پنجشنبه , ۳۰ دی ۱۴۰۰
صفحه اول » اجتماعی و سیاسی » باد کردن در بوق بوقچیهای پروپاگاندیست روزنامه نویس!

باد کردن در بوق بوقچیهای پروپاگاندیست روزنامه نویس!

سخن‌‌روز مطبوعات کشور؛

روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:‌‌

*******
 چرا گزینه نظامی آمریکا بی‌ارزش است؟/ اولین عقبگرد ترامپ در سیاست‌خارجی
آغاز یک پایان

سیدمحمدعماد اعرابی در کیهان نوشت:

دیروز انبوه چند ده میلیونی جمعیت که به پاسداشت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در سراسر کشور به میدان آمده بودند، بار دیگر مانند همیشه، پاسخ کوبنده و دندان‌شکنی به تهدیدهای آمریکا دادند و با شعارهای «مرگ بر آمریکا»  که از ژرفای دل‌هایشان بر زبان جاری شده بود،  تهدیدهای اخیر رئیس‌جمهور آمریکا را به سخره گرفتند و گزینه نظامی را که ترامپ دیوانه از روی میز بودن آن سخن می‌گفت، زیر گام‌های استوار خود لگدمال کردند.

یادداشت امروز در ادامه راهپیمایی عظیم و حماسی دیروز ملت نوشته شده و گویای آن است که گزینه نظامی مورد اشاره آمریکا ارزشی بیشتر از یک بلوف احمقانه ندارد. بخوانید!
شاید در نگاه اول آنچه از تقابل دولت‌ آمریکا و متحدانش با ایران منعکس می‌شود، هولناک جلوه کند. ترامپ در اولین گفتگوی تلویزیونی خود با abcNews درباره مقابله با ایران می‌گوید: «ترجیح می‌دهم در مورد گزینه نظامی حرف نزنم بلکه به  آن عمل کنم.»1 او سپس یک بار دیگر به رسانه‌ها اعلام می‌کند همه گزینه‌ها در مقابل ایران روی میز است.2 آمریکا، انگلستان و فرانسه در آب‌های خلیج فارس مانور نظامی می‌دهند و درگیری با ایران را شبیه‌سازی می‌کنند.3
مایک پنس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا می‌گوید ایران بهتر است عزم ترامپ را آزمایش نکند.4 رئیس رژیم صهیونیستی از تلاش برای اتحاد اسرائیل، انگلیس و آمریکا در برابر ایران خبر می‌دهد.5 مایکل فلین مشاور امنیت ملی ترامپ در بیانیه‌ای اعلام می‌کند روزهای چشم‌پوشی از اقدامات خصمانه ایران به پایان رسیده6 و دست آخر رادیو دولتی آلمان از هماهنگی‌هایی برای یک درگیری منطقه‌ای با ایران گزارش می‌دهد. گزارشی که به نحوی ناشیانه بازتاب افکار برخی جریانات داخلی از زبان کارشناسان ایرانی خارج‌نشین بود.
کارشناسان رادیو دولتی آلمان ضمن جدی ارزیابی کردن تهدید نظامی ایران به مسئولان کشورمان پیشنهاد دادند تا حداقل آزمایش موشک‌هایش را بدون پوشش رسانه‌ای انجام دهد و در پایان به نیابت از آمریکا تهدید کردند که با توجه به همکاری ایران با نهادهای بین‌المللی مقابله با پولشویی راه‌های دور زدن تحریم‌ها که پیشتر از آن استفاده می‌شد، مسدود شده و تحریم‌های آتی برای ایران بسیار سهمگین‌تر خواهد بود.7
همه این بازنمایی‌های رسانه‌ای کوشیده‌اند از ترامپ و دولت ترامپ تصویر دیوانه‌ای که ممکن است دست به هر کاری بزند بسازند. دونالد ترامپ خود نیز به اندازه کافی در جهت تکمیل این تصویرسازی می‌کوشد و می‌نویسد: «ایران با آتش بازی می‌کند. آنها قدر مهربانی اوباما را نمی‌دانند. من آن‌طور نیستم.»8 اما آیا ایران واقعا با آتش بازی می‌کند و آیا تهدیدهای جنگ‌طلبانه واشنگتن جدی است و احتمال عملیاتی دارد؟
برای پاسخ به سؤال‌هایی از این دست لازم است یک بار شرایط داخلی آمریکا را حداقل در چهار سال گذشته بازسازی کنیم. برای این بازسازی می‌خواهیم تماما از اخبار و اطلاعات رسانه‌های اروپایی و آمریکایی استفاده کنیم تا روایتی از درون داشته باشیم. آمریکا از سال 2012 یعنی از ابتدای دولت دوم باراک اوباما به دلیل اختلاف بر سر سیاستگذاری‌های مالی، بودجه مدون سالانه ندارد و نمایندگان کنگره هر چند ماه یک بار، بودجه‌ای موقت تصویب کرده‌اند.9
در دسامبر سال 2012 این اختلافات و مشکلات مالی به حدی رسید که کارشناسان سیاسی و اقتصادی از آن با تعبیر «پرتگاه مالی»(fiscal cliff) یاد کردند.10 دولت آمریکا با کسری بودجه هنگفتی مواجه شده بود که باید تن به کاهش اجباری هزینه‌های دولت می‌داد.11 اگرچه رسانه‌های غربی سعی کردند با تکیه بر برخی اقدامات کوچک و سطحی، شرایط را رو به بهبودی نشان دهند12 اما حقیقت این بود که آمریکا از ابتدای سال 2013 در «پرتگاه مالی» سقوط کرده بود.13
