوندی بحق و بر اساس اخلاق، نسبت به کمبودها و نواقص عذرخواهی کرد.

و پیش از آن معاون او در راستای همدردی با سانحه‌دیدگان حادثه قطار سمنان از سمت خود استعفا داده بود، این انتظار وجود دارد که مطرح‌کنندگان برخی شایعات و اتهامات علیه وزارت راه، حالا که پاسخ‌ها و استدلال‌های وزیر مربوطه را شنیده‌اند نیز اقدام به عذرخواهی کنند. ما اگر نیازمند فرهنگ عذرخواهی به عنوان یکی از گام‌های مسئولیت‌پذیری در میان مقامات و مدیران کشور هستیم تنها نباید در این خصوص از رقبای خود متوقع باشیم.

چه آنکه فرهنگ عذرخواهی فارغ از هر نوع گرایش سیاسی یک اقدام ملی، اخلاقی و سازنده است. در نهایت اما باید اذعان کرد که رأی دیروز مجلس فارغ از این دست مباحث، امیدی کاملاً درخشان به آینده تصمیمات پارلمانی خواهد بود.  مجلس دهم در طول 9 ماه اول فعالیت خود نشان داده که منطق و واقع‌بینی را در سرفصل تصمیم‌گیری‌های خویش قرار داده و این می‌تواند در برهه‌های آینده خصوصاً رأی اعتماد کابینه دوازدهم به بهارستان مؤثر باشد.
به عبارتی مجلس همزمان که در مقام پرسشگری و انتقال مطالبات مردم است در تصمیمات خود و تنظیم روابطش با دیگر قوا، تنگناها، محدودیت‌ها و البته نقاط برجسته کارنامه‌ها را هم مد نظر قرار می‌دهد. این دقیقاً همان تصمیم‌گیری کارشناسی و تخصصی است که خوشبختانه به نظر می‌رسد مجلس دهم در برهه‌های مختلف 9 ماه اخیر نشان داده بر همین مدار کار می‌کند و قصد دارد بر همین مدار هم جلو برود؛مداری که سیاست را در جای خودش و تخصص را هم در جای خودش مهم می‌داند اما از اختلاط آنها می‌پرهیزد.
 ارثیه‌های تلخ کابینه تدبیر را برای دولت دوازدهم/ دیگر سؤالی از این دولت نداریم!
  ميراث مرد ميانه قدرت
زهرا شجاعي در شرق نوشت:

مراسم بزرگداشت چهلم آيت‌الله هاشمي يک بار ديگر يادآور فقدان مردي بود که سال‌هاي سياست‌مداري و سياست‌ورزي‌اش را به پاي رشد و اعتلاي کشور و تلاش براي هم‌گرايي نيروهاي سياسي در ايران گذاشت. نيک‌مردي که خلاصه زندگي شخصي و سياسي‌اش تا سال‌هاي سال مي‌تواند براي نيروهاي سياسي ايران درس‌آموز باشد. از شاخصه‌هاي مهم آيت‌الله هاشمي مي‌توان به سه ويژگي آينده‌نگري، سعه صدر و جامع‌الاطرافي ايشان اشاره کرد. نصيحت‌هاي آن مرحوم به آيندگان در زمان فعاليت‌هاي اجرائي‌اش شناخته شده نبود.

ساخت مترو در تهران و توجه هاشمي‌رفسنجاني به سدسازي در کشور از‌جمله خدمات مهم او بود که برکت آن اين روزها براي جامعه مدرن شهري ما بیشتر قابل‌درک شده است. آقاي هاشمي در خانواده، جامعه و ميان همکاران با سعه صدر رفتار مي‌کرد. حتي برخي اظهارنظرهاي غيرهمسو در دبيرخانه مجمع تشخيص مصلحت نظام کوچک‌ترين خللي در روابط کاري آن مرحوم با افراد ايجاد نکرد. ويژگي ديگر آقاي هاشمي جامعيت ابعاد شخصيتي بود که خلق کتاب‌هايي درباره اميرکبير، فلسطين و تفسير قرآن گوياي اين مطلب است.

انتصاب او  از سوي حضرت امام‌ خميني (ره) در شوراي انقلاب و ساير پست‌هاي حساس و کليدي نيز نشانگر حسن اعتماد امام راحل به آيت‌الله رفسنجاني بود. آيت‌الله هاشمي فقيهي زمان‌شناس، مبارزي نستوه، مديري کارآمد و توانمند، پدري مهربان، همسري دلسوز، سياست‌مداري جهان‌بين و عابدي ولايت‌مدار بود. سياست هيچ‌گاه موجب نشد تا او اهميت امر خانواده را ناديده بگيرد. ايشان معتمد امام و رهبري بودند و از یاران ديرين امام راحل به شمار مي‌آمدند.
از‌جمله ديگر ويژگي‌هاي ايشان مي‌توان به هوشمندي‌شان در امر سياست‌ورزي، تدابير مديريتي، توان اصلاح امور با ميانجيگري ميان نيروهاي سياسي متفاوت و متديني معتمد اشاره کرد. آيت‌الله هاشمي از اصلي‌ترين افراد در نهضت در دوره مبارزه پيش از انقلاب به شمار مي‌آمدند و در اين مسير نه‌تنها شکنجه که زندان‌هاي طولاني و تبعيد را به جان خريدند. در اهميت جايگاه‌ آيت‌الله هاشمي همين بس که به هنگام درگذشت او بسياري از شخصيت‌هاي بلندپايه کشورهاي همسايه با ارسال پيام تسليت به جايگاه ويژه ايشان در تاريخ معاصر سياست ايران اشاره داشتند.
ايشان اموالشان را پيش از انقلاب صرف انقلاب کردند و هيچ‌گاه نگاه اقتصادي به سمت و قدرتش نداشتند. خلأ ايشان بدون ترديد خلأيي جبران‌ناپذير است؛ اما آيت‌الله هاشمي با تدبير خويش انسان‌هاي فرهيخته‌اي را در جريان‌هاي سياسي متفاوت پرورش دادند که حالا مي‌توان به تداوم خط فکري ايشان اميدوار بود. اين را مي‌توان به ميراث ماندگار مرد ميانه سياست ايران تعبير کرد. شايد در ادبيات علوم سياسي «معتدل‌بودن» و «ميانه‌بودن» اصطلاح سياسي آساني به نظر آيد؛ اما در واقع پياده‌کردن اين نوع رويکرد در عالم سياست کاري بسيار دشوار است. آن هم با درنظرگرفتن شرايط سياسي خاص ايران.

