سه شنبه , ۶ مهر ۱۴۰۰
صفحه اول » اجتماعی و سیاسی » زمینه های ایدئولوژیک بازتولید سلفی گرایی جهادی در جهان اسلام و خطر آن برای تمدن بشری

زمینه های ایدئولوژیک بازتولید سلفی گرایی جهادی در جهان اسلام و خطر آن برای تمدن بشری

محمدرضا عشوری مقدم ـ کارشناس و پژوهشگر جریان های اسلامی معاصر در مقاله ای که در ادامه ملاحظه می کنید، زمینه های ایدئولوژیک بازتولید سلفیگرایی جهادی در جهان را بررسی می کند…

گروه بین الملل: محمدرضا عشوری مقدم ـ کارشناس و پژوهشگر جریان های اسلامی معاصر در مقاله ای که ملاحظه می کنید زمینه های ایدئولوژیک بازتولید سلفی‌گرایی جهادی در جهان را بررسی کرده و در بخشی از آن آورده است: اگر حتی بپذیریم که سلفیگری جهادی آنگونه که فؤاد حسین در کتاب «زرقاوی، نسل دوم القاعده» می گوید در پیشبرد مرحله ششم توسعه ای موسوم به «رویایی فراگیر تا سال2020» شکست خورده باشد واقعیت آن است که این جریان دستاوردهای قابل توجهی در محدوده وسیعی از منطقه به دست آورده است. این نوشتار به هیچ عنوان در پی تبیین همه جانبه چگونگی تشکیل جریان های سلفی جهادی به ویژه داعش و القاعده نبوده و به هیچ نیز عنوان نافی تلاش‌‌‌‌ها و تاثیرات دستگاه های امنیتی قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای و مؤلفه های اقتصادی-اجتماعی در چنین فرآیندی نیست. با این حال این نوشتار تلاش کرد تا نشان دهد چه زمینه های ایدئولوژیکی در شکل‌گیری و توسعه نفوذ جریان های سلفگرای جهادی در منطقه مؤثر بوده است.

زمینه های ایدئولوژیک بازتولید «سلفی‌گرایی جهادی» در جهان اسلام

به گزارش بولتن نیوز، متن این مقاله که در “ویژه نامه عیار مقاومت” روزنامه “جوان نیوز” امروز منتشر شده، به شرح زیر است:

منطقه آسیای غربی و شمال آفریقا طی سالیان اخیر شاهد نفوذ و گسترش روزافزون جریانی است که در ادبیات سیاسی از آن به «سلفی‌گرایی جهادی»[1] یاد می شود. سازمان‌‌های القاعده و داعش[2] بارزترین نمایندگان این جریان هستند. پژوهشگران درباره مبدأ شکل‌گیری این جریان اختلاف نظر دارند با این حال به نظر می رسد بر روی یک تقسیم بندی از سه نسل جریان سلفی جهادی اتفاق نظر وجود دارد:

1- نسل گروه‌‌‌‌های سلفی مصری و گروه های منشعب از آن در دهه 70 میلادی[3]

2- نسل سلفی جهادی بین المللی که در سال 1998 در افغانستان و به زعامت اسامه بن لادن به تاسیس سازمان القاعده انجامید.

3- نسل گروه های محلی جداشده یا زیرمجموعه القاعده که از بارزترین نمونه های آن می توان به گروه داعش، جبهه النصره سوریه، انصار بیت المقدس در مصر، انصار الشریعه لیبی و گروه بوکوحرام در نیجریه اشاره کرد.

این نوشتار برآن است تا در یک سیر تاریخی به تبیین مؤلفه ها و زمینه های ایدئولوژیک مؤثر بر توسعه گستره‌‌‌‌‌ی نفوذ و بازتولید جریان سلفی جهادی پس از کاهش قدرت القاعده و افول دولت طالبان افغانستان بپردازد.

1) حمله آمریکا به عراق

واقعیت آن است که پس از سرنگونی طالبان در سال 2001 گفتمان سلفی جهادی تا حدود زیادی به فراموشی سپرده شد. از این دوره به بعد عمده نیروهای این جریان به کشورهای عربی منطقه بخصوص اردن، لبنان و عراق مهاجرت کردند. ابو مصعب زرقاوی شخصیتی تعیین کننده در این‌باره است. علی‌‌‌‌رغم اینکه وی در سال 2004 با «بن لادن» اعلان بیعت کرد با این حال وضعیت بحرانی القاعده پس از فروپاشی طالبان باعث شد تا زرقاوی شخصا بتواند هم ردیف شخصیت های تاریخی القاعده خودنمایی کند.