عوارض این بحران مالی حدود 6 ماه بعد بیشتر خودش را نشان داد و دولت فدرال آمریکا به مدت بیش از دو هفته تعطیل شد.14 نزدیک به یک میلیون کارمند به مرخصی اجباری بدون حقوق فرستاده شدند و یا مجبور بودند بدون دریافت حقوق، کار کنند.15 همچنین اوباما هشدار داد که این روند به بیکار شدن 750 هزار نفر دیگر منجر خواهد شد.16 این اتفاق تقریبا در سال بعد یعنی 2014 نیز با اندکی تفاوت تکرار شد.17 دولت ایالات متحده در بخش‌های مهم و حیاتی خود از جمله نظامی به کاهش بودجه روی آورد.18
پنتاگون بودجه نظامی‌اش را تا 20 درصد کاهش داد19، 15 پایگاه نظامی آمریکا در اروپا طبق برنامه‌ای تعیین شده در مسیر تعطیلی قرار گرفت20 و بودجه نظامیان خارج از خاک آمریکا نیز کاهش داده شد، نظامیانی که هزینه هرکدام‌شان در سال حدود یک و نیم میلیون دلار تخمین زده می‌شد.21 هزینه هر ساعت پرواز برای جنگنده‌های آمریکایی چیزی در حدود 68 هزار دلار برآورد می‌شد22 و نیروی هوایی ایالات متحده به علت عدم توانایی در تأمین این هزینه، یک سوم جنگنده‌های خود را از دور خارج کرد.23 در نهایت مارتین دمپسی رئیس وقت ستاد مشترک ارتش آمریکا اعلام کرد در شرایط جنگی، آمریکا با مشکلات مالی زیادی روبه‌رو خواهد شد.24 به مشکلات مالی نیروهای نظامی آمریکا باید معضلات روحی و روانی را هم اضافه کرد تا آنجا که در سال‌های اخیر حجم خودکشی در میان نظامیان آمریکا به بالاترین میزان خود یعنی یک نفر در روز رسید.25
پنتاگون این خبر را تأیید کرد که در شش ماه اول سال 2012 تعداد نظامیان آمریکایی که دست به خودکشی زدند از تعداد تلفات نظامیان آمریکا در افغانستان در همان مدت بیشتر بوده است.26 اوضاع در میان نیروهای نظامی آمریکا آن‌قدر آشفته بود که چاک هیگل وزیر وقت دفاع آمریکا یکی از اهداف خود را پاک کردن بلای جنسی از ارتش آمریکا برای همیشه عنوان کرد.27 وزیری که ظاهرا به دلیل همین مشکلات کمتر از دو سال در کابینه اوباما دوام آورد و استعفا کرد.28
علاوه بر همه اینها، باید برخی گزارش‌های میدانی از جامعه آمریکا را به یاد بیاوریم. برای مثال برنامه شبکه تلویزیونی  WBOC16آمریکا را که نشان می‌داد سالمندان ایالت مریلند برای گذراندن زندگی از غذای حیوانات خانگی تغذیه می‌کنند و خواستار کمک مالی دولت بودند.29 و یا به خاطر بیاوریم گزارش روزنامه گاردین از وجود 15 میلیون کودک فقیر در آمریکا را که طبق آن از هر 5 کودک آمریکایی، یک نفربه علت فقر مالی برای تهیه غذای روزانه، مشمول دریافت کوپن غذای رایگان می‌شد.30 همچنین صحنه اعتراضات خیابانی از فرگوسن تا نیواورلئان و نیویورک هنوز در ذهن مردم جهان باقی مانده است.
با دیدن چنین شرایطی بود که نیک هانوئر یکی از سرمایه‌داران آمریکایی به همقطارانش هشدار داد: «ﺷﮑﺎف ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ ﺑﻪ ﺣﺪی رﺳﯿﺪه ﮐﻪ اﮔﺮ ﺗﻐﯿﯿﺮاﺗﯽ ﺳﺮﯾﻊ اﻋﻤﺎل ﻧﺸﻮد ﺷﺎﻫﺪ اﺗﻔﺎﻗﺎﺗﯽ ﻣﺜﻞ اﻧﻘﻼب اﮐﺘﺒﺮ روﺳﯿﻪ ﯾﺎ اﻧﻘﻼب ﮐﺒﯿﺮ ﻓﺮاﻧﺴﻪ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻮد.»31 مقاله آقای هانوئر در پولتیکو در رسانه‌های دیگر با عنوان «صدای پای انقلاب می‌آید» پوشش داده شد.32 abcNews حجم بدهی عمومی آمریکا را نزدیک به 18 تریلیون دلار اعلام کرد33، رقمی که روز به روز در حال افزایش است و با یک محاسبه کوچک می‌توان فهمید هر آمریکایی نزدیک به 57 هزار دلار به آیندگان بدهکار است.
اساسا بازخورد چنین شرایط بغرنج اقتصادی و اجتماعی در شعارهای انتخاباتی ترامپ خودش را نشان داد و گفت: «ما شش تریلیون دلار در خاورمیانه هزینه می‌کنیم. با این پول می‌توانستیم سه بار آمریکا را بسازیم.»34 او در طول تمام تبلیغات انتخاباتی‌اش بر مسائلی مانند اشتغال‌زایی برای آمریکاییان، احیای کارخانه‌های از کار افتاده، تمرکز بر معضلات داخلی و … تأکید کرد که همگی نشانه‌ای از اوضاع نامناسب داخلی ایالات متحده بود.