*******

نگاهی دوباره به 22 بهمن

محمدحسین محترم در کیهان نوشت:
رهبر معظم انقلاب اسلامی چهارشنبه گذشته در دیدار اقشار مختلف مردم تبریز در تحلیلی تیزبینانه حضور پرشکوه ملت ایران در راه‌ پیمایی ۲۲ بهمن امسال را مایه آبروی انقلاب و نظام و ایران دانستند و تصریح کردند «امسال دشمنان انقلاب هم برخلاف سال‌های قبل، با استفاده از تعابیر میلیونی به این حضور عزت‌بخش اذعان کردند». در باره این تحلیل رهبرمعظم انقلاب با نگاهی به فضای رسانه‌های خارجی باید گفت:
1- بازتاب حضور ملت ایران در سی و هشتمین راهپیمایی22 بهمن در رسانه‌های غربی به نحو چشمگیر و بارزی متفاوت از سی و هفت 22 بهمن قبلی و البته واقع بینانه‌تر بود. اگرچه این تغییر رویکرد ناشی از تحولات داخلی و رقابت‌های سیاسی درون آمریکا تلقی میشود، اما مصداق این سخن است که عدو سبب خیر شود، اگر خدا خواهد!.
2- نکته مهم این است که رسانه‌های بیگانه در سالهای قبل تلاش داشتند با رویکرد تقلیل گرایانه،واقعیتهای حماسه بزرگ ملی 22 بهمن را کوچکتر از آنچه هست،انعکاس دهند، اما امسال سرانجام مجبور به اعتراف شدند.شبکه خبری سی ان ان با قطع برنامه‌های عادی خود در روز22 بهمن و پخش سلسله گزارشهای ویژه از ایران اذعان کرد: «جشن22 بهمن و راهپیمایی مردم ایران در این روز همیشه «بزرگ» و«پرشور» بوده اما امسال حتی از سالهای قبل هم «پرشورتر» و «بزرگ‌تر» بود». خبرگزاری فرانسه هم که در سالهای قبل سیل خروشان ملت ایران در راهپیمایی 22 بهمن را به اجتماع هزاران نفر در تهران و برخی شهرهای ایران تقلیل می‌داد، امسال برای اولین بار در گزارش زنده خود از تهران، حضور مردم را حضوری میلیونی توصیف و تاکید کرد«حضور میلیونها ایرانی در راهپیمایی سی و هشتمین سالگرد انقلاب 1979 یک نمایش قدرت در برابر سیاستهای خصمانه آمریکا به شمار میرود».
خبرگزاری رویترز هم که در سالهای قبل حضور ملت ایران را به اجتماعاتی تنها در برخی نقاط ایران تعبیر می‌کرد امسال نتوانست چشم بر حقیقت ببندد و گزارش داد«میلیونها نفر در سراسر ایران در تظاهرات سالگرد انقلاب خود، با نظام جمهوری اسلامی بیعت کردند».
3- انعکاس عظمت حضور ملت ایران در راهپیمایی 22 بهمن امسال در رسانه‌های غربی، هرچند از سر اجبار، اذعان به واقعیتهای چندگانه و حامل پیامهای متفاوتی بود که نشان میدهد علی رغم ادعاها و فضاسازیهای جریان نفوذی و لیبرال داخلی، دشمنان بیرونی ملت ایران بخوبی آنها را درک و دریافت کردند، لذا:
اولاً خط بطلانی بر همه ادعاهای دروغین سالهای گذشته رسانه‌های بیگانه- چه فارسی زبان و چه غیرفارسی زبان – به ویژه ادعاهای آنها در فتنه 88 بود و نشان داد این رسانه‌ها تاکنون با صداقت و براساس اصول حرفه‌ای خود با ملت ایران برخورد نکردند و با واقعیت‌های ایران براساس سیاست‌های خصمانه نظام سلطه برخورد کردند.
ثانیاً خط بطلانی برهمه ادعاهای آنها مبنی بر جدایی ملت ایران از نظامشان و کمرنگ شدن حمایت ایرانیان از انقلابشان بود و نشان داد انقلاب اسلامی همچنان از حمایتهای حداکثری مردمی برخورداراست و پویاتر و بالنده‌تر از هر زمان دیگری به حرکت خود ادامه می‌دهد. رهبرمعظم انقلاب در باره علت این حمایت گسترده نیز تاکید کردند: «مردم ایران در جایی که پای اسلام، ایران، استقلال و ایستادگی مقابل دشمن در میان است، با همه‌ وجود ایستاده و با یکدیگر متحد و مجتمع هستند».
ثالثاً این تغییر رویکرد رسانه‌های بیگانه اذعانی بود بر اینکه نظام جمهوری اسلامی در جذب و بسیج قدرت و پشتوانه مردمی خود از توانایی بالایی برخوردار است.
رابعاً انعکاس غیرمنتظره عظمت حضور مردم ایران در رسانه‌های خارجی در حقیقت اذعان به بازی گرفتن گزینه نظامی از سوی ملت ایران بود. آن‌گونه که رهبر معظم انقلاب تاکید کردند «امسال، ملت نشان داد در مقابل دشمنان ایستاده است و هر مسئولی با ملت همراه نباشد و ایستادگی نکند، ملت او را بدون تردید پس خواهد زد». لذا آنچه که در بازتاب رسانه‌های جهان بویژه غربی – عربی برجسته شد این بود که «حضور باور نکردنی مردم در راهپیمایی 22 بهمن لبیک به ندای رهبرشان برای پاسخ به تهدیدات آمریکا بود».
رسانه‌های غربی- عربی هرچند آرزوهای برباد رفته خود در حمایت از عوامل فتنه را باردیگر تکرار کردند، اما نتوانستند این حقیقت را کتمان کنند که «راهپیمایی 22 بهمن نشان داد گزینه نظامی علیه ملت ایران نامناسب و غیرعملی است.» روزنامه الریاض عربستان نوشت: «جنگ علیه ایران نمی‌تواند موثر باشد و آمریکا و کشورهای عربی باید از مخالفان ایران حمایت کنند»!. شرمین نارونی تحلیلگر و کارشناس مسائل خاورمیانه نیز در پایگاه خبری آمریکن کنسرواتیو با اشاره به حضور گسترده مردم ایران در خیابانها نوشت: «درصورت جنگ با ایران، کسب هرگونه پیروزی برای دونالد ترامپ غیرممکن است».خبرگزاری رویترز هم تاکید کرد «راهپیمایی 22 بهمن نشان داد مردم ایران از تهدیدات نمی‌هراسند و هرگز تسلیم نمی‌شوند و در برابر سیاست‌های جنگ طلبانه ایستادگی می‌کنند».
خامساً انعکاس عظمت حضور مردم ایران در رسانه‌های خارجی اذعان به دشمن شناسی مردم ایران بود و به تعبیر رهبرمعظم انقلاب «۲۲ بهمن فرصتی برای اعلام مواضع و خواسته‌های ملت بود». لذا علی رغم تلاش جریان نفوذی غربگرا برای القاء کمرنگ شدن شعار «مرگ بر آمریکا»، بازتاب حضور ملت ایران در راهپیمایی 22 بهمن امسال از نگاه اهمیت شعار مرگ بر آمریکا نیز برای رسانه‌های دنیا قابل تحلیل و توجه بود.
رسانه‌های غربی تاکید داشتند که همچنان شعار اصلی مردم ایران مرگ بر آمریکاست. خبرگزاری فرانسه در گزارشی زنده از راهپیمایی22بهمن اعلام کرد«مردم ایران همچنان آمریکا را دشمن اصلی خود می‌دانند». خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز نوشت«پرچم آمریکا و اسرائیل در راهپیمایی22 بهمن مثل 22 بهمن‌های گذشته به آتش کشیده شد که این نشان از تغییر نکردن دیدگاه‌های مردم ایران دارد».
سادساً اذعان به اتحاد و انسجام مردم ایران بود. رسانه‌های غربی در انعکاس عظمت راهپیمایی22 بهمن همچنین اذعان داشتند که تهدیدات آمریکا نه تنها موجب ترس مردم ایران نشده بلکه موجب اتحاد ملی و انسجام بین همه گروه‌های سیاسی شده است. این رسانه‌ها در اقدامی نادر با انعکاس مواضع نمایندگان گروه‌های سیاسی در حمایت از مواضع رهبر معظم انقلاب، سخنان شخصیت‌هایی از جناح‌های مختلف را پخش کردند که همگی تاکید داشتند «حضور مردم پیامی به دولتمردان آمریکاست که اگر مرتکب اشتباهی شوند، مردم آنها را از اقدام خود پشیمان خواهند کرد».
سابعاً رهبر معظم انقلاب «حضور امیدآفرین و ایستادگی نسل سوم و چهارم در میدان دفاع از انقلاب و نظام» را نشانه «رویندگی و بالندگی انقلاب و نکته‌ای بسیار مهم و درخور توجه» برشمردند. براین اساس حضور جوانان نسل سوم و حتی چهارم نیز در انعکاس رسانه‌های غربی چشمگیر بود و توجه این رسانه‌ها بر حضور جوانان یک‌بار دیگر دروغ بودن ادعای گسست نسل جدید با آرمانهای انقلاب را آشکارتر کرد.
به اذعان رسانه‌های غربی تظاهرات22 امسال نشان داد رویش‌های انقلاب بیش از ریزشهای آن است و هرسال نظام جمهوری اسلامی موفق می‌شود یکی از مولفه‌های قدرت خود که همان کسب حمایت مردمی است، را افزایش دهد. رویترز سخنان یک جوان ایرانی نسل سومی را پخش کرد که گفت: «آمریکا و ترامپ هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند و ما آماده‌ایم زندگی خود را فدای رهبرمان کنیم». خبرگزاری فرانسه هم تاکید می‌کند «حضور مردم ایران در راهپیمایی 22 بهمن امسال بیشتر و گسترده‌تر از سال‌های قبل بود».
ثامناً رسانه‌های غربی تاکید داشتند یکی از دلایل خشم و ناراحتی ملت ایران در 22 بهمن امسال از بدعهدی آمریکا و لغو نشدن تحریم هاست. شبکه تلویزیونی سی ان ان تصریح کرد «مردم ایران از برطرف نشدن تحریم‌ها بعد از برجام ناراحت و از وضع تحریم‌های جدید خشمگین هستند».
تاسعاً بیش از سه دهه نظام جمهوری اسلامی تاکید دارد که ملت ایران با سیاست‌های دولت‌های آمریکا مخالفند و با مردم این کشور دشمنی ندارند اما همواره رسانه‌های غربی تلاش داشتند تا ملت ایران را تهدیدی برای مردم آمریکا و ایران هراسی را القاء کنند. اما اذعان بی‌سابقه رسانه‌های غربی به جدا بودن حساب دولت آمریکا از مردم این کشور در نظر مردم ایران نکته مهم و جدیدی در انعکاس امسال حماسه ملی ایرانیان بود و این نشان داد حضور مردم است که ایران هراسی را از بین می‌برد نه برجام و مذاکره با سردمداران نظام استکباری.
سی ان ان تاکید کرد« مردم ایران در حالی که خشم خود را علیه سیاست‌های آمریکا نشان می‌دهند اما توجه دارند که میان دولت و مردم آمریکا تفاوت قائل شوند». نکته مهم‌تر در این خصوص این است که این رسانه‌ها برای اولین بار به واقعیت همسویی دیدگاه‌های مردم آمریکا با دیدگاه‌های ملت ایران علیه سیاست‌های استکباری و نژاد پرستانه آمریکا نیز اذعان و تاکید کردند «نباید فراموش کرد که در اعتراضات مردمی در آمریکا نیز مانند ایران پرچم آمریکا به آتش کشیده می‌شود».
عاشراً اما دو نکته تامل برانگیز: 1- حقارت برخی رسانه‌های عربی. برخی رسانه‌های عربی وابسته به آل سعود در حالی که اکثر رسانه‌های جهان به عظمت و حضور ملت ایران و تاکید ایرانیان بر ایستادگی و مقاومت در برابر تهدیدات آمریکا اذعان و اعتراف کردند، سیل عظیم جاری شده در خیابانهای تهران و شهرستانها و حتی روستاها را دلیل عقب نشینی ملت ایران در مقابل تهدیدات ترامپ عنوان کردند!. این درحالی است که خود این رسانه‌ها هم نتوانستند شعارهای راهپیمایان 22 بهمن را کتمان و تصریح داشتند «که شعار مرگ بر آمریکا نماد ایستادگی ملت ایران در برابر آمریکاست که امسال بلندتر سر داده شد». 2- برخی رسانه‌های غربی در حالی مواضع متناقض و منافقانه برخی از سران فتنه 88 را برجسته کردند که به اذعان خود این رسانه‌های غربی، راهپیمایی22 بهمن اوج عظمت و وحدت و انسجام ملت ایران علیه آمریکا بود.

