دوشنبه , ۱۴ آذر ۱۴۰۱
صفحه اول » دستهبندی نشده » همبندیم ایت الله قابل شاگرد ایت الله منتظری الگویی برای اصلاح طلب ها/ به قلم هاشم خواستار

همبندیم ایت الله قابل شاگرد ایت الله منتظری الگویی برای اصلاح طلب ها/ به قلم هاشم خواستار

اخیرا دو در گیری برایم بوجود امدکه احساس کردم تبلیغات سوئی احتمالا بر علیه من سازماندهی شده است. اولی با دانشجویی بود که از ده سال پیش که دانشجویان در خانه ام جلساتی داشتند او را میشناسم، سایر دانشجویان شدیدا او را متهم به مامور بودن میکردند و 4 سال به زندان رفت و در زندان نیز همبندیهایش میگفتند مامور است. اخیرا همکاران زندان کشیده و یا خانواده های آنها که به مشهد می آمدند در جمع معلمان حاضر و همیشه هم کنار من مینشست. معلمان تعجب کرده و به من واگو کرده که او چرا همیشه در جمع ما حاضر است؟تا اینکه به او گفتم و او ناراحت شد و در تلگرام خصوصی بنده بسیار مطلب بر علیه من نوشت که جوابش را دادم و از جمله اختلافات بنده با اقای قابل در زندان را به رخم کشید.در پایان به او پیشنهاد دادم که این مطالب را جهت قضاوت دیگران و بخصوص معلمان در یک گروه تلگرامی بگذاریم. او وحشت کرد و به هر کس توانست چنگ انداخت تا منتشر نکنم.
دیگری رزرو دوم از معلمان هیئت مدیره ی کانون صنفی فرهنگیان خراسان است که هر زمان اعضائ هیئت مدیره میخواستند به حاکمیت نزدیک شوند بدون مراجعه به رزرو اول از رزرو دوم دعوت میکردند که در جلساتشان به جای من شرکت کند. ایشان نیز مرا متهم کرد که در زندان دل اقای قابل را خون کرده ام.تصمیم گرفتم انچه میان من و اقای قابل در زندان و بعد از زندان گذشته منتشرکنم تا دیگران قضاوت کنند.
از خرداد سال 88 زندان بودم که در 29 آذر 88 خبر فوت ایت الله منتظری را شنیدم.اقای قابل از شاگردان ممتاز ایت الله منتظری که با اقایان عما الددین باقی و محسن کدیور  از ایت الله منتظری حکم اجتهاد گرفته بودند از مشهد جهت تشییع جنازه راهی قم میشوند که در نیشابور توسط نیروهای اطلاعات بازداشت ومدتی در اداره ی اطلاعات و سپس به زندان وکیل اباد مشهد منتقل و پس از مدتی که در قرنطینه نگهداری میشود به تاریخ 25 اسفند 88 به بند 6/1 منتقل شد. در زندان وکیل اباد مشهد زندانی سیاسی زیاد بود اما در بند 6/1 تنها زندانی سیاسی بودم که با امدن اقای قابل از تنهایی در امده و خوشحال و همخرج شدیم. هیچوقت یادم نمیرود روزیکه شام دو عدد سیب زمینی پخته میدادند اقای قابل برای روز بعد کوکوی سیب زمینی خوبی درست میکرد. زندانی در زندان بیکار و باید روز را شب کند. ولی زندانی سیاسی برای خودش برنامه دارد . مطالعه ،ورزش، بحث و … از جمله کارهایی است که میتواند جهت خودسازی انجام دهد.در ابتدا بحث های اختلاف انگیز نداشتیم. اقای قابل میگفت تکامل را قبول ندارم و اکنون که به زندان افتاده ام دیگر مسئولیتی ندارم. بالعکس من تکامل را قبول داشتم و میگفتم برابر یک اصل بیادگار از رژیم شاه در صورتیکه به زندان افتادم تازه مبارزه شروع میشود.