این توصیف اجمالی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی ناپایدار آمریکا رسیدن به پاسخ سؤال ابتدایی‌مان را آسان می‌کند، در واقع آمریکای جرج بوش پسر یک سوم این مشکلات را هم نداشت ولی در باتلاق افغانستان و عراق زمین‌گیر شد. اما برای پاسخ نهایی ترجیح می‌دهیم به قسمت‌هایی از کتاب مایکل فلین با عنوان «صحنه نبرد»(The Field of Fight) مراجعه کنیم.
کتابی که تقریبا شش ماه پیش از انتخاب ترامپ و در تابستان 2016 منتشر شد و ویژگی مثبت آن شاید همین باشد که به علت دوری از جنجال‌های رسانه‌ای و عملیات روانی، مواضع منطقی و مستدل‌تری در آن بتوان یافت.
فلین در این کتاب ضمن محکوم کردن دولت‌های پیشین آمریکا برای عدم اقدام جدی در براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران، با تحلیلی دقیق و صحیح از انقلاب ایران و نقطه نزاع آن با آمریکا می‌نویسد: «ریشه این جدال در طبیعت جمهوری اسلامی نهفته است و ربطی به نارضایتی های واقعی و یا خیالی آنان نسبت به آمریکا ندارد. برای ایرانیان مذاکره برای دست یافتن به همزیستی مسالمت‌آمیز به معنای ترک دیدگاه‌های [امام] خمینی و جانشینان او در خصوص ظهور یک منجی است.»35 فلین در بخش نتیجه‌گیری کتاب به ارائه راهکاری برای مقابله با ایران می‌پردازد: «بهترین راه این است که ما به ضعیف ترین نقطه دشمن حمله کنیم و آن عدم توفیق انقلاب (در بر آوردن نیاز های مردم) ایران است. این حمله ما باید سیاسی باشد نه نظامی و موثرترین سلاح ما آن چیزی است که [آیت‌الله] خامنه‌ای بیش از هر چیز دیگر از آن هراس دارد: درد و رنج توده های ایرانی.»36 فلین با انتقاد از حمله نظامی به عراق تأکید می‌کند که برخورد با ایران «باید سیاسی می‌بود یعنی حمایت از اپوزیسیون داخلی […] ما با اين روش، نظام شوروی را پايين کشيديم، کاری که به مراتب سخت‌تر از پايين کشيدن جمهوری اسلامی بوده است.»37 اکنون و پس از انتخاب ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده، مایکل فلین به عنوان مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور، مقامی تأثیرگذار در تعیین سیاست‌های خارجی آمریکا دارد.
با این حساب حتی فردی چون او به عنوان شخصیتی رادیکال در سیاست آمریکا، راه حل نظامی در قبال ایران را توصیه نمی‌کند و بر حمایت از اپوزیسیون داخلی به عنوان راهی جایگزین تأکید می‌کند.
بر این اساس می‌توان گفت دامن زدن به فضای «هراس از جنگ»، بازی رسانه‌ای ایالات متحده و هم‌پیمانانش برای تغییر محاسبات تصمیم‌سازان داخلی ایران است. بازی‌ای که شاید در برخی مواقع کفه ترازو را به نفع جریانات غربگرا و اهل مماشات داخلی که از قضا رابطه خوبی با اپوزیسیون‌های داخلی و خارجی دارند، سنگین کند و با کلید واژه «عقلانیت» فضایی برای احیای نفوذ از دست رفته آنان در بدنه اجتماع ایران فراهم کند.
اگر در سال‌های گذشته با سایه موهوم جنگ محاسبات برخی مسئولین دولتی ایران تغییر کرد و به پذیرش توافقی نامتوازن با ایرادات ساختاری، موسوم به برجام تن دادند. حالا یک بار دیگر رئیس‌جمهور و دیگر دولتمردان آمریکا و اروپا با بازآفرینی فضای «هراس از جنگ» در یک خیمه‌شب‌بازی رسانه‌ای سعی در تحت تأثیر قرار دادن سیاست داخلی و خارجی ایران دارند.
در انتها می‌خواهیم به رویداد‌هایی با احتمال پایین و شاید غیر ممکن هم فکر کنیم و به نبردی رویاروی با ایالات متحده و یا هم‌پیمانانش بیندیشیم. درگیری‌ای که باتوجه به شرایط شکننده ایالات متحده در داخل و خارج از خاک خود، نبردی از سر استیصال آمریکا برای مهار ایران و تغییر وضع موجود خواهد بود نه از موضعی بالا برای حفظ قدرت و تداوم سلطه. چنین نزاعی نشانه مثبتی است چرا که بیش از آنکه به چالشی برای جمهوری اسلامی تبدیل شود، آغازی برای پایان و فروپاشی ایالات متحده خواهد بود. اما با همه این احوال حرف آخر را  پیر جمارانی‌مان با کلام الهی‌اش گفت: «[ملت ایران] با اتکال به قدرت الهی در مقابل همه ایستاده و از این هیاهوها و چنگ و دندان نشان دادن‌ها به خود هراس راه نمی‌دهند و هر  روز مصمم‌تر و مهیاتر برای دفاع از آرمانهای اسلامی هستند.»38
* منابع در دفتر پژوهش‌های کیهان موجود است
چرا گزینه نظامی آمریکا بی‌ارزش است؟/ اولین عقبگرد ترامپ در سیاست‌خارجی
 ترامپ در مقابل چینی ها شکست