 مدیریت بحران و پیرمردهای میلیاردر!

امیر استکی در وطن امروز نوشت:

روزهای زیادی از انتخاب جناب حسن روحانی به سمت ریاست جمهوری نگذشته بود که جناب نوبخت، سخنگوی دولت یازدهم اظهار نظر بسیار جالبی انجام داد. نوبخت گفت اکنون زمان آن رسیده است که یک «به جای خود» بدهیم تا همه مدیران لایق و کاردان و کاربلدی که در دولت‌های نهم و دهم به حاشیه رانده شده‌اند به جای خود برگردند و چرخ مملکت را درست و با قدرت بگردانند. اظهارنظری که در دل فضایی که از وضعیت کشور ساخته شده بود بیان می‌شد. فضایی که جناب روحانی معتقد بود «مملکت مدیر می‌خواهد نه نوکر!»  وضعیتی که در آن جمله مشکلات کشور را ناشی از بی‌تجربگی و بی‌سوادی و بی‌تخصصی مدیران کشور می‌دانست.
مدیرانی که ادعا می‌شد یکباره و بدون طی مدارج رشد و ترقی و با خط و ربط‌های سیاسی به مناصب رسیده‌اند و اگرچه اکثرشان مدارک معتبر رده بالای علمی در زمینه‌های کاری خود داشتند ولی از تجربه و کاردانی بی‌بهره بودند. مدیرانی که فضاهای مدیریتی کشور را به ناحق اشغال کرده بودند و یک «به جای خود» لازم بود تا مدیران پرتجربه و قدر از پستوی طرد بیرون بجهند و کارها را بسامان کنند. «به جای خود» به سرعت انجام شد و حاصلش بازگشت یک لشکر از پیرمردهای میلیاردر به مناصب مدیریتی کشور بود.
آفتاب‌های لب بامی که به مدد بازگشت آش و کاسه سابق، دوباره طلوع کرده‌اند تا مملکت را از ویرانه‌ای که برای مردم تصویر می‌کردند به گلستانی که وعده می‌دادند، تبدیل کنند. شاید آمده بودند همه کارهایی را که در همه سی‌ سال مدیریت انجام نداده‌اند، این روزها انجام دهند. البته براساس فضایی که درباره ویرانی همه‌جانبه مملکت به دست نااهلان غیرخودی بی‌سواد نالایق ساخته‌اند، اگر موفق شوند کاری بکنند از شدت قدرت مدیریت و توان و عرضه و لیاقت‌شان است و اگر نتوانند هم، از شدت ویرانی و تقصیر قبلی‌هاست.
حالا با گذشت نزدیک به 4 سال از آن به جای خود هنوز هم گاه می‌شنویم مشکلات تقصیر دولت قبل است ولی از آنجایی که مشکلات زیادی هست که در همین سال‌ها ایجاد شده‌ است باید یک راه‌حل جایگزین برای حواله‌کرد آنها پیدا کرد. بهترین راه‌حل همانا فرافکنی و عوض کردن بحث است. مثل آن مدیره محترمی که در شرایطی که خوزستان در حال مدفون شدن در زیر خروارها گرد و خاک است به جای پاسخگویی در این رابطه و لااقل عذرخواهی از نبود امکان عملی حل این مشکل در کوتاه‌مدت(!) فرافکنانه به ریختن اشک شوق برای نجات توله‌سگ‌های بی‌زبان مشغول است.
شاید حق داشته باشد و پیش وجدان خودش با آرامش بتواند مدعی شود ریزگردها نه ربطی به من دارند و نه من قدرتی برای مقابله با آنها دارم ولی حق ندارد این استدلال را فقط زمانی که به منفعتش است استفاده کند. مثلا وقتی فلان رقیب محتمل سیاسی برای دولت در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو در زیرمجموعه مدیریتی‌اش با بحرانی مواجه شود، به خطبه‌خوانی و دلسوزی و اشک‌ریزی بپردازد و همه کاسه و کوزه‌ها را بر سر رقیب احتمالی خرد کند؛ رقیبی که سوای بررسی قوت و ضعف عملکردش، خود در زمینه مدیریت بحران معترف به ضرورت عذرخواهی از مردم است.
قالیباف اخیرا گفته بود در کشور در شهرستان‌ها فرماندارها ریاست بحران را بر عهده دارند اما در شهر تهران استثنائا رئیس مدیریت بحران شهردار است. باید این نکته را بپذیریم که خود مدیریت بحران در کشور دچار بحران است. جایی که باید از مردم عذرخواهی کنیم مدیریت بحران است نه حادثه پلاسکو.
مورد ریزگردها و خوزستان و خانم ابتکار و توله‌سگ‌ها را برای این مطرح کردیم که مدیره مذکور خود از خطبه‌خوانان اساسی حادثه پلاسکو بود و خب، آن مایه از انصاف را هم ندارد که لااقل در زمینه مدیریت بحران، معترف به ضعف و ضرورت عذرخواهی از مردم باشد. اما از این دست حوادث غیرمترقبه بحران‌ساز آیا در کشور در این روزها کم داشته‌ایم؟ واقعا چه کردید شما با حرمت آن مادر شهید که صبح علی‌الطلوع، تصویر جگرگوشه شهیدش را دست می‌گیرد و همه حتی با اجمالی‌ترین آگاهی از اخبار هم می‌دانیم سرما و قطع گاز کمتر از یک ماه پیش استان مازندران و گیلان را زمینگیر کرد، سیل و آبگرفتگی استان سیستان و بلوچستان را و ایضا این روزها استان‌های جنوبی و استان فارس را. همه وضعیتی را که برخورد 2 قطار مسافری چند ماه پیش ایجاد کرد دیده‌ایم و یادمان نمی‌رود کل تلاش وزیر راه برای مدیریت بحران اطمینان دادن به پرداخت پول خون کشته‌شدگان توسط بیمه بوده است.
در میان مسائل و مشکلاتی که کشور با آنها درگیر است این دست حوادث غیرمترقبه و طبیعی ضعف بنیادین مدیریت کنونی کشور در مدیریت بحران را نمایان می‌کند. ارتش پیرمردهای میلیاردر که در شرایط عادی هم تمایلی برای حل مشکلات با سرعت و جدیت اقناع‌کننده ملت نداشته و البته توانش را هم کسی در آنها ندیده است، در این بحران‌ها کاملا آچمز و بی‌حرکت مانده و فقط نظاره‌گر و دعاکننده است. البته اگر «حرافی» و «سخنرانی» و «تقصیر دولت‌های قبلی است» و «اینکه بلایای غیرمترقبه طبیعی است» را حرکت به حساب نیاوریم اما اگر به حساب بیاوریم، دولت، دولت چابکی است!!
 محیط زیست مسئله ما نیست
سید حمید حسینی در خراسان نوشت:
