سه شنبه , ۴ آذر ۱۳۹۹
صفحه اول » بین المللی » رقابت منطقه ای نظام ایران و عربستان سعودی، در سایه سیاستهای جدید آمریکا در دوران دونالد ترامپ

رقابت منطقه ای نظام ایران و عربستان سعودی، در سایه سیاستهای جدید آمریکا در دوران دونالد ترامپ

 

به نظر می رسد که دونالد ترامپ و ژنرال مایکل تی فلین مشاور او در امور امنیت ملی، فارغ از این که مقامات حاکم بر ایران تا چه اندازه منطقی(!!) رفتار کنند، راه مواجهه فزاینده برعلیه رژیم ایران را در پیش گرفته اند.

پاول آر. پیلار، 26 سال افسر تحلیل گر سیا بود و هم اکنون تحلیل گر ارشد بروکینگز است. او در  مقاله ای به تحلیل چرایی اوج گیری اظهارات دونالد ترامپ بر علیه نظام حاکم بر ایران، و تیم امنیت ملی او می پردازد.

یکی از علایم آشکار قاطعیت بی بدیل دونالد ترامپ در درک موضوعات مرتبط با رژیم ایران، همین بیانیه توئیتری او در این هفته است که طبق آن ” ایرانی ها باید بابت توافق هسته ای افتضاحی که آمریکا با آن ها انجام داد، شکرگزار باشند!” علی الاصول، ایران وقتی دلیلی برای شکرگزاری پیدا خواهد کرد که در برابر محدودیت های بزرگ و نظارت سفت و سختی که بر برنامه هسته ای خود پذیرفته است (بیش از هر کشور دیگری)، دست کم شاهد برداشته شدن بخشی از تحریم های اعمال شده بر علیه خود باشد. در همان منطقه، دولتی نه چندان دوست با ایران(اسراییل) نه تنها برنامه هسته ای، که سلاح هسته ای در اختیار دارد. هیچ اشاره ای به تعهد کامل ایران به اجرای توافق هسته ای نمی‌شود، آن هم در حالی که درباره انجام همین تعهدات از سوی طرف مقابل اما و اگرهای بسیاری وجود دارد- به همین دلیل بسیاری از محافظه کاران ایران معتقدند که توافق هسته ای  از منظر منافع ایران، توافق بدی است.

 

ترامپ و مشاور امنیت ملی او، مایکل فلین

پاول پیلار – که در زمان دولت اوباما از تحلیلگران ارشد سیاستهای غلط آمریکا به شمار میرفت برای تخطئه مواضع دولت جدید امریکا ادعاهایی از این دست میکند:

توهّم دیگری که در توئیت ترامپ تجلی پیدا کرده، این است که ایران ” نفس های آخر را می کشید،  و آمریکا با توافق هسته ای راه نجاتی پیش روی آن گذاشت: 150 میلیارد دلار”. این ادعای «150 میلیارد» مدت هاست که نادرستی آن ثابت شده است، با توجه به این که نه تنها اصلا چنین رقمی در کار نبود، بلکه ترامپ(و دیگرانی که این مساله را پیش می کشند) عامدانه خود را درباره این حقیقت به تجاهل می زنند که اصولا هر پولی که قرار است به ایران داده شود، پول خود ایران است که آن یاز گردانده می شود(دارایی های رفع توقیف شده یا کالاهایی که آمریکا زمانی بنا به قراردادهایی متعهد به دادن آن به ایران بود و از انجام تعهدات خود سرباز زد).

در توضیح این که چرا ترامپ این زمان را برای چنین اظهاراتی انتخاب کرد، قطعا می توان انحراف توجهات را از جنجال ممنوعیت ورود اتباع کشورهای مسلمان به آمریکا به عنوان یکی از انگیزه های او برشمرد. ولی فرض می کنیم که جرقه اصلی را برای این توئیت ها و همچنین هشدار مشاور امنیت ملی ترامپ در جلسه مطبوعاتی کاخ سفید، آزمایش موشکی اخیر ایران زده است. موشک ها چند سالی است که به ترجیع بند اظهارات ایران-هراسان در آمریکا تبدیل شده است. موشک ها با بردهای مختلف، کاملا در چارچوب تسلیحات متعارف جای می گیرند و برنامه تولید یا تهیه موشک چنان در خاورمیانه فراگیر شده است که واقعا جدا کردن برنامه موشکی ایران، آن هم با ادبیات مبالغه آمیز مایکل فلین ( به این بخش توجه کنید: ” از جمله اقدامات ایران است که امنیت، رفاه و ثبات منطقه و فراتر از ان را تضعیف می کند و جان امریکایی ها را به خطر می اندازد.”) بی معنا به نظر می رسد.اگر رقبای ایران نمی توانند خود موشک بسازند، آن را خریداری می کنند. عربستان سعودی از چین موشک می خرد و امارات متحده از کره شمالی. تا زمانی که مذاکراتی برای یک پیمان موشکی جامع در منطقه وجود نداشته باشد، ایران به تقویت زرادخانه موشکی خود(مانند رقبای خود) ادامه خواهد داد.