علیرضارضاخواه در خراسان نوشت:

کاخ سفید می گوید:” دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در یک گفت‌وگوی تلفنی با همتای چینی خود شی جین‌پینگ، سیاست «چین واحد» پکن را پذیرفت. ” این در حالی است که تا پیش از این مخالفت با سیاست چین واحد یکی از  شعارهای جنجالی رئیس جمهور جدید آمریکا محسوب می شد.این گفت‌وگوی تلفنی، نخستین تماس تلفنی میان رهبران دو کشور بعد از حضور رئیس جمهور جدید در کاخ سفید محسوب می شود.

گزارش‌ها حاکی ا‌ست طی هفته‌های گذشته و به‌ویژه پس از گفت‌وگوی جنجالی رئیس‌جمهور آمریکا و نخست‌وزیر استرالیا، رهبران چین از  برقراری تماس تلفنی با ترامپ خودداری می‌کردند. یک روز پیش از این تماس تلفنی، ترامپ در نامه‌ای به رئیس جمهور چین ، سال نوی چینی را تبریک گفته و «از همکاری برای توسعه روابط ساختاری» با پکن «برای تامین منافع هر دو کشور ایالات متحده و چین، استقبال کرده بود». به نظر می‌رسد ارسال نامه سبب شده تا مقدمات این گفت‌وگوی تلفنی نیز فراهم شود.
عقب نشینی ترامپ تنها پس از سه هفته تحلیلگران سیاسی این اقدام را اولین عقبگرد آشکار ترامپ در حوزه سیاست خارجی تفسیر می کنند. ترامپ، چه در زمان رقابت‌های انتخاباتی و چه پس از پیروزی در انتخابات ایالات متحده، چندین بار از سیاست‌های پولی، بازرگانی و یا رویکرد پکن در قبال موضوع کره شمالی، انتقاد کرده بود.
او بارها با سیاست “چین واحد” مخالفت کرده بود. او رسما گفته بود، تعهدی به پایبندی به سیاست چین واحد ندارد. بر اساس سیاست «چین واحد» مورد قبول پکن هیچ کشوری اجازه ندارد روابط دیپلماتیک و رسمی با تایوانی داشته باشد که چین آن را از پایان جنگ داخلی ۱۹۴۹ بخش جداشده از خود می‌داند.
ترامپ اکنون با گذشت ۳ هفته از احراز مقام ریاست جمهوری از مواضع پیشین خود عقب نشینی کرده و در گفت‌و‌گوی تلفنی خود با رئیس‌جمهور چین تایید کرد که او به سیاست قبلی کشورش یعنی به سیاست چین واحد احترام می‌گذارد. با این موضع‌گیری به نظر می‌رسد که ترامپ دیگر قصد تحریک چین را ندارد.
شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین هم از صحبت‌‌های ترامپ استقبال کرد. هر دو رئیس‌جمهور اکنون تصمیم دارند با هم ملاقات کنند. تغییر موضع ترامپ در مقابل پکن قطعا آخرین تغییر موضع او در حوزه سیاست خارجی نخواهد بود.   او حتی اخیرا در مصاحبه ای با روزنامه “اسرائیل هایوم” از مواضع قبلی اش در رابطه با اسرائیل هم کمی عقب نشسته است.
رئیس جمهور آمریکا گفته است که توسعه شهرک‌های اسرائیل در سرزمین‌های فلسطینی “برای صلح خوب” نیست. این صریح‌ترین اظهارنظر ترامپ درباره بحران خاورمیانه از آغاز ورود او به کاخ سفید است.
اما سوال اینجاست که علت اصلی تغییر سیاست خارجی ترامپ به ویژه در قبال پکن چه می تواند باشد؟ چه عواملی باعث این چرخش دیدگاه  و کنترل موضع گیری های ترامپ شده است؟   در پاسخ به این سوال بایستی تاکید کرد که علاوه بر  محدودیت های ساختاری در فضای اقتصادی و سیاسی  بین الملل و همچنین مشاوره های مختلفی که ترامپ احتمالا در هفته های گذشته دریافت کرده است، شکست های داخلی ترامپ به ویژه در مورد فرمان جنجالی محدودیت مهاجرت به آمریکا باعث تغییر رویه او در حوزه سیاست خارجی شده است.
دیپلماسی کابویی در مقابل دیپلماسی کنفسیوسی بر اساس نظریه سازه انگاری، سیاست خارجی متاثر از تحولات داخلی کشورهاست. این که دولت ها چه تصویر و معنایی از جایگاه خود در ذهن دارند و چگونه خود را تفسیر می کنند، تاثیر جدی در نقش آفرینی و رفتار آنها در عرصه دیپلماسی دارد.
به عنوان نمونه در همین مسئله چینی ها چون از ایده کنفسیوس پیروی می‌کنند، عاقل و سنجیده عمل می‌کنند، آنها در مقابل اظهارات جنجالی سابق ترامپ در رابطه با چین واحد واکنشی نشان ندادند، اما کارخودشان را انجام داده و تلاش کردند علاوه بر کنترل فضای تنش از اهرم های فشار خود به خوبی استفاده کرده و خود را از سیبل تهاجم کاخ سفید خارج کنند.
رفتار آرام و تنش زای پکن در حوزه سیاست خارجی ناشی از فرهنگ کنفسیوسی چین است. این اتفاق که در نظریه سازه انگاری به قوس صعودی معروف است برای کشورهای دیگر به خصوص آمریکا هم قابل تعریف است. بر اساس نظریه سازه انگاری دولت های جدید به عنوان کارگزاران ملی با روی کار آمدن و در دست گرفتن قدرت تلاش می کنند معانی جدیدی را برای جایگاه و هویت ملی کشورشان تعریف کنند، این معانی در یک قوس صعودی وارد محیط بین المللی می شود، همزمان باز خورد سازه ها و یا معانی ایجاد شده در محیط بین الملل در یک قوس نزولی به داخل کشور باز می گردد.
اما این رویه می تواند به صورت معکوس نیز عمل نماید. به این معنی که شکست و ناکامی در عرصه سیاست داخلی به تعدیل رفتار در سیاست خارجی منجر می شد.  دونالد ترامپ که به دنبال پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مانند یک کابوی برنده شده در یک دوئل، خود را در جایگاه قدرت مطلق می دید، لفاظی های زیادی را در عرصه سیاست داخلی و خارجی انجام داد.
اما شکست سیاست های مهاجرتی وی در داخل آمریکا باعث شد تا او، تعریف دیگری را از جایگاه خود ایجاد کند. مقاومت های مدنی و ساختاری در داخل آمریکا که برآمده از نظام توازن قوا در این کشور است منجر به آشکار شدن محدودیت های عملکردی ترامپ شد.  حالا ترامپ دیگر خود را قدرت مطلق و شکست ناپذیر نمی داند، او تعریفی معقول تر از خود در اختیار دارد.
این بازسازی های داخلی در حوزه معنا که توسط کارگزاران صورت می گیرد، به صورت مشخص در سیاست خارجی نمود پیدا می کند. حالا ترامپ می داند که در مقابل قدرت های بین المللی مانند چین عنان مطلق را در اختیار ندارد و بایستی معقول تر گام بردارد.
 چرا گزینه نظامی آمریکا بی‌ارزش است؟/ اولین عقبگرد ترامپ در سیاست‌خارجی
پاسخ نظام و رهبري به ترامپ اتفاقاً سخت و صريح بودغلامرضا صادقيان در جوان نوشت:

چرا بي‌بي‌سي مي‌خواهد القا كند كه لحن نظام جمهوري اسلامي ايران در مقابل ترامپ، محتاطانه است؟ كارشناسان اين رسانه انگليسي اين روزها لحن نظام و رهبر معظم انقلاب و حتي در گزارش خبري ساعت 17 ديروز لحن حسن روحاني رئيس‌جمهور ايران را نرم يا محتاطانه و حساب شده مي‌خوانند و مي‌گويند با مقايسه رفتارهاي ترامپ با رفتارهاي روساي جمهور گذشته منتظر محشر كبرا در راهپيمايي 22 بهمن بوده‌اند اما چنين چيزي نديده‌اند و حتي مسئولان جمهوري اسلامي نيز مقابل ترامپ كن فيكون نكردند!همين جا دو حقيقت خودش را از ميان واژه‌ها بيرون مي‌كشد؛ اول آنكه نشان مي‌دهد كارشناسان ايراني بي بي سي از تهديدهاي ترامپ بسيار حساب برده‌اند و ترسيده‌اند و آن را در مقايسه با گذشته بسيار حاد و خطرناك توصيف مي‌كنند و چون خودشان ترسيده اند، منتظر واكنش شديداللحن مسئولان جمهوري اسلامي با ادبياتي كه در ذهن خودشان پرورانده‌اند، هستند كه واضح است مقايسه اين روحيه وحشت‌زده و متزلزل با روحيه جمهوري اسلامي، قياسي مع الفارق است، مانند قياس طوطي مولانا كه چون خودش پس از ريختن شيشه روغن، پرهاي سرش را با ضربه‌اي كه صاحبش به سرش كوبيده بود، از دست داده بود، به هر درويش صاحب‌نظري كه در راه مي‌گذشت، مي‌گفت: «از چه‌اي كل با كلان آميختي؟/ تو مگر از شيشه روغن ريختي؟!»