یک روز با اقای قابل از جنگ میان ایران و عراق صحبتی به میان امد که گفتم جنگ هم قواعدی دارد و باید رعایت شود و در عملیات مرصاد که مجاهدین خلق یک طرف جنگ بودند، نیروهای ایرانی و بخصوص سپاه و بسیج به زخمی و مرده و دختر و پسر مجاهدین رحم نکرده و به انها از جلو و دنبال تجاوز میکنند. اقای قابل شدیدا بر اشفته و بر افروخته شد که نباید چنین حرفهایی بزنم و برای اثبات چهار شاهد لازم دارد،در غیر اینصورت حد دارد. به اقای قابل گفتم که این داستان به تاریخ پیوسته و جزئی از تاریخ خونبار ایران است و ابروی فرد خاصی در میان نیست، که اقای قابل گفت من حکم شرع را بیان کردم.علی رغم عصبی بودنم در مقابل اقای قابل خود را کنترل و حساب شده جلو میرفتم که مسئولان زندان و اطلاعات از اختلافات ما که توسط زندانیان عادی به انها میرسید سوئ استفاده نکنند. ولی در اینجا مجبور شدم به اقای قابل بگویم شما حکم شرع را بیان نکردید بلکه حکم شر را بیان کردید.یادم نمی رود در همین موقع فردی به نام امجد پاکستانی که هنوز به اتهام جاسوسی زندان است گفت پس این همه مرا شکنجه داده اند چون شاهد ندارم نباید حرفی بزنم که اقای قابل سکوت کرد.یک روز موقع نهار به اقای قابل گفتم اکر صد NGOباشد و صد هزار تومان داشته باشم که به نها خواسته باشم کمک کنم به تساوی بینشان تقسیم میکنم که اقای قابل سکوت کرد.شبی در میان اقای قابل و یک زندانی عادی نشسته بودم که ان زندانی از جنگ بین ایران و عراق گفت که در ان زمان سرباز بوده است .میگفت او با چشمان خود دیده که بسیجی ها و پاسداران به دختران زخمی و مرده ی مجاهدین خلق تجاوز کرده اند .
فورا به اقای قابل گفتم گوش کنید و تا ان زندانی شروع کرد مجددا اقای قابل بر افروخت که تو نباید این حرفها را بزنی که حد دارد و در غیاب من نیز اقای قابل مجددا ان زندانی را تهدید که نباید این حرفها را بزنی و البته او هم به من گفت که اقای قابل او را تهدید کرده که اگر این حرفها رابزنی حد دارد.روزی اقای قابل در هواخوری به من گفت:من به جمهوری اسلامی اعتقاد دارم ولی نباید حد اجرا شود و اگر قرار باشد مجاهدین خلق هم ازاد باشند من دست اقای خامنه ای را می بوسم و اگر میدانستم شما چنین اعتقاداتی داریدبه خانه ی شما نمی امدم.اواخر بهار بود که اقای قابل با وثیقه ازاد شد و فکر میکنم اواسط پائیز 89 بود که اقای قابل مجددا به زندان بر گشت.در همان ابتدای ورود به اقای قابل گفتم که بنده باچهار نفراز بهاییان هم وطن (اقایان داور نبیلزاده و جلایر وحدت و کاویز نوزدهی و هومن بخت اور) همخرج هستم و اقایان عبادی (روحانی متولد 1329 )و اقای میرزایی((روحانی و متولد 1330) و اقای جلیلی متولد 1332 از هواداران مجاهدین خلق با هم همخرج هستند.اقای قابل گفت با اقایان عبادی و میرزایی و جلیلی هم خرج میشوم.اقای قابل با اقایان عبادی و میرزایی تفسیر قران داشتند و همیشه هم نماز جماعت میخواندند و امام جماعت هم ثابت نبود و بارها دیدم که اقای قابل پشت سر اقایان عبادی و میرزایی نماز میخواند.برای من جای تعجب داشت که چطور اقای قابل پشت سر اقایان عبادی و میرزایی نماز میخواند ، اما به کسی بروز نمی دادم.روزی در هواخوری به اقای قابل گفتم بیرون چه خبر بود؟