از سال 2004 زرقاوی تلاش کرد تا نخستین حلقه های سلفی جهادی را در سوریه و سپس کردستان عراق تشکیل دهد. وقتی در آوریل 2003 نیروهای آمریکایی بغداد را اشغال و حکومت صدام حسین را سرنگون کردند زرقاوی راهبرد ایدئولوژیک خود را بر مبنای «مبارزه با اشغالگری» آمریکایی ها پی‌ریزی کرد. این رویکرد بر مبنای یک دغدغه مذهبی طائفه ای استوار بود که بر اساس آن نیروهای آمریکایی با اشغال عراق حاکمیت چندین ساله اهل سنت بر این کشور را به شیعیان سپرده و اهل سنت را به حاشیه راندند. این دغدغه که به شدت نگرش های سلفگرایانه را تقویت می کرد به ظهور تقابل گفتمانی «شیعی- سنی» بر مبنای ائتلاف ادعایی «صلیبی- صفوی ضد اهل سنت» انجامید. به لحاظ مرجعیت فکری، یک شیخ سلفی مصری تبار با نام ابوعبدالله المهاجر بیشترین تاثیر فکری را بر شکل‌‌‌گیری رویکرد طائفه ای سلفگرایان و طرح نظریه «طائفه منصورة» در عراق داشته است. [4]

این رویکرد هویتی موجب شد تا زرقاوی در محافل اهل سنت غرب عراق جایگاه قابل توجهی کسب کند. این مسئله از آنجا حائز اهمیت است که بدانیم وی در این مسیر حمایت محافل بعثی عراق را نیز که دیگر جایی در بازی سیاست نداشتند به دست آورد. شبکه زرقاوی در مدتی کوتاه به طور قابل توجهی گسترش یافت و شمار بسیار زیادی از داوطلبان را از کشورهای مختلف جذب کرد. راهبرد زرقاوی در عراق بر برجسته سازی یک «بحران هویتی» و تقابل طائفه ای استوار بود.[5]

دستاورد مهم زرقاوی در درگیری های سال 2003 فلوجه به دست آمد که توانست از استراتژی سرکوبگرایانه آمریکایی ها در این منطقه برای سربازگیری و پیشبرد اهداف خود بهره ببرد. با وجود برخی اختلافات میان روش زرقاوی و بن لادن[6] شاهد این هستیم که به جهت منافع مشترک، زرقاوی با رهبر القاعده بیعت و گروه «قاعدة الجهاد فی بلاد الرافدین» را تأسیس کرد. به این ترتیب دو عامل در شکل‌گیری نخستین حلقه جریان نوین سلفی جهادی در عراق موثر بود:

1- حضور نظامی آمریکا

2- استراتژی تقابل با دشمن نزدیک[7] (شیعه)

«تکفیر شیعیان» در راهبرد رهبران القاعده عراق بسیار حائز اهمیت بوده است تا جایی که «ابو انس الشامی» نخستین مسئول هیئت های شرعی القاعده عراق در کتابی با عنوان «الشیعه» به تبیین رویکرد طائفه ای زرقاوی می پردازد. زرقاوی در این باره می گوید: رافضی ها (شیعیان) جنگ علیه اهل اسلام را آغاز کردند. آنها «دشمن نزدیک» خطرناکی برای اهل سنت هستند. هرچند آمریکا دشمن اصلی است اما خطر رافضیان بیشتر از آمریکایی هاست.” [8]

با بالا گرفتن درگیری ها میان دولت مرکزی عراق با نیروهای زرقاوی، وی اعلام کرد که گروهی موسوم به «سپاه عمر» را برای مقابله با گروه شیعی سپاه بدر راه اندازی کرده است.[9] از محدوده سال 2006 به بعد زرقاوی تلاش کرد تا عموم اهل سنت عراق را به مشارکت در جنگ علیه جریان شیعه و «نفوذ ایران در عراق» ترغیب کند.[10] با این حال تلاش های زرقاوی برای اعلان تشکیل یک امارت اسلامی مستقل در محدوده استان الانبار تا زمان کشته شدنش در سال 2006 هرگز به سرانجام نرسید.[11]