دوم آنكه اصلاً اين يك پيش فرض غلط است كه رهبرايران واكنش شديدي نشان نداده‌ است. رهبر معظم انقلاب اغلب كار امريكا را به پاسخ مردم در انتخابات و حضوردر مناسبت‌هاي انقلاب واگذار كرده‌اند و اين صريح‌ترين و سخت‌ترين پاسخي است كه در عالم سياست مي‌توان داد که نشان از اعتماد رهبر يک نظام به مردمش دارد.

رهبر انقلاب با اينكه اسرائيل را بارها تهديد كرده‌اند و حتي فرموده‌اند: «اگر غلطي از آنها سر بزند، جمهوري اسلامي ايران، تل آويو و حيفا را با خاك يكسان خواهد كرد.» يا  آل سعود را به پاسخ «سخت و خشن» تهديد كرده اند، اما پاسخ امريكايي‌ها را دو گونه داده‌اند؛ گونه اول وقتي است كه امريكا ژست دموكراتيك به خود مي‌گيرد و ايران را تهديد مي‌كند كه در اين صورت رهبرمعظم انقلاب معمولاً يادآور شده‌اند كه اينگونه تهديدها را مردم در انتخابات و راهپيمايي‌ها خواهند داد.

گونه دوم وقتي است كه امريكا گزينه نظامي خود را روي ميز مي‌گذارد كه پاسخ رهبر انقلاب در اينگونه موارد ضمن تحقير تهديد‌هاي امريكا بر اين اساس بوده كه دوران بزن و در رو تمام شده و اگر امريكا جنگ را آغاز كند، پايان دهنده آن نخواهد بود و ميدان و محدوده جنگ را هم ايران تعيين مي‌كند نه امريكا.

واضح است كه رهبر انقلاب فعلاً اهميتي به تهديدهاي ترامپ نداده‌اند و او را جدي نگرفته‌اند و اين بيشتر از هر چيز ديگري ترامپ را عصباني كرده است، همچنانكه در مصاحبه با فاكس نيوز به اين مهم اشاره كرد و گفت ايراني‌ها به ما بي احترامي مي‌كنند و اگر مي‌گفتند بياييد با هم باشيم قضيه فرق مي‌كرد.

بنابراين بايد فهميد كه پاسخ‌هاي ايران كه داير بر بي توجهي و بي‌اهميت تلقي كردن ترامپ است، ضد استكباري‌ترين پاسخ‌هاي سياسي به او بوده است و اين را اگر چه خود ترامپ فهميده اما عجيب است كه كارشناسان بي‌بي‌سي نفهميده‌اند، يا شايد ترس آنچنان وجودشان را گرفته كه نمي‌توانند بفهمند.

ترامپ از آغاز تبليغات انتخاباتي‌اش تاكنون از برخي وعده‌ها و تهديدهاي خود عقب‌نشيني كرده است. همين ديروز برخلاف گذشته بر «چين واحد» اذعان كرد و بر خلاف آنچه گفته بود، برجام را پاره نكرد و حتي حالا مي‌گويد برجام برايش قابل درك است. او اين روزها  درباره فرمان منع مهاجران نيز اصلاحاتي در كلام قائل شده است. معلوم است كه هر سياستمداري مقابل ترامپ تازه كار قدري تأمل مي‌كند ولي عجله بي بي سي فارسي براي پاسخ تند و تيز ايران به ترامپ دلايل متفاوتي دارد.
غيراز آنچه گفته شد، اين را مي‌توان اضافه كرد كه بي‌بي‌سي رويكرد خود را در مقابل ايران اسلامي عوض كرده است و حالا مي‌خواهد مانند رسانه يك جناح سياسي در ايران عمل كند و مقاصد خود را از اين طريق پيش ببرد. به همين خاطر است كه بر خلاف دهه‌هاي گذشته، حالا مراسم راهپيمايي 22 بهمن را پوشش ميداني مي‌دهد اما از زبان و به ميل همان جناح خاص. بايد به بي بي سي گفت لطفاً متوجه باشيد ما «ترامپ رئيس‌جمهور» را جدي نگرفته‌ايم، همچنانكه شما «ترامپ نامزد رياست جمهوري» را جدي نگرفته بوديد!
چرا گزینه نظامی آمریکا بی‌ارزش است؟/ اولین عقبگرد ترامپ در سیاست‌خارجی
 ايران به رنگ اتحاد اسلامي و همدلي ملي
حسن کربلايي در رسالت نوشت:
انقلاب اسلامي ايران به 40 سالگي خود نزديک مي شود. ديروز ايرانيان بصير و روشن ضمير در سراسر کشور نه، بلکه در سراسر جهان با تمام وجود ارزشهاي انقلابي و ياد امام خميني (ره) را گرامي داشتند. چهره منور و نوراني امام راحل ديروز درخشنده تر از هر روز و هر ماه و هر سال در راهپيمايي ميليوني مردم تجلي داشت. مردم گويي آمده بودند به امام (ره) بگويند؛در هوايت بي قرارم روز و شب
سر زپايت برندارم روز و شب
اي مهار عاشقان در دست تو
در ميان اين قطارم روز و شب