گفت نمی دانی اقای خواستار اقای کدیور در اینترنت نوشته مردم شعار نداده اند ، نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران بلکه شعار داده اند هم غزه هم لبنان جانم فدای ایران، چه فحش ها که نثارش نکرده اند!! میخواستم به اقای قابل بگویم به منی که زندان هستم ربط ندارد که برای مردمی که جلو گلوله ایستاده اند تعییت تکلیف کنم که چه شعاری بدهند اقای کدیور که در امریکا در امنیت کامل بسر میبرد جای خود دارد. ، اما نگفتم و نخواستم که با اقای قابل مثل گذشته وارد مباحث اختلاف انگیز شوم ، چون در عمل میدیدم که اقای قابل تغییر بسیاری کرده است.مجددا اقای قابل بعد از چند ماهی با وثیقه ازاد شد.در 4 مرداد 90 که محکومیتم به پایان رسید و ازاد نشدم و در عوض به دادگاه انقلاب و از انجا به اطلاعات برده شدم بعد از هفته ای باز جویی به زندان وکیل اباد ، اما این بار به اطاق ممنونع الملاقات ها برگشتم، هنگام ورود به بند 6/1 از پاس کلید که مرا میبرد خواستم که اگر میشوددرب اطاق سیاسی ها را باز کند تا هم اطاق های سابقم را ببینم که اقای قابل را مجددا در جمع دوستان دیدم . بعدا متوجه شدم که بخاطر باز کردن درب اطاق سیاسی ها برای پاس کلید بسیار گران تمام شده و وجدانا خیلی ناراحت بودم که چرا چنین بی احتیاطی بخرج داده ام. با ورودم به بند 6/1 مثل اینکه حکومت نظامی اعلام کرده باشند: دریچه های ورودی هوای اطاق ها را در گرمای تابستان بستند،تمام زندانیان خدمات را عوض کردند،زمانیکه مرا به هواخوری میبردند به زندانیان سیاسی که پنجره های اطاق به هواخوری باز میشد سفارش اکید کرده بودند که کسی پشت پنجره ها نباشد که با او برخورد شدید خواهد شد.البته برای اعلام حضور زمانیکه در هواخوری بودم مرتب قدم میزدم و و با سوت اهنگی را میزدم .بعدها اقای قابل به من گفت زمانیکه در هواخوری سوت میزده ام زندانیان ساکت و به سوت من گوش میدادند و از سوت زدنم لذت میبردند.یک روز در هوا خوری بودم که اقای قابل پشت پنجره امد و شروع بنوشتن کردو سپس یک تکه کاغذ 5سانت در 10 سانت را از بالا به پایین انداخت.خیلی نگران شدم که اقای قابل چرا خودش را به خطر انداخته است ، قبلا حفاظت زندان به اقای قابل توهین کرده ونزدیک بوده که اقای قابل را بزنند.بر روی کاغذ نوشته شده بود خانواده ی شما سالمند و سلامتی شما را هم به خانواده ی شما میدهم.خوشبختانه به خیر گذشت و به گوش حفاظت زندان نرسید. روزی دیگر در هواخوری بودم که اقای مهدی جلیلی پشت پنجره امد و از من خواست که بیایند اقای قابل را به بهداری ببرند که حالش خیلی خراب است .با کمک زندانیان عادی به درب کوبیدیم تا رفتند و اقای قابل را به بهداری بردند.مدتی بعد یعنی 17 شهریور 90 با وثیقه ازاد شدم. چند روزی استراحت کردم که با همسرم به دیدن اقای قابل که در بیمارستان رضوی تومور مقزی جراحی کرده بود رفتیم.اقای قابل از دیدن ما و متقابلا ما هم از دیدنشان خوشحال شدیم که به سلامت جراحی کرده بودند.اقای قابل در حضور همسرم رو به من کرد و گفت اقای خواستار خوب بشوم اولین جایی که بیایم خانه ی شما است. تشکر کردم. در راه به همسرم میگفتم چه تغییر و تحولی در اقای قابل بوجود امده است که اولین جایی که بباید خانه ی ما است در حالیکه اول ورودش به زندان میگفت اشتباه کرده ام که به خانه ی شما می امده ام.