2) شکست انقلاب ‌های عربی

سال 2011 و ماجرای خیزش های مردمی در تونس، مصر و لیبی و دیگر کشورهای عربی یک تحول جدی در تاریخ معاصر جهان اسلام به شمار می رود. واقعیت آن که برای نخستین بار به جریان های اسلامگرای سیاسی که بارزترین آن جماعت اخوان المسلمین بود اجازه داده شد تا در فرآیند آزاد انتخاباتی شرکت کنند و بتوانند کرسی های مجلس را در دست گرفته و حتی دولت تشکیل دهند. جریان های «اسلام سیاسی» در این مسیر دو مخالف عمده داشتند:

زمینه های ایدئولوژیک بازتولید «سلفی‌گرایی جهادی» در جهان اسلام

جریان ها و احزاب سکولار

جریان های سلفی: مهمترین انتقاد این جریان ها به گروه های اسلام سیاسی به ماهیت این گروه ها یعنی مشارکت در فرآیند سیاسی باز می گشت. گذشته از ملاحظات شرعی، سلفگرایان یک ایراد راهبردی به اخوانی ها داشتند اینکه اساسا حکومت های عربی و غربی هرگز اجازه نخواهند داد که اسلامگرایان به حکومت برسند و تنها راه رسیدن به حکومت از شمشیر می گذرد. [12]

این تصور که بیش از هر چیز به شکست تجربه مشارکت سیاسی اسلامگرایان در الجزایر و سرکوب آنها علی رغم پیروزی در انتخابات باز می گشت خیلی زود و تنها یک سال پس از زمامداری دولت اخوانی محمد مرسی در مصر به واقعیت پیوست. بار دیگر تجربه الجزایر تکرار و دولت اسلامگرای اخوان المسلمین توسط نظامیان سرنگون شد. شاید سلفگرایان جهادی نخسین جریان خرسند از سرنگونی مُرسی بودند. این تجربه ادعاهای همیشگی آنها را در بی فایده بودن تلاش های مسالمت آمیز اثبات می کرد. مدتی بعد فضا برای اسلامگرایان حزب النهضة در تونس نیز بسیار تنگ شد و آنها که ابتدا پیروز انتخابات بودند ترجیح دادند تا زمانی نامعلوم از قدرت عقب بشکند تا آنچه بر سر اخوانی های مصر آمد دامن گیر آنها نشود.[13] یکی از نخستین واکنش ها به سرنگونی دولت مصر، بیانیه طعنه آمیز گروه سلفی الشباب سومالی بود که می گوید: “آنها در هر صورت اجازه حکومت به اسلامگرایان نخواهند داد تنها راه رسیدن به قدرت از شمشیر(جهاد) می گذرد.” کمی بعد در لیبی نیز اوضاع برای اسلامگرایان سخت شد و گروه های نزدیک به جریان اخوان مسیری را طی کردند که النهضه تونس گذراند.

نخستین جرقه ها از بازتولید جریان سلفی جهادی در شمال افریقا را باید در انصارالشریعة تونس جستجو کرد. این گروه سلفی که پس از انقلاب به صورتی مسالمت آمیز در فرآیند دموکراتیک شرکت کرد به تدریج رفتاری خشونت آمیز در پیش گرفت و رسما به یک جریان فراگیر مسلح در تونس و سپس در لیبی و شمال آفریقا تبدیل شد. این وضع حتی به مصر نیز کشیده شد و کشوری که برای سال‌ها شاهد فعالیت گروه های سلفی جهادی نبود این بار خود را درگیر مبارزه با زیرشاخه های القاعده همانند انصار بیت المقدس و سپس گروه المرابطون در صحرای سینا می دید. گروه هایی که توانسته بودند طیف گسترده ای از جوانان مصری سرخورده از تلاش های مسالمت آمیز را جذب خود کنند.[14]

فقدان دولت مقتدر مرکزی در کشورهای تازه انقلابی، فضای مناسبی را برای فعالیت گروه های مسلح فراهم کرد. با این حال آنچه بیش از همه به روند گسترش دایره نفوذ سلفگرایی جهادی انجامید اوضاع بحرانی در خاورمیانه بود.

3) بحران سوریه و عراق

جریان های اسلام سیاسی همچون اخوان المسلمین، عمدتا دو نوع نگاه به صعود گروه های سلفی جهادی دارند. نگاه اول این رویداد را فرآیندی طبیعی در نتیجه سرکوب احزاب و گروه های سیاسی می داند و نگاه دیگر صعود این جریان ها را یک سناریو و توطئه از سوی حکومت های عربی و غربی برای شکست و انحراف رویدادهای «بهار عربی» معرفی می کند. این نگاه بیش از همه بر رویدادهای سوریه تمرکز دارد که معتقد است به وجود آمدن چنین جریانی اساساً یک سناریوی امنیتی بوده است. با این حال به نظر می رسد باید صعود این جریان را در ادامه رویدادهای تاریخی چند سال قبل عراق جستجو کرد.