مردم آمده بودند جشن حماسه انقلاب، همدلي، وحدت و يکپارچگي جشن با هم بودن و جشن سرافرازي ايران اسلامي را با شکوهتر از هميشه برگزار کنند. مردم آمده بودند بگويند تنها رنگ ملت ايران رنگ اتحاد اسلامي و همدلي ملي است.
مردم ايران با حضور چشمگير و پرشورشان در راهپيمايي يوم الله 22 بهمن، چشم ماهواره هاي دشمن را که حضور انقلابي ملت را رصد و شماره مي‌کردند، خيره کردند.
رئيس جمهور تازه کار و زياده گوي آمريکا ديروز پاسخ تهديد گزينه هاي روي ميز خود را گرفت.
نگاه هاي مردم در جشن بزرگ پايداري و مقاومت ايرانيان مملو از عشق و محبت به يکديگر بود. اين پيوند ترک، فارس، کرد، لر، بلوچ، عرب و … در اين سرزمين جاودانه است. مردم آمده بودند از صميم دل فرياد بزنند؛
اي خدا اين وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
جمع و شمع خويش را برهم مزن
دشمنان را کورکن شادان مکن
کعبه اقبال اين حلقه ست و بس
کعبه اميد را ويران مکن
تاريخ انسان و جهان هيچ انقلابي را سراغ ندارد که پس از چهار دهه همچنان مردم با شور و اشتياق پاي آن ايستاده باشند. پيوند هميشگي ملت ايران ريشه در اسلام و فرهنگ اهل بيت عليهم السلام دارد.
ماموريت اصلي اين انقلاب ظهور دين در عرصه هاي عمومي است اکنون دين در همه عرصه هاي عمومي انقلاب ظهور و بروز دارد و اين ظهور دوره تعميق خود را مي گذراند.
هيچ قدرتي جز قدرت خدا قادر نيست قلبهاي ملت ايران را اين گونه به هم پيوند زند. مردم فهيم و فرهيخته ايران بزرگ، اين پيوند زميني را در آسمان بسته اند به همين دليل هر سال محکمتر از سال گذشته اراده پولادين خود را به رخ جهانيان مي کشند.
انقلاب اسلامي ما يک انقلاب فراسرزميني است و ملت ما در انديشه برپايي يک تمدن بزرگ جهاني است. اين تمدن در مختصات حکومت مهدوي و انديشه سترگ مهدويت تعريف مي شود.
بيش از نيم قرن است دشمن مي خواهد لباس باطل بر تن اسلام بپوشاند و چهره زيباي آن را مخفي کند. انقلاب اسلامي آمد و دست رد بر سينه نامحرمان زد و چهره زيباي اسلام و قرآن را در قامت يک انسان آزاده، شجاع، پاکباز، فقيه، حکيم، فيلسوف، مدير، مدبر و … به نام امام خميني (ره) نشان داد.
پروژه هاي ايران هراسي، اسلام هراسي و شيعه هراسي به شکست انجاميد و از ميان غبار اين نبرد فکري با تمدن غرب به ياري خداي متعال ايراني سربلند کرد که سرتاسرش زيبايي و زيبايي و زيبايي است.
غرب با پوشاندن لباس داعش بر تن اسلام دروغين درصدد پوشاندن زيبايي هاي اسلام واقعي است. آنها مي خواهند تمدن اسلام و قرآن را زشت، تند و توام با خشونت و بي منطق نشان دهند.علل گرايش امروز مدرنيته به وهابيگري و پيوند آمريکا و حکام حجاز و شيوخ قارون صفت خليج فارس همين است. آنها نيک مي دانند جنگ ما با غرب لزوماً يک جنگ نظامي نيست. يک جنگ فکري، عقيدتي و نرم افزاري است. آنها از پرتاب موشکهاي بالستيک فکري ما به قلب انديشه هاي منحط مدرنيته مي ترسند.کلاهک هاي هسته اي آنها قادر نيستند جلوي رشد اسلام و جاذبه قرآن را در جهان امروز بگيرد.
کما اينکه ارتش تا بن دندان مسلح رژيم منفور و خائن پهلوي نيز در 22 بهمن سال 57 نتوانست در برابر اراده ملت بايستد. اين ارتش به تصرف اسلام، امام، انقلاب و مردم درآمد بدون اينکه بتواند مقاومتي کند.مقاومت در برابر خدا بيهوده است. جنگ با خدا ثمري ندارد. سقوط فاشيسم در آلمان و مارکسيسم در شوروي سابق اين حقيقت را به خوبي نشان مي دهد.غرب نيز به زودي در برابر اسلام زانو خواهد زد و در نبرد بيحاصل با خدا شکست خواهد خورد. ليبراليسم هيچ حرفي براي بشريت در عرصه هاي عمومي و خصوصي ندارد. تبعيض، بي عدالتي، فساد و تباهي که سوغات ليبراليسم است در جوامع غربي موج مي‌زند. آنها نيز به زودي حقانيت انقلاب اسلامي را به رسميت خواهند شناخت و آن روز خيلي دور نيست.
اندکي صبر سحر نزديک است.
شکوه جشن وحدت و همدلي ايرانيان ديروز اين حقيقت روشن را فرياد مي زد.
دشمن ديروز فهميد که نمي توان يک انقلاب 40 ساله را ترساند. دشمن ديروز فهميد که بايد از انقلاب اسلامي همچنان ترسيد و ديگر حرفي از گزينه هاي احمقانه روي ميزش را به ميان نياورد.
چرا گزینه نظامی آمریکا بی‌ارزش است؟/ اولین عقبگرد ترامپ در سیاست‌خارجی

 فضیلت تقریظ

سیدرضا صالحی امیری در ایران نوشت:

دیروز برگ زرین دیگری بر کتاب پرافتخار انقلاب اسلامی افزوده شد و ملت فهیم و قدرشناس ایران در سراسر کشور با حضور میلیونی در راهپیمایی بزرگداشت سالروز پیروزی انقلاب، پیام وحدت و اتحاد خویش را با همدلی و همنوایی سرودند و نشان دادند که «انسجام» عنصر حیاتبخش فرهنگ غنی این مرز و بوم است.