این روز ها تلنگر باران و برف در شمال و مرکز و جنوب کشور و آوار ریزگرد ها در خوزستان همگی یک پیام مشترک را در دل خود دارد: «باید نگاهی دوباره به محیط زیستمان و مدیریت بحران در حوزه حوادث طبیعی داشته باشیم» .طی یک هفته گذشته برف بی سابقه و باران سیل آسا در بخش های گسترده ای از کشور نه تنها مردم بلکه مسئولان را هم غافلگیر کرده است اما آن چه به رغم شادی حاصل از نزولات آسمانی- که البته دشواری هایی را نیز در برخی مناطق پدید آورد -طی این روز ها بیشتر به چشم آمد و دل های بسیاری را نیز به درد آورد بحران گرد وخاک و ریزگرد ها در استان خوزستان بود. بحرانی که قطع شدن گسترده برق و آب و تلفن ودیگر امکانات ضروری زندگی را از یک سو و تنگ تر شدن مجال تنفس برای مردم این خطه را از سوی دیگر در پی داشت.
بدیهی است در مواجهه با این پدیده هم باید از راهکار های فوری و مدیریت بحران بهره جست و هم نگاهی دراز مدت به حل ریشه ای این مسئله داشت.ایمن کردن تجهیزات انتقال برق با استفاده از مواد سیلیکونی، مالچ پاشی بیولوژیک و…در کوتاه مدت و کاشت درخت و درختچه در کانون های ایجاد ریزگرد، احیای تالاب های خشکیده، رفع تنگنا های بودجه ای برای سازمان های مسئول در این حوزه و…نیز در بلند مدت باید مدنظر قرار گیرد.
جدای از این که درباره برخی موارد مانند کانون های ریزگرد در عراق که به واسطه وضعیت سیاسی و ناآرامی در این کشور چندان نمی توان انتظار زیادی از طرف عراقی یا امیدی به اقدامات مستقیم مسئولان کشورمان برای احیای این کانون ها در این کشور داشت اما مسئولان باید پاسخگوی این سوال باشند که تاکنون تا چه حد ازاین اقدامات انجام شده و چرا با توجه به این که از چند سال قبل این منطقه به نوعی درگیر این مسئله بوده وضعیت کنونی اسفبارتر از گذشته است؟ اما آیا در صورت انجام این موارد این پایان قهر طبیعت با ما خواهد بود؟ به نظر نمی رسد بتوان پاسخی قاطع به این سوال داد چرا که متاسفانه طی دهه های اخیر دیدگاه غلطی بر ذهنیت بسیاری از مسئولان حاکم بوده که تخریب محیط زیست جزئی اجتناب ناپذیر از فرآیند توسعه است وبر اساس این نگرش ابتدا باید به توسعه رسید و سپس با رسیدن به شرایط ثبات اقتصادی به رفع معضلات این حوزه و حل آن پرداخت.
جالب آن که این تز آزمون خود را دربسیاری از کشور هایی که قبل از مااین راه را پیموده اند پس داده و غلط بودن آن به اثبات رسیده است ضمن این که نه تنها عقل اجازه آزمودن این مسیر طی شده را به ما نمی دهد بلکه آموزه های دینی ما نیز به وضوح بر حفظ محیط زیست تاکید دارد.
نمونه اخیر این دیدگاه به وضوح در اظهارات نعمت زاده وزیر محترم صنعت درباره معادن منطقه «بهرام گور» به خوبی مشهود است یا توسعه فعالیت های اکتشاف نفت درتالاب هورالعظیم(به عنوان یکی از اصلی ترین کانون های داخلی ریزگرد ها ) در دولت گذشته با مجوز سازمان محیط زیست به شکلی که همراه با خشک کردن جان بی رمق باقی مانده تالاب بوده است نمونه دیگری است که از غلبه بی چون وچرای این تفکر در ذهنیت مدیران و سیاست گذاران حکایت می کند .
سیاهه این نگاه بس بالا و بلند است و از تولید خودرو و بنزین غیر استاندارد در خصوص آلودگی هوا تا جانمایی غیر کارشناسی صنایع در حریم شهر های بزرگ صرفا با نگاه اقتصادی -چنان که بر اساس گزارش اخیر یک مقام مسئول به تعدادی از مدیران ارشد دولتی، اعلام شده است علی رغم مصوبه 30 سال پیش هیئت وزیران مبنی بر عدم امکان ایجاد صنایع جدید التاسیس در محدوده شعاع 120 کیلومتری تهران، بررسی ها نشان می دهد از مجموع 17 شهرک و ناحیه صنعتی فعال استان تهران، فقط یک شهرک صنعتی خارج از این شعاع قانونی اطراف پایتخت واقع شده چند نمونه از ثمرات این رویکرد می باشد.
نگاهی به آمار های مراکز معتبر بین المللی درباره وضعیت محیط زیست اعم از وضعیت آب، فرسایش خاک، آلودگی هوا، جنگل زدایی و…در ایران نیز نشان می دهد زنگ ها از مدت ها قبل برای ما به صدا در آمده است و ایران به عنوان یکی از 10 کشور تخریب کننده محیط زیست شناخته می شود چیزی که حس کردن آن در زندگی روزمره ما چندان دشوار نیست.
اما این همه ماجرا نیست. باابلاغ سیاست های کلی محیط زیست از سوی رهبر انقلاب درآبان ماه سال گذشته و تاکید بر « ایجاد نظام یکپارچه ملی محیط زیست»، « اصلاح شرایط زیستی»، «جرم انگاری تخریب محیط زیست» «پایش مستمر و کنترل منابع و عوامل آلاینده هوا، آب، خاک، آلودگی های صوتی، امواج و اشعه های مخرب و تغییرات نامساعد اقلیم» «گسترش اقتصاد سبز» «تقویت دیپلماسی محیط زیست» و… زمینه های نگاه کلان مبتنی بر توسعه متوازن و پایدار به موضوع محیط زیست فراهم شده اما اجرایی شدن این سیاست ها نیازمند یک تغییر در نگرش ملی است.
انداختن توپ تقصیر در زمین مسئولان اگر چه به جا ست و قطعا باید پاسخگو باشند اما نباید فراموش کرد که بخشی از راهکار و کمک برای حفظ محیط زیست در دستان کسانی است که در آن محیط، زیست می کنند.علاوه بر ضرورت ایجاد تغییر در نگاه اقتصادی و سود محور به محیط زیست در بین سیاست گذاران و مدیران، نیاز مند ایجاد باور و گفتمانی عمومی در بین مردم در باب اهمیت و ضرورت نگاه تازه به مقوله محیط زیست و حفظ آن هستیم.این گفتمان و باور باید درقالب مطالبه ای جدی از سوی مردم، رسانه ها، نخبگان و…دنبال شده و مسئولان را نسبت به این مطالبه پاسخگو کند.
فراموش نکنیم هر اقدام اصلاحی در زمینه محیط زیست زودبازده نیست و نیاز مند پایمردی بر اصول و مقررات ، پیگیری و مطالبه است.یادمان نرود هر سال بحث آلودگی هوا در کلان شهر ها و چشم به راه وزیدن باد برای نفس کشیدن قصه تکراری و آشنایی برای همه ماست.یکی ازاین سال ها و روز ها دیگر ممکن است بادی نوزد…
دولت با ملت آشتي كندمحمدجواد اخوان در جوان نوشت:

از جمله شاخصه‌هاي حكمراني خوب، خدمت‌رساني دستگاه‌هاي اجرايي به مردم، به‌خصوص در شرايط ويژه است. امروزه حتي در نظام‌هايي كه به دولت حداقلي معتقدند نيز پذيرفته ‌شده است كه در شرايط غيرمترقبه و بحراني، دستگاه‌هاي ذي‌ربط به‌صورت فوق‌العاده بايد خدمت‌رساني كنند.
در كشور ما اين حوزه، نيز جزو وظايف شناخته‌شده دولت است و البته علاوه بر بسياري از حوزه‌هاي خدمت‌رساني، عملاً دولت و نهادهاي تابعه آن تصدي‌گري مي‌كنند. در چنين وضعيتي انتظار مي‌رود در صورت وقوع شرايط بحراني، توان اجرايي دولت به ياري مردم بشتابد.
به‌طوركلي مي‌توان گفت توان مديريتي و اجرايي دولت در مديريت بحران آزموده مي‌شود، چراكه در شرايط طبيعي و عادي، دستگاه‌هاي مسئول و سامانه‌هاي جاري، به‌صورت معمول كار خود را انجام مي‌دهند و ناكارآمدي‌ها گاه مستتر مي‌شوند. با اين‌ حال همان‌گونه كه اشاره شد در شرايط اضطراري و پيش‌بيني‌نشده، عيار كارآمدي‌ها آشكار مي‌گردد.اكنون بخش‌هاي مختلفي از كشور درگير بحران ناشي از بلاياي طبيعي شده است. استان خوزستان كه سال‌هاست در مقاطع پي‌درپي درگير آلودگي ناشي از ريزگردها است، اكنون دچار بحران مضاعف شده و مردم اين خطه شاهد قطعي خدماتي چون آب و برق هستند.

