دوشنبه , ۵ مهر ۱۴۰۰
صفحه اول » اجتماعی و سیاسی » آیا واقعاًسی وپنج سال پس از انفجار نخست‌وزيري در تهران، مسعود كشميري در آلبانی دستگير شده؟

آیا واقعاًسی وپنج سال پس از انفجار نخست‌وزيري در تهران، مسعود كشميري در آلبانی دستگير شده؟

وقتی دوباره بحث “نفوذ” بالا میگیرد

هشتم شهریور ١٣٦٠ دفتر نخست‌وزیری منفجر شد و طی آن رئیس‌جمهوري و نخست‌وزیر وقت (محمدعلي رجايي و محمدجواد باهنر) به شهادت رسیدند.

مسعود کشمیری، مظنون اصلی انفجار در دفتر نخست‌وزیری جمهوری اسلامی، از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران بود كه توانسته بود تا سطح جانشین دبیر وقت شورای‌عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران به يكي از حساس‌ترين اركان امنيتي و تصميم‌گيري كشور نفوذ كند.

 

روز گذشته خبری منتشر شد که پیشینه آن به حدود ٣٥ سال قبل بر‌می‌گشت؛ سردار منتظرالمهدی، سخنگوي نيروي انتظامي، در ميان مباحث مختلفي كه در كنفرانس خبري خود مطرح كرد، از دستگیری عامل انفجار دفتر نخست‌وزیری جمهوری اسلامی ایران در کشور آلبانی خبر داد.

به گزارش سایت تابناک به نقل از روزنامه  شرق، پس از سقوط صدام، مجاهدین خلق که سال‌ها در پناه حکومت او در عراق می‌زیستند، مجبور به ترک این کشور شدند. در سال‌های اخیر آنها مجبور شدند به کشورهای دیگر بروند اما جایی را نیافتند که آنان را به صورت گروهی بپذیرد. در این‌میان چندسال پیش دولت آلبانی اعلام کرد در چند مرحله تعدادی از اعضای این گروه را برای اعطای پناهندگی می‌پذیرد. در نهایت چند گروه از اعضای قدیمی این سازمان که تعدادشان به حدود ٣٠٠ نفر می‌رسید به این کشور رفتند. به احتمال بسیار زیاد منظور منتظرالمهدی کسی جز مسعود کشمیری نیست.

مسعود کشمیری، مظنون اصلی انفجار در دفتر نخست‌وزیری جمهوری اسلامی، از اعضای سازمان مجاهدین بود كه توانسته بود تا سطح جانشین دبیر وقت شورای‌عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران به يكي از حساس‌ترين اركان امنيتي و تصميم‌گيري كشور نفوذ كند.

ماجراي يك نفوذي

کشمیری فرزند سعید، زاده ۱۳۲۹ در کرمانشاه، دارای مدرک لیسانس علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود. «قیافه حق‌به‌جانب، تسبیح به‌دست و اهل استخاره و دعای کمیل‌خواندن در جلسات و پیش‌قدم در پیش‌نمازشدن»؛ این تصویری است نقش‌بسته‌شده در ذهن‌ها از مسعود کشمیری تا پیش از انفجار دفتر نخست‌وزیری. البته یک تصویر تکراری دیگر هم از او هست. اینکه او همواره دو خودکار در جیب داشته؛ یکی برای نوشتن مطالب شخصي كه ادعا مي‌كرد از پول حقوق خود تهيه كرده و دیگری برای كارهاي دولتي و متعلق به اموال بیت‌المال! برخی هم خاطرشان هست که او گاه‌به‌گاه پیشنهاد‌های تندی هم علیه منافقین داشته و یک‌بار پیشنهاد بمباران ایستگاه رادیویی منافقین را داده بود. در کنار این تصاویر اما تصاویر دیگری هم هست. کسی که در همه جلسات بوده اما توجه خاصی را به خود جلب نمی‌کرده. می‌رفته، می‌آمده و حتی درباره او گفته شده که آن‌قدر مورد اعتماد بوده كه موقع تردد در دفتر نخست‌وزیری بازرسی بدنی هم نمی‌شده. هرچه می‌خواسته می‌برده و می‌آورده. گفته شده که او پیش از انقلاب عضو سازمان مجاهدین بوده و اینکه برادر همسرش، ابوالفضل دلنواز، نامزد رسمی منافقین در اسلام‌آباد غرب در دور نخست انتخابات مجلس شورا بوده است.

درعین‌حال اما او در بدو تأسیس سپاه مدتی به عضویت آن هم درآمد و بعد هم عضو مؤثر ستاد خنثی‌سازی کودتای نوژه به نمایندگی از کمیته اداره رکن دوم ارتش شد و در نهایت راه به نخست‌وزیری برد. كشميري در نهایت به دفتر تحقیقات اطلاعات نخست‌وزیری می‌رود و مدتی هم جانشین خسرو تهرانی در دبیرخانه شورای‌عالی امنیت ملی می‌شود تا جایی که برخی نامه‌ها را به‌جای دبیر و با عنوان «از طرف» امضا می‌کند. حجاریان که آن زمان خود در اطلاعات نخست‌وزیری بوده، در گفت‌وگویی با «شرق» گفته بود: «بعد از انفجار در پیگیری‌ها از مادر و خواهر کشمیری به ارتباط خانوادگی او با سازمان دست پیدا کردیم. برادرهای همسر کشمیری در قصرشیرین عضو سازمان بودند که با امکانات کمی که ما در گزینش افراد در ابتدای انقلاب داشتیم، به این ارتباطات دست نیافتیم».