واقعیت آن است که زرقاوی برای جانشینانش منظومه ای منسجم به جا گذاشت. جانشیان زرقاوی همواره عزمی جدی برای برپایی یک «دولت اسلامی» بر پایه ایدئولوژی سلفی داشتند که در سال 2006 به اعلان تشکیل یک امارت خودخوانده در محدوده استان های انبار، کرکوک، نینوا، دیالی، صلاح الدین، بابل و واسط انجامید. با این حال اما از این سال به بعد با تشکیل گروه های الصحوة و افزایش شمار نظامیان آمریکایی در عراق اوضاع برای بازماندگان زرقاوی به کندی پیش رفت اما مشهود آن بود که گفتمان ضدشیعی بسیار فراگیرتر شده است. در این راستا سلفی های عراق همواره بر این مسئله استناد می کردند که با افزایش نیروهای آمریکایی جریان های اسلامگرای اهل سنت بیشتر به حاشیه کشانده می شوند.[15]

از سال 2011 با انتخاب ابوبکر بغدادی به عنوان امیر «دولت اسلامی عراق» این گروه وارد مرحله جدیدی شد. از این پس گفتمان القاعده عراق به یک رویکرد در حمایت از «هویت مذهبی سنی» در تمامی منطقه خاورمیانه به ویژه در عراق، سوریه و لبنان همزمان با رویدادهای موسوم به بهار عربی تبدیل شد.

تحولات سوریه خیلی زود به تحرکات گروه های مسلح اخوانی و سلفی در این کشور گره خورد. این جریان ها که به شدت از سوی کشورهای عربی و عربی مخالف نظام بشار اسد حمایت می شدند[16] خیلی زود توانستند پهنه وسیعی از خاک سوریه را تحت سیطره خود درآورند. از نگاه سلفیان تحولات سوریه به شدت ماهیت مذهبی داشت. روی کار آمدن «بغدادی» با ورود نیروهای حزب الله و گروه های شیعه به سوریه همزمان شد که به شدت فضای مناسبی را برای گفتمان سازی های طائفه ای وی فراهم کرد.

واضح آن بود که تا پیش از این گفتمان سلفیه جهادی در مقایسه با «اسلام سیاسی» اخوانی پایگاه قابل توجهی در سوریه نداشت.[17] با این حال نخستین نشانه های چنین جریانی پس از آن نمایان شد که ابوبکر بغدادی از پیوستن شاخه ای از القاعده در سوریه به القاعده عراق و تشکیل دولت اسلامی عراق و شام (داعش) خبر داد.[18]

بسیاری معتقدند دولت سوریه در سال‌های قبل با حمایت از گروه های اسلامگرای نزدیک به القاعده به منظور رویارویی با نیروهای آمریکایی در عراق فضای مناسبی را برای فعالیت این گروه ها در منطقه فراهم کرده بود.[19] تنها سه ماه پس از آغاز ناآرامی های سوریه، «جهاد» به شاه کلید تمامی گروه های اخوانی و سلفی منطقه شام همانند گردان های عبدالله عزام، گروه لبنانی فتح الاسلام، گروه جیش الصحابة و احرار الشام تبدیل شد.[20] این تحرکات هیچگاه از رصد رهبران القاعده دورنماند و همواره ارتباطات جدی میان گروه های سلفی سوریه و رهبران این سازمان برقرار بود. جبهه النصرة با استفاده از گفتمان جهادی به وجود آمده در سوریه توانست حجم وسیعی از نیروهایش را از کشورهای مختلف روانه این کشور کند و به بازیگری جدی در صحنه تحولات میدانی سوریه تبدیل شود. علی رغم تمامی اختلافات در استراتژی اولویت «دشمن دور یا نزدیک» بین دو شاخه سوری و عراقی القاعده[21] رویکردهای طائفه ای و تقابل با «ایران صفوی» در گفتمان النصرة همانند القاعده عراق مشهود بوده است.