بعضي استان‌هاي جنوبي همچون فارس، بوشهر و كرمان گرفتار سيل ويرانگري شده‌اند كه هنوز ابعاد مختلف آن روشن نشده است. بخش‌هاي ديگري از شمال و شرق كشور نيز در اثر بارش برف سنگين در خطر قطعي گاز و كمبود سوخت هستند. اينها بخشي از شرايط بحراني‌اي است كه كشور در وضعيت كنوني با آن مواجه است.
حال نوع مواجهه دولت با شرايط بحران فعلي قابل‌تأمل است. حداقلي‌ترين و اولين انتظار آن است كه در كوتاه‌ترين زمان ممكن دستگاه‌هاي مسئول ذي‌ربط توجه خود را به سمت حادثه متمركز كنند. متأسفانه بايد گفت هرچند تلاش‌هايي در نهادهاي محلي براي مواجهه با شرايط بحراني انجام پذيرفته و اين تلاش‌ها درخور تحسين است، اما در روزهاي ابتدايي و پيدايش بحران، عزمي در سطح ملي و عالي دولت مشاهده نشد.‌در بحران سيل ويرانگر استان‌هاي جنوبي نيز انتظار سفر مقامات مسئول عالي دولتي در سطحي مشابه مي‌رفت كه تا لحظه نگارش اين يادداشت تحقق‌ نيافته است. اينها نشان از كم‌توجهي به اين دست از مسائل دارد. واقعيت تلخي كه اينجا رخ مي‌نمايد آن است كه اين كم‌لطفي و كم‌ توجهي ناشي از نوعي رويكرد غلط مديريتي است كه نتايج آن در برخي ديگر از حوزه‌هاي مديريتي دولت نيز كم‌وبيش قابل‌مشاهده است.

به‌ بيان ‌ديگر اگر شاهد نگاه مديريتي از بالا، مركزگرايي افراطي و فقدان عدالت در توجه به مناطق مختلف كشور هستيم، اين رويكردها ناشي از گفتماني حاكم بر جريان قدرتمندي در دولت يازدهم است كه تنها مطالبات قشر ممتاز و طبقه خاصي در مركز را در كانون توجه خود قرار داده و به مناطق محروم، حاشيه‌ها و نقاط پيراموني كم‌توجه است. جالب اينجاست كه آقاي روحاني در انتخابات رياست جمهوري 92 رأي بالايي در مناطق كمتربرخوردار و روستايي كشور داشت و از قضا همين مناطق با بي‌مهري شديد دولت يازدهم مواجه شده است.

البته نمي‌توان منكر شد كه گفتمان يادشده را نمي‌توان به تمام مديران دولتي تعميم داد، اما آنچه در اين شرايط مزيد بر علت شده است، سستي، ناتواني، فرسودگي و ناكارآمدي حاكم بر تيم مديريتي است. بنابراين گزافه نيست اگر احتمال دهيم حتي اگر بحران اخير در نياوران، لواسان و ولنجك نيز اتفاق مي‌افتاد، نبايد منتظر اتفاق خاصي در مديريت آن مي‌بوديم.

بر اساس برآوردهاي كارشناسي، دولت از اختيارات خود بر مبناي برنامه پنجم در تخصيص منابع پيشگيري و مديريت بحران به‌خوبي استفاده نكرده است. علاوه بر اين پاره‌اي از گزارش‌ها نشان مي‌دهد برخي دستگاه‌هاي امدادرسان كه انتظار مي‌رفت آمادگي لازم را در مواجهه با بحران داشته باشند، به دليل سوء مديريت‌ها و تلاش برخي مديران براي بهره‌برداري‌هاي انتخاباتي و سياسي عملاً در آمادگي متناسب براي مواجهه با بحران نبوده‌اند.تجربه تلخ بحران اخير نشان داد كه توصيه‌هاي رهبر معظم انقلاب اسلامي، مبني بر استحكام ساخت دروني تا چه حد مهم و راهگشا بود و اگر اين توصيه‌ها موردتوجه دولت قرار مي‌گرفت، چه‌بسا تا حد زيادي از تبديل حادثه به بحران پيشگيري شده و خسارات آن نيز كاهش مي‌يافت.

با تأسف بايد گفت اتكا به نقاط خيالي و توهم حل همه مشكلات با مذاكره از جمله آب خوردن و بحران زيست‌محيطي، مديريت اجرايي كشور را در نوعي «ناتواني و بي‌خيالي توأمان» فرو برده ‌است كه نتيجه تلخ آن در استان‌هاي جنوبي كشور رقم مي‌خورد.
اين روزها در فضاي سياسي و رسانه‌اي كشور از «آشتي ملي» سخن به ميان مي‌آيد كه به دلايل مختلف فاقد موضوعيت است. آنچه موضوعيت دارد، توجه دولت و ساختار اجرايي كشور به مطالبات عموم مردم و تلاش براي حل مشكلات آنهاست. اكنون بيش از هميشه به آشتي دولت با ملت نيازمنديم.
آشتي ملي به مثابه بريم ببينيم چي ميشه
 حامد حاجي‌حيدري در رسالت نوشت:
مورخين، اغلب و بسيار، جمله‌اي با اين مضمون را به زبان مي‌آورند: “مشکلات، کاملاً ملموس و قابل حل بود، اما، سياستمداران تصميم گرفتند تا همان مسير قبلي را ادامه دهند، و اين اشتباه‌ها به بهاي گزافي تمام شد”. اين جمله، بويژه در مورد “سران فتنه 88” صدق مي‌کند. آن‌ها در ميان يک کنفرانس مطبوعاتي حرفي زدند، و تصميم گرفتند به آن مسير اشتباه ادامه دهند، و گويا زير لب گفتند: “بريم ببينيم چي ميشه”.

پيشنهاد “آشتي ملي” چيزي در همين حوالي است: اين که آن‌ها نخواستند، در مورد ما سبق، تأمل بايسته‌اي صورت دهند، و چرخش تاريخ را درک کنند. آن‌ها در واقع نخواستند کار جديدي صورت دهند. آن‌ها تکليف سياسي خود را تعطيل گذاشتند.

درعمق،اين سياستمداران، به اشتباه، فکر مي‌کنند که درک درست و کاملي از فرآيند انگيزه‌هاي مردم و محرک‌هاي سياسي آنان دارند، و به واسطه “شم” خويش، به خوبي مي‌دانند که چگونه و چه وقت به مردم يا همان‌ها که زيردستان خود مي‌پندارند دستور حمله دهند.