فرهنگ ایرانی- اسلامی ما در انقلاب اسلامی یک بار دیگر احیا شد و از آن زمان تا به امروز، استمرار و ارتقای فرهنگی جامعه مطالبه همیشگی بوده است. به بیان دیگر ریشه‌های انقلاب و بنیان این نظام همچنان که در گفتمان بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی و بیانات مقام معظم رهبری جاری و ساری است، مبتنی بر فرهنگ دینی و ملی  است.
در این میان ایام بزرگداشت دهه فجر فرصت مناسب و مغتنمی برای بیان دستاوردها و کوشش‌های اصحاب فرهنگ و هنر در عرصه‌های مختلف بوده و شاهد برگزاری جشنواره‌هایی هستیم که به معرفی و قدردانی آثار برتر می‌پردازد و با تأکید بر مضامین و مفاهیم ارزشی و یادآوری آرمان‌های انقلاب اسلامی، مسیر تعالی و توسعه کشور را نشان می‌دهد.
بی تردید یکی از مهم‌ترین حوزه‌های فرهنگ، کتاب است و فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی با این عنصر حیاتبخش، پیوندی عمیق و دیرین دارد. اگرچه به دلایل متعدد، سرانه مطالعه که یکی از شاخص‌های مهم توسعه به شمار می‌رود، در کشور ما از وضعیت مطلوبی برخوردار نیست، اما بر هیچ کس پوشیده نیست که برای ارتقای فرهنگی جامعه باید سهم کتاب را در سرانه مصرف فرهنگی بالا ببریم و این امر نیازمند عزمی همگانی است.
خوشبختانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامی از دیرباز توجه ویژه‌ای به این حوزه داشته‌اند و خود از صاحبنظران برجسته کتاب هستند. به همین دلیل اشراف کاملی بر مسائل عرصه کتاب دارند و موضوعات این عرصه را با دقت و تأمل دنبال می‌کنند.
هفته گذشته در آیین پاسداشت ادبیات حماسه و مقاومت از تقریظ‌های مقام معظم رهبری بر چهار کتاب «دختر شینا»، «وقتی مهتاب گم شد»، «گلستان یازدهم» و «آب هرگز نمی‌میرد» که به شرح حال رزمندگان همدانی می‌پردازد، رونمایی شد که حرکت فرهنگی جدیدی است و باید بیشتر به آن پرداخته شود. این حرکت، الگوی مطلوبی برای معرفی آثار فاخر و نویسندگان آنها و نیز واجد نکات ارزشمند اخلاقی و آموزشی است.
باید این فرصت را قدر دانست و همه نهادهای فرهنگی از توجه رهبری به این حوزه نهایت بهره را ببرند و نسبت به شناسایی استعدادها و ظرفیت‌های این عرصه تلاش مضاعفی بکنند. از این منظر می‌توان به ارتقای مصرف فرهنگی بویژه کتاب امیدوار بود و به این بیان رهبری که «در جامعه‏ اسلامى، کتابخوانى باید همگانى و فراگیر شود» جامه عمل پوشاند.
دولت تدبیر و امید با رویکرد فرهنگی، در عرصه کتاب گام‌های مؤثری برداشته و ضمن تعامل با اصحاب این حوزه، بر تولید آثار فاخر و پاسخ به نیازهای متنوع جامعه و نیز احیای ارزش‌های انسانی و اخلاقی همت گماشته است. باید شرایط ترویج کتاب خوب  را ایجاد کنیم تا شاهد تولیدات بهتر  باشیم و رونق را به عرصه کتاب بازگردانیم.
چرا گزینه نظامی آمریکا بی‌ارزش است؟/ اولین عقبگرد ترامپ در سیاست‌خارجی
  تاریخ هرگز تکرار نمی‌شود
احمد غلامی در شرق نوشت:اگر انقلاب اسلامی «سیاست به‌اضافه مردم» بود، سال ٥٩ با آغاز جنگ «مردم به‌اضافه سیاست» فضای جامعه را پر کرد. در فاصله این سال‌ها در بستر سیاسی جامعه تحولات و اتفاقات شگفت‌انگیزی رخ داد که موجب شد عده‌ای هدایت سکان انقلاب را برعهده گیرند و برخی ناگزیر کنار بروند. با اینکه روح حاکم بر انقلاب مخالفت با نظام شاهنشاهی بود اما نباید فراموش کرد که هر کدام از گروه‌های درگیر در انقلاب به بخش خاصی از این نظام انتقاد داشتند و به آن حمله می‌کردند. همین نگرش یا برداشت از «ایده انقلاب» موجب شاخه‌شاخه‌شدن جریان‌های فکری انقلاب می‌شد و کسانی در این هنگامه دست بالا را داشتند که قادر بودند در پس پشت ایده‌هایشان مردمی را خلق و بسیج کنند.