بنا بر این شاهد این هستیم که دو رویه، صعود جریان سلفی جهادی را در سوریه تسریع بخشید:

1- تعمیم فرآیند شکست «بهار عربی» به سوریه

2- تقابل گفتمانی شیعه- سنی

تحولی که از حیث ایدئولوژیک در این برهه صورت گرفت آن بود که بشار اسد از دو حیثِ تکفیر مذهبی(از نوع ابن تیمیه) و تکفیر حاکمِ نامشروع (اندیشه اخوانی) مورد تکفیر واقع شد. چنین تحولی که هر دو رویکرد تکفیری را در خود جمع کرد باعث شد تا اوضاع در سوریه به شدت به سمت خشونت کشیده شود و سیل گسترده ای از داوطلبان کشورهای مختلف از آسیای میانه تا شمال آفریقا روانه سوریه شوند.

در عراق اما از سال 2011 و پایان موعد توافقنامه امنیتی واشنگتن- بغداد برای حضور نظامیان آمریکایی در عراق، فعالیت و نفوذ احزاب و جریان های نزدیک به ایران در عراق بسیار قوت گرفت[22] مسئله ای که بار دیگر پس از وقفه ای چندین ساله به بازتولید گفتمان «اهل سنتِ در حاشیه» دامن زد. با افزایش دایره نفوذ نوری المالکی به مثابه نماینده جریان شیعه بر مراکز قدرت در عراق و خلأ امنیتی ناشی از فقدان نیروهای آمریکایی جریان سلفی جهادی وارد مرحله جدیدی شد و توانست رؤیای چندین ساله تشکیل دولت در محدوده غرب عراق را محقق کند. همزمان با حوادث بهار عربی، ناآرامی ها در استان های سنی نشین عراق و همراهی برخی مسئولان محلی، فضای مناسبی را برای تحقق اهداف بلندپروازانه ابوبکر بغدادی و در دست گرفتن شهر موصل و بخش وسیعی از خاک عراق و سرانجام اعلان رسمی دولت خلافت فراهم کرد.

تاثیر تحولات مصر، تونس و لیبی و اقدام نظامیان در سرکوب احزاب سیاسی که در میان اسلامگرایان به «انقلاب های مضاد» مشهور شد به محدوده مصر و آفریقا محدود نماند و جریان های سلفی جهادی همانند داعش توانستند از این رویدادها در جهت بسط اندیشه های خود بهره ببرند. در این زمینه سخنان ابومحمد العدنانی سخنگوی داعش در آگوست 2014 بسیار حائز اهمیت است که در پیامی با عنوان «روش مسالمت آمیز، دینِ چه کسی است؟» با انتقاد از عملکرد اخوان المسلمین، درپیش گرفتن حرکت مسلحانه و پیوستن به جریان سلفی جهادی را توصیه کرد. [23]

اگر حتی بپذیریم که سلفیگری جهادی آنگونه که فؤاد حسین در کتاب «زرقاوی، نسل دوم القاعده» می گوید در پیشبرد مرحله ششم توسعه ای موسوم به «رویایی فراگیر تا سال2020» شکست خورده باشد واقعیت آن است که این جریان دستاوردهای قابل توجهی در محدوده وسیعی از منطقه به دست آورده است. این نوشتار به هیچ عنوان در پی تبیین همه جانبه چگونگی تشکیل جریان های سلفی جهادی به ویژه داعش و القاعده نبوده و به هیچ نیز عنوان نافی تلاش‌‌‌‌ها و تاثیرات دستگاه های امنیتی قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای و مؤلفه های اقتصادی-اجتماعی در چنین فرآیندی نیست. با این حال این نوشتار تلاش کرد تا نشان دهد چه زمینه های ایدئولوژیکی در شکل‌گیری و توسعه نفوذ جریان های سلفگرای جهادی در منطقه مؤثر بوده است.


[1]– السلفية الجهادية- چون این یک بحث جدید است تعاریف مختلفی از سلفی جهادی ارائه شده است. کسانی که معتقدند عبدالله عدنان در سال 1987 اولین کسی بود که اصطلاح “سلفی جهادی” را برای «مجاهدین القاعده» در افغانستان به کار برد مقصود از این عبارت را همین القاعده می دانند. ولی معنایی که عموما محققین روی آن بحث می کنند اینست که “هرکسی است که این اعتقاد را داشته باشد که برای رسیدن به حکومت اسلامی، برای ایجاد یا اصلاح حکومت، تنها راه جهاد است در زمره سلفی جهادی قرار می گیرد.

[2]– منظور از داعش «گروه دولت اسلامی» است. کلمه داعش که امروزه عمدتا از سوی مخالفان این گروه استفاده می شود از حروف ابتدایی گروه منحل شده «الدولة الاسلامیة فی العراق والشام» گرفته شده است.