در حالي که واقعيت، چيز ديگري است و بسياري از عواملي که به عنوان محرک و روش درست انگيزه مردم شناخته مي‌شوند، سوء تفسيرهايي بيش نيستند که بايد با آگاهي يافتن از آن‌ها به طور جدي از به کار بستن شان اجتناب کرد. در اين‌جا به برخي از اين پندارهاي غلط اشاره خواهيم کرد:
سوءتفسير شماره 1: اين دست سياستمداران به اين باور غلط رسيده‌اند که مي‌توانند قشرهايي از مردم را به هر سوي که خواستند، هر چند غير منطقي، پيش برانند؛ در حالي که اينچنين نيست، و کمتر پيش مي‌آيد که سياستمدار، در شناخت انگيزه‌هاي مردم، چنين موفق و پيش رفته باشد. اصولاً سياستمدار بايد به سترگي امر سياسي ايمان داشته باشد.
غرور سياستمداران، اغلب به ملت‌ها آسيب مي‌زند، و اين آسيب عمدتاً از همين مسير روي مي‌دهد؛ اين که سياستمدار، موهومات خويش را در قالب يک “ايده‌آل پوليتيک” تنظيم مي‌کند و بر اساس آن پيش مي‌رود، بدون آن که به تغييرات بنيادين تاريخ توجه بورزد. بايد در مقابل “امر حق” فروتن باشد، و بکوشد تا از طريق پيوند با حکمت عميق معنوي و تاريخي، ملت خويش را دريابد.
سوءتفسير شماره 2: قدرت، بهترين محرک و انگيزه اين نحو سياستمداران است، و اين، به هيچ عنوان، بهترين و کارآمدترين انگيزه براي عمل مؤثر در سياست در بلندمدت نخواهد بود. سياستمداران بايد هوشيار باشند که تهذيب و پرهيز نفس را براي خود حفظ کنند، چرا که مردم به قدرت‌طلبي آن‌ها پا نخواهند داد، و قدرت‌طلبان را حتي اگر شده به دفعات، به زير مي‌کشند.
سوءتفسير شماره 3: سياستمدار خيال مي‌کند که آنچه به وي انگيزه مي‌دهد، براي مردم نيز انگيزه‌بخش است. همه سياستمداران بايد بدانند که اقشار مختلف مردم با انگيزه‌ها و محرک‌هاي متفاوتي به زندگي فعال اجتماعي روي مي‌آورند؛ براي موفقيت سياسي، در فرآيند
انگيزه بخشي به مردم، بايد در وهله اول از سلايق و توقعات آن‌ها به طور دقيق آگاهي يافت، و سپس، براي دادن انگيزه به آن‌ها اقدام کرد.
سوءتفسير شماره 4: سياستمداران ناکام 88، پيوسته به اين گمان عادت داشته‌اند که بيم و تهديد زير زيرکي رقيبان، محرک خوبي براي واداشتن آن‌ها به کرنش است. پيشينه حيات سياسي آن‌ها، به رغم ظاهر نسبتاً آرام و متمدن، آکنده از اين نحو آزارهاست.
شايد ترساندن و تهديد و مجازات و تنبيه، در کوتاه‌مدت مؤثر واقع شود، اما، اثربخشي اينچنين محرک‌هايي کوتاه مدت و محدود خواهد بود و شبيه به صاعقه عمل مي‌کند که رعب و وحشتي زود گذر را پديد مي‌آورد و باطل السحر آن، آرامش و صبر است. سياستمداران بايد بدانند که در شرايط ترس و وحشت از تنبيه شدن رقيبان، فقط اداي کنار آمدن را در مي‌آورند و در بلند مدت نيز به ترفندهاي مختلف، فضا را خواهند شکست.
سوءتفسير شماره 5: سياستمداران گمان مي‌کنند که انگيزه دادن به مردم يک علم است که مي‌توان آن را آموخت. برخلاف تصور بسياري از سياستمداران، شناسايي و تقويت انگيزه‌ها و محرک‌هاي مردم، نه يک علم آموختني و فرآيندي آکادميک، و نه حتييک هنر کسب کردني، بلکه مملو از نکات ظريف و حساس است که تنها با شناخت و ممارست در امر تاريخي، آن هم نه به نحو مطلق، به دست مي‌آيد.
سوءتفسير شماره 6: سياستمداران، در سطحي از غرور، گمان مي‌کنند که نيازي نيست که مردم را در مورد منويات خود قانع کنند و کافي است تا نداي “به پيش” سر بدهند. ولي واقع آن است که شايد مردم در امر سياسي نخبه به حساب نيايند، ولي هر يک از مردم، در حيطه خود، نخبه‌اي محسوب مي‌شود، و به خود اجازه نمي‌دهد که هر گفتار نا مدلل سياستمدار را برتابد. آن‌ها بايد متقاعد شوند.
گذشت آن زمان که پزشکان بدون توضيح به بيمار، برايش دارو تجويز مي‌کردند. امروز، بيماران از پزشکان توضيحات قانع کننده مي‌طلبند، و سياستمدار نيز بايدبداند که براي نخبگاني همچون پزشک و آهنگر و راننده و لبوفروش و زارع و … که هر يک در حيطه عملياتي خود حائز تخصص هستند، نداي “به پيش” خام را نخواهند پذيرفت.
سوءتفسير شماره 7: سياستمداران خودمحور، فقط در مواقعي که به مردم نياز دارند، آن‌ها را فرا مي‌خوانند، و سپس رها مي‌کنند، در حالي که چنين چيزي به هيچ عنوان درست نيست و فرآيند مشارکت مردم بايد فرآيندي پيوسته و دو جانبه باشد. وقتي مردم به نداييک سياستمدار لبيک مي‌گويند، پس از آن، نوبت سياستمدار است که متقابلاً تعهد خود را به مردم و حيثيت مردم نشان دهد، و اگر چنين نکند، مردم، او را رها خواهند کرد.
وانگهي، سياستمداراني که حيات سياسي را نه بازي قدرت، بلکه عمل به زيربناي اخلاقي حيات انساني مي‌شمرند، مي‌دانند که نمي‌توان انتظار داشت که مردم شريف، تنها وقتي که سياستمدار نياز داشت، دور او جمع شوند، و بعد سر وقت کار خودشان بروند. مردم، از سياستمدار توقع پاسخ دارند.
سوءتفسير شماره 8: نهايتاً اين که “سران فتنه” گمان مي‌برند که انگيزه‌ها و محرک‌هاي مردم، تاريخ مصرف ندارند. آن‌ها فکر مي‌کنند، که انگيزه‌اي که از يک جو احساسي بر آمد، مي‌تواند سال‌هاي سال دوام بياورد و براي قدرت‌طلبي آن‌ها ميوه و بر بدهد. اما، واقعيت اين است که در بازي‌هاي قدرت امروزي، عمق اندک بسياري از محرک‌ها و انگيزه‌بخش‌ها، موجب مي‌شود که پس از مدتي خاصيت خود را از دست بدهند و تکراري و پيش پا افتاده افتاده شوند.

  استیضاح نابهنگام

غلامعلی جعفرزاده در ایران نوشت:

نه تنها در حوزه مسکن و حمل و نقل بلکه در هیچ حوزه دیگری نمی‌توان مدعی شد که اقدامات اجرایی بدون مشکل انجام می‌شوند و عملکرد مقامات و مسئولان غیرقابل نقد است.