افسر اطلاعاتی سابق وزارت خارجه آمریکا، گِرِگ تیلمن Greg Thielmann در مقاله روز گذشته خود به خوبی نکاتی قابل تامل را درباره جنجال سازی تازه درباره برنامه موشکی ایران، برجسته کرده است. طبق استدلال او، ممنوعیت فعالیت موشکی ایران که در قطعنامه شورای امنیت(تصویب شده در دوران اوباما) گنجانده شده، مانند دیگر در تحریم ها، با هدف فشار آوردن بر ایران برای کشاندن آن پای میز مذاکره، با هدف محدود کردن برنامه هسته ای آن بود. از همین رو، در قطعنامه بعدی شورای امنیت که در پی توفیق مذاکرات هسته ای صادر شد، تنها یک بند توصیه ای با لفظ «درخواست» از ایران وجود دارد که آزمایش های موشکی خود را متوقف کند. در بهترین حالت، این که اقدام ایران را در آزمایش موشکی اخیر، نقض قطعنامه شورای امنیت بدانیم، یک تفسیر موسّع از این قطعنامه است، و این در حالی است که آزمایش موشکی ایران قطعا نقض توافق هسته ای یا هر توافق دیگری که ایران پای آن را امضاء کرده، نیست. تا زمانی که توافق هسته ای برقرار است و ایران تسلیحات هسته ای ندارد، موشک های بالیستیک ایران در درجه دوم اهمیت است و تهدیدی برای منافع امریکا نیست.

 

گرگ تیلمن

تیلمن به اجمال، محیط پرچالشی را که برنامه ریزان دفاعی ایران در آن اتخاذ تصمیم می کنند، و این حقیقت را که چرا برنامه موشکی ایران نمود مناقشه و مسابقه تسلیحاتی در منطقه است و نه علت آن، چنین توضیح می دهد: ” در طول جنگ 8 ساله ای که در پی تهاجم عراق به ایران آغاز شد، ایران معمولا قربانی مرگ و ویرانی موشک باران عراقی ها بود. (در حال حاضر) علی رغم زرادخانه موشکی بزرگ خود، ایران هنوز در زمینه موشک های بالیستیک دوربرد راه زیادی در پیش دارد؛ اما سه تا از همسایگان منطقه ای آن چنین موشک هایی دارند. ایران هیچ کلاهک هسته ای برای موشک های خود ندارد؛ اما دو تن از همسایگان منطقه ای آن دارند. ایران نیروی هوایی گسترده و مدرنی ندارد؛ چیزی که دو رقیب منطقه ای آن، عربستان و اسراییل(به لطف غربی ها) به خوبی از آن برخوردارند.”

مساله دیگری که فلین به عنوان «رفتار بی ثبات کننده» ایران بر ان انگشت گذاشت، مربوط به جنگ داخلی در یمن و حمله موشکی حوثی ها به کشتی جنگی سعودی است. فلین این واقعیت را نادیده می گیرد که کمک های ایران به حوثی ها در برابر دخالت مستقیم نظامی عربستان و امارات، که عامل اصلی تلفات و رنج غیرنظامیان یمنی است، کمرنگ است. اصولا، اگر حوثی ها- یا هر نیرویی که در تقابل با ائتلاف سعودی است- در زمین و دریا به دنبال ضربه زدن به نیروهای ائتلاف سعودی نباشد، جای بسی تعجب دارد(در جنگ که نقل و نبات پخش نمی کنند!). به علاوه، فلین این را هم نادیده می گیرد که حوثی ها یک نیروی کاملا گوش به فرمان ایران نیستند. هیچ مدرک و قرینه ای، دست کم به صورت آشکار و تا به این لحظه، مبنی بر دخالت ایران در حمله موشکی به کشتی جنگی سعودی وجود ندارد، چه برسد به نقش ایران در حمله مستقیم به اهداف آمریکایی در منطقه. درباره این واقعیت هم چیزی گفته نمی شود که تهدید اصلی تروریستی برای آمریکا در یمن- القاعده شبه جزیره عرب- در گروه مقابل حوثی ها قرار دارد و رییس جمهور سابق و متحد چندین ساله امریکا در مبارزه با تروریزم، علی عبدالله صالح، اکنون در ائتلاف با حوثی هاست.