اگر هنوز مردم می‌دانند قدرت‌اند، فهم این توان را مدیون انقلاب هستند. انقلاب اسلامی در این ٣٨ ساله فرازوفرودهای بسیاری را تجربه کرده است. این انقلاب هنوز از چنان نیرویی برخوردار است که می‌توان گفت اختلاف فکری موجود در سیاست داخلی همچنان از اختلاف دیدگاه در «ایده انقلاب» نشئت می‌گیرد. شاید تنها راه برون‌رفت از این وضعیت آشتی ملی و گشودن فضایی برای امر ممکن است.
اگر مهم‌ترین ویژگی انقلاب تصور و امکان دستیابی به جهانی دیگر بود،‌ این خصیصه همچنان معنا و کاربرد دارد. دستیابی و خلق جهانی دیگر و گذر از وضعیت موجود؛ تصوری که تاکنون دولت‌های متفاوت انقلاب را بر سرکار آورده است.آنچه مردم را با شرایط خودشان بیگانه می‌کند، «پدیده رؤیت» است؛ یعنی زمانی که چشم جامعه به آنچه در درونش تحمل‌ناپذیر است باز می‌شود و درمی‌یابد جهان دیگری هم ممکن است. سیاست به‌اضافه مردم از همین‌جا آغاز می‌شود و انقلاب اسلامی این اقبال را داشت که در کوره سوزان جنگی ناخواسته آبدیده شود تا معنای مقاومت در آن رسوب کند و مستتر شود. تاریخ ٣٨‌ساله انقلاب، تاریخی بدون تکرار بوده است.
کنشگران سیاسیِ آن اگرچه به خاستگاه انقلاب وفادار بوده‌اند، اما هریک از ایده انقلاب تصور و برداشت خاص خود را داشته‌اند. قرائتی متفاوت که موجب تعارض، تضارب و درنهایت پویایی انقلاب شده است. دولت موقت عصاره و چکیده این تشدید و اختلاف و ائتلاف بود که در بستری متلاطم متولد شد. وضعیتی چنان پُرتنش که ناچار برایش شناسنامه‌ای موقت صادر کردند تا دریای توفانی انقلاب آرام گیرد. اما رسم انقلاب آرامش برنمی‌تافت و در دل همین توفان نطفه دولت‌های بعدی بسته شد. با دولت دوران جنگ بود که ایده انقلاب اسلامی تثبیت شد.
سیاست به‌اضافه مردم در هشت سالِ جنگ به مردم به‌اضافه سیاست گره خورد و بسیاری از کنشگران انقلابی از قطار انقلاب پیاده شدند. اینک در سی‌وهشتمین سالگرد انقلاب اسلامی جای یکی از کنشگران انقلابی آن ایام که همواره سوار بر قطار انقلاب بوده خالی است. کسی که با وفاداری به ایده انقلاب ناگزیر بسیاری را سوار بر این قطار و بسیاری را از آن پیاده کرد. این رسم سیاست است.
سیاست برخاسته از دل انقلاب و مواجهه‌های گاه تند و گاه آرام. دولت هاشمی‌رفسنجانی با این پیشینه شکل گرفت، دولتی که می‌خواست دریای متلاطم سیاست را آرام سازد و بگوید انقلاب به‌معنای تغییر قدرت تمام ‌شده و آنچه ادامه دارد تثبیت ایده انقلاب است، اما ایده‌ای که دولتمردانی چون او در سر می‌پروراندند. از‌این‌رو هاشمی به سمت تثبیت نهادها حرکت کرد.
شاید او اولین انقلابی‌ای بود که باور داشت انقلاب باید در دولت تجلی پیدا کند و کسانی می‌توانند در دولت او حضور داشته باشند که با ایده‌هایش همداستان باشند. این اعتمادبه‌نفس هاشمی از آنجایی نشئت می‌گرفت که ایده‌هایش منطبق و موردتأیید آیت‌الله خمینی بود. دوستان آشکار و مخالفان پنهان هاشمی از همین دوران برخاستند.
بی‌تردید آنچه هاشمی را در طول این سالیان سرپا نگه داشت، همان انقلابی بود که او خود را یکی از خالقان آن می‌پنداشت. از سوی دیگر حضور در وقایع بی‌شمار انقلاب و سیاست‌ورزی در روزهای پرفرازونشیب بعد از آن از او چهره‌ای ساخته بود که در هر مسندی می‌نشست، منشأ قدرت و تغییر و حوادث زیرپوستی می‌شد. هاشمی به ترویج برداشت خود از ایده انقلاب اصرار داشت که در زمان حیات آیت‌الله خمینی هم مورد تأیید بود.
پس از رحلت مرادش اگرچه او از میدان سیاست به‌در نرفت اما روزگار سختی فرارسید. دولت اصلاحات واکنش مردم به اغراق‌ و افراط هاشمی در برنامه‌های اقتصادی و سیاست‌ورزی‌هایش بود. دولت اصلاحات و رئیس آن نوعی «رماتیسم انقلابی» را دنبال می‌کردند. آنان درصدد آن بودند تا به انتقاد مردم از وضع موجود پاسخ داده و به احیای ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی مغفول‌مانده در دولت هاشمی بپردازند.
رئیس دولت اصلاحات با تکیه ‌بر مردم تلاش کرد،‌ ایده انقلابی خود و برداشتش از این ایده را روایت کند. محوری‌ترین ایده دولت اصلاحات در دو پارگی میان نوستالژی گذشته و رؤیاهای آینده شکل می‌گرفت.
بازگشت به خاستگاه انقلاب به آینده نیز چشم داشت. اگر انقلاب اسلامی ٥٧ از جنبش مشروطه بهره‌برداری کرد و کل تاریخ خود را بازمعنا کرده است، دولت اصلاحات نیز با رویکردی تازه به ایده انقلاب بر آن بود تا معنای خود را در ارجاعات مکرر به گذشته و راهی به‌سوی آینده بسازد. کاری که به سرمنزل مقصود نرسید، اما احمدی‌نژاد با جعلِ این ایده در قالبی رادیکال‌تر تلاش کرد خاستگاه انقلاب را با قرائتي دیگر نشانه برود و بدون ایجاد هرگونه چشم‌انداز واقعی در آینده، رجعت به گذشته طلایی را بشارت دهد.
او بیش از همه پیروزی‌اش را مدیون دو چیز است. اول اینکه توانست قرائت غیرانقلابی خود از ایده انقلاب را در خوانشی رجعت‌گرایانه به خاستگاه انقلاب پنهان کند و دوم آنکه از تلقیِ هاشمی مبنی بر اینکه او را انحرافی در انقلاب می‌دید جان سالم به‌در برد و با فرافکنی و انتقادات تند‌وتیز چهره انقلابی هاشمی را مخدوش کند. جالب آن‌که شکست محتوم احمدی‌نژاد نیز ماحصل همین منش و روش است. با گذر زمان پرده از قرائت غیرانقلابی‌ احمدی‌نژاد کنار رفت و عیان شد که او تا چه‌حد از خاستگاه انقلاب دور و حتی در تعارض با آن است.
پرده‌برداری از قرائت احمدی‌نژاد از انقلاب‌، هراسی عظیم در دل انقلابیون کهنه‌کار انداخت. کهنه‌کارترین این سیاست‌مداران، هاشمی بود که هرگز احمدی‌نژاد را باور نکرد و شمایل ساده‌اش را جدی نگرفت. اگر نواقص هاشمی احمدی‌نژاد را برکشید، استقامت و پایداری‌ هاشمی در مخالفت با او، از سکه‌اش انداخت.
دولت روحانی در شرایطی سی‌وهشتمین سالگرد انقلاب را جشن می‌گیرد که انقلاب دوران پرتلاطمی را پشت سر گذاشته است. این تلاطم‌ها از حسن روحانی فردی غیرقابل نفوذ و گاه غیرقابل پیش‌بینی ساخته است. روش‌ و جایگاه او با هاشمی متفاوت است و از سوی دیگر نمی‌تواند باتوجه به تغییر فضای سیاسی رفتار رئیس دولت اصلاحات را در سیاست پیشه کند، و همچون احمدی‌نژاد قرائتی پنهان از ایده انقلاب در سر ندارد. دولت‌های انقلاب هیچ‌کدام تکرار دیگری نیستند؛ ازاین‌رو برای قضاوت درباره دولت روحانی باید چهار سال دیگر صبر کرد، زیرا دولتِ او نه شبیهِ دولت‌های دیگر بلکه آمیزه‌ای از آنهاست.