بر اساس همین اصل می‌توان ایراداتی هم به کارنامه وزیر محترم راه و شهرسازی وارد دانست و به نقد آن پرداخت. اما در شرایطی که طرح استیضاح وزیر بر پایه همین مشکلات مطرح شده باید دو سؤال اصلی را نیز پیش کشید؛ اول اینکه مشکلات مورد نظر تا چه اندازه ریشه در مدیریت وزیر و مدیران منصوب او دارد و دوم هم اینکه برکناری وزیر تا چه اندازه می‌تواند به حل این مشکلات کمک کند؟ درخصوص استیضاح امروز وزیر راه در مجلس دهم پیشاپیش و قبل از پاسخ به این دو سؤال باید گفت که در میان دغدغه‌های استیضاح‌کنندگان هم می‌توان دغدغه‌هایی سیاسی را یافت و هم قطعاً دغدغه‌هایی ملی و فنی مطرح هستند.
بنابراین، این استیضاح را نباید نه یکسره سیاسی فرض کرد و نه یکسره فنی و کارشناسی. به عبارتی در تبارشناسی انگیزه‌ها هر دوی این دسته از عوامل دخیل بوده‌اند. اما درباره اصل استیضاح و موارد 13 گانه‌ای که یاد شد پیش از هر چیز باید یادآوری کرد که وزیر مربوطه 15 ماه پیش تقریباً همین محورها را در مجلس نهم پاسخ داد و حتی رأی مثبتی بیش از رأی اعتماد خود گرفت. مسکن مهر به عنوان اصلی‌ترین محور انتقاد از عملکرد وزارت راه و شهرسازی در واقع میراثی برجای مانده از دولت قبل است که متأسفانه با وجود فضاسازی صورت گرفته بسیاری از کارشناسان همانند وزیر مربوطه بر غیراصولی بودن و غیر کارشناسی بودن آن تأکید دارند.
مع‌الاسف وقتی منتقدان از موضع وزیر راه درباره مسکن سخن می‌گویند، تنها به یک جمله آن اکتفا می‌کنند و توضیح نمی‌دهند که زیرساخت منطق وی در غیر قابل قبول دانستن این پروژه چیست و بر چه پایه‌ای آن را نقد می‌کند. موضعی که در دیگر حوزه‌ها نیز به همین شکل تکرار می‌شود.
اتفاقاً باید اذعان کرد که اهتمام وزارت راه در تجهیز زیرساخت‌های حمل و نقل کشور در یک سال گذشته، از حوزه بنادر گرفته تا راه آهن و حمل و نقل هوایی، اهتمام قابل تقدیری است. اما جدای از اینها در میان منتقدان متأسفانه کمتر توجهی به ساختاری می‌شود که در حوزه راه و شهرسازی برای این دولت به ارث مانده است. ساختاری عریض و طویل که حتی فقط بخش حمل و نقل آن در بسیاری از کشورها خود چند وزارتخانه جداگانه است.
در انتقاداتی که از عملکرد وزارت راه و شهرسازی صورت می‌گیرد نه توجه قابل قبولی به این مشکلات ساختاری می‌شود و نه به صورت طبیعی تلاشی برای اصلاح آن در پی می‌آید. بسیار واضح و روشن است که یک ساختار بزرگ که بیش از 20 معاونت در آن وجود دارد با هر نوع مدیریتی باز هم منجر به ناکارآمدی‌ها و عقب‌ماندگی‌هایی خواهد شد.
در انتقاداتی که به عملکرد وزارت راه انجام می‌شود هیچ وقت این نکته بازگو نشده که چنین ساختار ناکارآمدی با پیشنهاد کدام دولت و رأی کدام مجلس تشکیل شد. اما قسمت مهم‌تر آنجاست که توجه کنیم آیا برکناری وزیر باعث حل مشکلات وزارتخانه خواهد شد؟ دولت یازدهم تنها حدود 6 ماه دیگر بر سر کار است و قسمت زیادی از این مدت در کشاکش انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم و بعد از آن تغییر دولت خواهد گذشت.
نبود وزیر در یک وزارتخانه در چنین شرایطی آیا شرایط را به سمت پایداری می‌برد یا آن را به مرز تزلزل محض خواهد رساند؟ به فرض آنکه حتی از همین هفته آینده هم وزیر جدیدی بر سر کار بیاید، این فرد جدید در طول تنها 6 ماه چه خواهد کرد و امکان اداره کدام پروژه را به صورت صحیح دارد؟ جدای از اینها نباید از یاد برد که ما در آستانه سال جدید و سفرهای نوروزی هستیم که مستقیماً وزارت راه و شهرسازی با آن درگیر و در اداره آن دخیل است. با چنین فرضیاتی به نظر می‌رسد که استیضاح امروز حداقل از لحاظ فنی توجیه قابل قبولی نداشته باشد.
  سرمايه‌اي به نام مخاطب
مهدي رحمانيان در شرق نوشت:پنج سال گذشت. بهمن سال ٩٠ بود که از شما مخاطبان آشنا و همیشه‌همراه نظر خواستیم تا برای پرکردن شکاف هزینه و درآمد روزنامه، به ما راه‌حل ارائه کنید، لطف بی‌کرانتان مثل همیشه شامل حال ما شد و از میان راه‌های متفاوت ارائه‌شده که عبارت بود از کاهش تعداد صفحات، کاهش کیفیت کاغذ یا افزایش قیمت، غالبا پیشنهاد افزایش قیمت را پذیرفتید و به ما ارائه طریق کردید.

در این پنج سال، با وجود افزایش قیمت کاغذ، چاپ و هزینه‌های تولید، مثل حقوق، دستمزد و سایر هزینه‌ها، تلاش ما بر این بود که در وانفسای مشکلات اقتصادی فشارها را تحمل کنیم اما قیمت را افزایش ندهیم.

اکنون پنج سال کامل از آن تاریخ گذشته است و در آستانه ورود به سال ششم هستیم. بار دیگر ناگزیریم که چون همیشه دست یاری به سوی شما دراز کنیم و برای جبران مشکلات به‌جامانده از گذشته و پیشگیری از بار مشکلات آینده، قیمت روزنامه را افزایش دهیم. از امروز که اجبار، ما را به افزایش قیمت واداشته است، براساس همان عهد پیشین در تلاش هستیم چونان گذشته روزنامه‌ای باکیفیت از لحاظ شکل و محتوا در برابر دیدگان شما قرار دهیم و بدیهی است از هیچ تلاش مضاعفی برای ارتقای سطح کیفی روزنامه دریغ نخواهیم کرد.

اینکه با توجه به شرایط اقتصادی موجود، بزرگوارانه دشواریِ پرداخت مبلغی افزون‌تر را در سبد فرهنگی بر خود هموار می‌کنید تا در این شرایط چراغ اطلاع‌رسانی مستقل، روشن و پایدار بماند، مسئولیت ما را بیش‌ازپیش سنگین‌ مي‌كند. پرواضح است روزنامه‌های مستقلی مانند «شرق» از ابتدا بدون انتظار کمکی از سوی فرد یا افراد و دستگاهی بنای حیاتشان را بر رابطه روزنامه با مخاطب استوار کرده و در سال‌های گذشته نیز انتشار روزنامه مبتنی‌ بر درآمد ناشی از فروش و آگهی بوده است و از اینجا به بعد نیز چشم امید ما به لطف شما همراهان همیشگی است که در فرازونشیب‌ها هیچ‌وقت ما را تنها نگذاشته‌اید.