همسر اقای قابل به خانه زنگ زدند که شماره ی اقای عبادی را به ایشان بدهیم که خانم اقای عبادی به اقای عبادی زنگ بزنند که برای اقای قابل دعا کنند. اقای علی عبادی هم اکنون بعد از 6 سال زندان بدون یک روز مرخصی در خلخال برای دوسال تبعید می باشد اقای میزایی هم 6 سال زندان را بدون مرخصی کشید و مقداری هم به تبعید در جیرفت رفت و اقای مهدی جلیلی هم بعد از 8 سال زندان بدون مرخصی ازاد شد.اقای قابل از بیمارستان که مرخص شد به خانه ی مادرش بردند.با همسرم به دیدن اقای قابل در خانه ی مادر رفتیم در انجا برای اولین بار اقای عمادالدین باقی را نیز دیدم که هدیه ی گرانبهایی از طرف بیت ایتالله منتظری به همسرم دادند.اقای قابل تعریف میکرد زمانیکه در زندان بیهوش شده و سپس به هوش امده اقای هومن بخت اور از همبندیهای بهایی را دیده که بر بالای سرش دعا میخواند. (اینجا خارج از بحث است و گرنه اقای قابل هم سرش را بهاییها اصلاح میکردند و هم دعوتیشان را پذیرا بود.) و باز همان حرف قبلی را که بهبود پیداکنم اولین جایی که بیایم خانه ی شما است، و متقابلا تشکر میکردم.ا مدتی بعد احمداقا فرزند شجاع ایت الله منتظری همرا ه با همسر و نماینده ی ایت الله منتظری اقای حسینی به دیدن من امدند که خیلی خوشحال شدم.احمد اقا منتظری نیز هدیه ی گرانبهایی به بنده اهدا کردند که یقینا تعریف وتمجید اقای قابل نزد بزرگان در مورد بنده اثر بخش بوده که امیدوارم ان شایستگی را داشته باشم.
نوبت بعد در خانه ی خود اقای قابل به دیدنش رفتتیم که دیگر از تکلم افتاده بود و فقط به من نگاه میکرد . امید وارم توانسته باشم حق مطلب را انچنان که باید وشاید بیان کرده باشم.اقای قابل بسیار صادق بود و هنوز معما برایم کاملا حل نشده بود که با یکی از دوستان به نام اقای رمضانی به دیدن اقای حامد علوی نویسنده و مفسر مولانا و از شاگردان راستین ایت الله منتظری رفتیم . در خانه ی اقای علوی تا خواستم از اختلافات خودم با اقای قابل در زندان بگویم که اقای علوی گفت حرفش را نزن که ما کاملا در جریان هستیم و به اقای قابل گفتیم که حق با خواستار است و اقای قابل هم قبول کرد.اصلاح طلبها موضعشان را روشن کنند ایا ازادی را به اندازه ی قد و هیکل خود میخواهند و یا اینکه ازادی حد و مرز ندارد و تنها یک حکومت ملی برامده از یک مجلس ملی در یک انتخابات کاملا ازاد چهارچوب و حد و مرز ان را تعیین میکند؟؟کشور تشنه ی یک چیز است و ان هم تنها ازادی و بس. بدون ازادی همانطور که کشور به قهقرا رفته بازهم سقوط خواهد کرد و تنها داروی درمان کشور آزادی است .اصلاح طلبان موضعشان را مشخص کنند که قطار ازادی باسرعت دارد میرود و ازادیخواهان انها را از قطار پایین نیندازند ،همبندیم ایت الله قابل شاگرد ایت الله منتظری الگویی برای اصلاح طلب هاست یاد و نامش جاودان و راهش پر ره رو باد.
سیدهاشم خواستار نماینده ی معلمان ایران