اظهارات فلین یک جانبداری آشکار،  بدون هیچ دلیل معقول، در یک رقابت منطقه ای است، رقابتی که ایالات متحده هیچ منفعت اساسی در آن ندارد. یکی از تبعات چندگانه این نوع جانبداری غیرضروری، جَری تر شدن آن طرفی است که جانبداری آمریکا را پشت خود می بیند و با شدت بیشتری رفتار مخرّب خود را ادامه می دهد، بی آن که در قبال ان پاسخگو باشد. «جیمز دورِست»، این شیوه از رفتار مخرب سعودی ها را که به واسطه جانبداری آمریکا از ریاض در رقابت آن با ایران، شدت می یابد، چنین شرح می دهد: ” کارزار 4 دهه ای و 100 میلیارد دلاری عربستان سعودی برای مهار، اگر نگوییم تضعیف، سیستم حکومتی انقلابی ایران، که عربستان به آن به چشم تهدیدی برای حکومت خودکامه آل سعود از طریق پشتیبانی از گروه های سیاسی و مذهبی سلفی و افراطی می نگرد، یکی از عوامل ظهور برتری طلبی، عدم مدارا و ضدیت با تکثر در سرتاسر جهان اسلام است که بستری زاینده برای افراط گرایی ایجاد کرده است.”

چند انگیزه در پس رفتار تقابلی که دولت ترامپ علیه ایران در پیش گرفته، وجود دارد(از جمله نزدیکی همه جانبه ترامپ با دولت دست راستی اسراییل، که جای بررسی جداگانه دارد). یک دیدگاه منفی کلی و ریشه دار نسبت به ایران در میان امریکایی ها وجود دارد. سرمایه گذاری روی این دیدگاه، روش مشترک ترامپ و بسیاری از سیاستمداران آمریکایی در هر دو حزب، برای امتیازگیری در عرصه سیاست داخلی است.

یک انگیزه ویژه برای ترامپ و تیم او(در اتخاذ موضع خصمانه علیه ایران) دادن یک چهره عینی به «اسلام هراسی» غالب در کاخ سفید تحت ریاست ترامپ است. به بیان دیگر، تعیین ایران به عنوان کشوری که تجسم عینی «اسلام هراس آور» است که باید با آن مقابله کرد. سایر کشورها برای برآوردن این منظور به کار ترامپ و تیم او نمی آیند، از جمله 6 کشوری که در کنار ایران اتباعشان از ورود به آمریکا منع شده اند. عراق کشوری است که رسما قرار است تحت پشتیبانی ایالات متحده باشد. سودان یک کشور بسیار حاشیه ای با کوهی از مشکلات در امور ابتدایی داخلی است و هیچ نگرانی در دل آمریکایی ها برنمی انگیزد. آن 4 کشور دیگر هم چنان درگیر جنگ داخلی هستند که به هیچ عنوان نمی توان تصویر آن ها را به عنوان یک تهدید خارجی به مردم آمریکا فروخت. دیگر کشورهای مسلمان مثل عربستان سعودی هم به دلایلی دیگر، گزینه های مناسبی برای این هدف نیستند، از جمله احتمالا به دلیل منافع اقتصادی ترامپ.

 

جیمز متیس

هیچ کدام از این ها، تا جایی که پای منافع آمریکا در میان باشد، انگیزه های معقولی نیستند. انگیزه های نامعقول با «خصومت شخصی» نسبت به ایران تقویت می شود، خصومتی که حتی در میان برخی از متفکرترین مقامات امریکایی همچون وزیر دفاع، جیمز متیس، هم وجود دارد. اگر چیزی قرار است که احتمالا رییس جمهور آمریکا را به جهتی مخالف موضع کنونی سوق دهد، حتما مربوط به دوست او، ولادیمیر پوتین، می شود که شاید بتواند ترامپ را در مساله سوریه با خود هم جهت کند. در آن صورت، منطقی تر این است که راه تعامل با ایران در پیش گرفته شود تا تقابل.

با این حال، فعلا به نظر می رسد که ترامپ و فلین، فارغ از این که ایرانی ها چه اندازه منطقی رفتار کنند، راه مواجهه فزاینده با ایران را در پیش گرفته اند.