[3]– همانند گروه‌‌های «الجهاد و التکفیر»، «جماعت اسلامی»، «الهجرة والجماعة الاسلامية»، «السلفية للدعوة و القتال در الجزائر» و «الانصار لبنان».

[4]– اشاره به کتابی از ابو عبدالله المهاجر با نام «اعلام السنة المنشورة فی معالم الطائفة المنصورة» است که در محافل سلفی عراق تدریس می شده است. علاوه بر این، کتاب «مسائل فی فقه الجهاد» یا «فقه الدماء» وی نیز تاثیرات بسیاری بر محافل سلفی به ویژه در فلوجه داشته است.

برای کتابشناسی فقه الدماء نک: محمدرضا عشوری مقدم، مانیفست توحش در فقه داعش، پایگاه طومار اندیشه

http://toumar.info/fa

[5]– نک : ابو انس الشامی، یومیات مجاهد، منتدی شبکة الصافنات الاسلامیة www.al-saf.net

[6]– یکی از مهمترین اختلافات دو گروه به راهبردهای اولویت دشمن دور یا نزدیک باز می گردد. در این باره نک: محمدرضا عشوری مقدم، تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند” ، خبرگزاری فارس۹۳/۱۰/۲۱

[7]– نک: عشوری مقدم، منبع قبل

[8]– ابو مصعب الزرقاوی، رسالة من ابو مصعب الزرقاوی الی الشیخ اسامة بن لادن ، 15 فبرایر 2014.

[9]– نک: ابومصعب الزرقاوی، منبع قبل

[10]– الزرقاوی، سلسلة محاضرات، هل اتاک حدیث الرافضة 2006، الارشیو الجامع لکلمات و خطابات الزرقاوي، شبکه البراق الاسلامیة، الجزء الثالث ص604.

[11]– درباره پروژه امارت اسلامی الانبار نک: دکتر ولید الراوي، دولة العراق الاسلامیة، دار آمنة للنشر و التوزیع، عمان، 2012 ص134-145

[12] – نک : محمدرضا عشوری مقدم، سلفی های جهادي و بازی دموکراسي در مصر 17 شهريور 1392

http://www.rajanews.com/news/150105

[13] – نک: محمدرضا عشوری مقدم، قانون اساسی جدید تونس؛ رفتار هوشمندانه اسلامگراها، خبرگزاری فارس ۹۲/۱۱/۲۷

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921127001399

[14] – محمدرضا عشوری مقدم، نسل جدید القاعده مصر، دیپلماسی ایرانی، 14 اسفند 1394

[15] – نک: اندرو مارشال، الامبراطوریة فی عهد اوباما مکافحة التمرد و فرق الموت واستهداف الشعوب، الجزء الرابع

http://www.islamdaily.org/ar/democracy/11690.article.htm

[16] Brian Fishman, The Evidence of Jihadist Activity in Syria, May 22, 2012

https://www.ctc.usma.edu//posts/the-evidence-of-jihadist-activity-in-syria

[17]– نک : محمد ابو رمان، الاسلامیون و الدین و الثورة فی سوریة، موسسة فریدریش ایبرت، عمان، 2011، ص26.

[18]– البته جریان سوری القاعده به علل مختلف حاضر به همکاری با شاخه عراقی(داعش) نشد.

19- نک : د محمد حبش ابو القعقاع، ..ذكريات.. الطريق إلى داعش، اکتوبر2014

http://all4syria.info/Archive/171912

[20]– درباره شکلگیری گروه های سلفی جهادی سوریه نک: أکرم حجازی، الثورة السوریة ومسارات التدویل6، خریطة القوی المسلحة

https://azelin.files.wordpress.com/2012/06/dr-akram-e1b8a5ijc481zc4ab-e2809cthe-syrian-revolution-and-the-paths-of-internationalization-6e280b3.pdf

[21] – نک: محمد أبو رمان، قراءة في أبعاد الخلاف بین الظواهري والبغدادي، الجزیرة نت، 22/05/2014

[22] – نک: آنتونی کردزمن، النتائج الحقيقية من الحرب على العراق (تقرير صادر عن مركز الدراسات الإستراتيجية والدولية الأميركي CSIS)، ترجمة دار بابل للدراسات والاعلام، 2012-03-13

http://www.darbabl.net/show_tarjama.php?id=251

[23] – «السلمیة دین مَن؟» در لینک زیر قابل دریافت است:

http://bab-ul-islam.net/showthread.php?t=20110