چگونگی انفجار در دفتر نخست‌وزیری

ساعت حدود سه بعدازظهر بود که در دفتر نخست‌وزیری جلسه شورای‌عالی امنیت ملی برگزار شد. مطابق معمول همه گفت‌وگوهای جلسه باید ضبط می‌شد. مسعود کشمیری با ضبط‌ صوت بزرگ وارد می‌شود و دستگاه را کنار آقایان رجایی و باهنر قرار می‌دهد و طبق معمول هر جلسه چای می‌ریزد و برای حاضران جلسه می‌آورد و پس از گفت‌وگوی کوتاهی با خسرو تهرانی از جلسه خارج می‌شود. او پیش از خروج از جلسه کیف بزرگی را که همیشه همراه دارد با پا به نزدیکی محمدعلی رجایی هدایت می‌کند. کشمیری از ساختمان نخست‌‌وزیری خارج می‌شود و در میدان پاستور نزد کسانی می‌‌رود که منتظرش بودند تا دبیر شورای امنیت را به یک نقطه امن انتقال دهند. هم‌زمان صدای انفجار شدیدی منطقه را می‌‌لرزاند. مطابق نظر کارشناسان، بمب از نوع خاص «تخریبی- آتش‌زا» بوده که از حدود دو پوند TNT و مقداری منیزیم تشکیل و در یک کیف ‌دستی جاسازی شده بوده است. شدت صدای انفجار به حدی بوده که پرده گوش بسیاری از حاضران در این جلسه پاره می‌شود.

کشمیری زنده ماند و زنده است

ابتدا اعلام می‌شود مسعود کشمیری هم در آن جلسه کشته شده است. هاشمی‌رفسنجانی در خاطرات سال ٦٠ خود درباره علت اعلام نام کشمیری در بین کشته‌شدگان انفجار به همین مسئله اشاره می‌کند: «این کار برای این بود که منافقین فکر کنند نظام نمی‌داند که مسعود کشمیری عامل انفجار بوده و از غفلت آنها برای دستگیرکردن او استفاده شود». آیت‌الله بیات هم معتقد است که علت اعلام شهادت کشمیری در راستای جلوگیری از فرار او بوده است. حجاریان در گفت‌وگو با مجله «اندیشه پویا» درخصوص ردیابی کشمیری می‌گوید: «کشمیری به خانواده‌اش زنگ زد و معلوم شد که زنده است. احتمالا به عراق رفته بود. اول خانواده‌اش عزادار بودند و بساط عزا پهن کرده بودند، بعد از سه‌روز متوجه شدیم خواهرش شاد و شنگول است و عزادار نیست. مادرش هم خیلی آرام شده بود. بعد از دو، سه‌روز که به مادرش برای تسلیت زنگ می‌زدند می‌گفت لوستر ما سالم است و نشکسته و شما نگران نباشید و می‌خواست غیرمستقیم بفهماند که اتفاقی برای کشمیری نیفتاده است». مسعود کشمیری همچنان زنده است. اول دی‌ماه سال ٩٢ یک مقام آگاه که خواست نامش فاش نشود به «ایرنا» گفته بود: «مسعود کشمیری، عامل انفجار نخست‌وزیری و محمدرضا کلاهی‌صمدی عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی در آلمان رؤیت شده‌اند. نام‌بردگان که از اعضا و هواداران فعال گروهک تروریستی منافقین و خط نفوذ فرقه رجوی در نهادهای حیاتی، حساس و مهم جمهوری اسلامی بودند، هنگام خوردن غذا در رستورانی در شهر کلن و هنگام رانندگی در شهر هامبورگ آلمان مشاهده شده‌اند».

پیش از این سعید شاهسوندی که سال ٦٧ از منافقین جدا شد در سایت خود نوشته بود: «کلاهی (عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی) و کشمیری کمابیش در روابط‌اند و مانند بسیاری دیگر مسئله‌دار با شدت و ضعف‌های مخصوص به خود». شاهسوندی می‌گوید کشمیری مدتی را در استانبول زندگی کرده است. حمیدرضا ترقی هم در گفت‌وگویی اعلام کرده بود «کشمیری با تغییر قیافه و نام، در خارج از کشور زندگی می‌کند».

البته نکته جالب توجه در رابطه با بازداشت کشمیری این است که حدود یک‌ماه پیش یک کانال تلگرامی خبر بازداشت کشمیری را منتشر کرده بود. کانالی که پس از انتشار این خبر تعطیل شد! اگر جمیع این اخبار صحت داشته باشد و کشمیری در بازداشت ایران باشد، آینده می‌تواند آبستن خبرها و ناگفته‌های بسیاری باشد.

 

در اولین گام خبر کذبی بود که از «شهادت» مسعود کشمیری خبر می داد، این شایعات ساعت 6 صبح فردای حادثه صورت رسمی به خود یافت. پس از جلسه محرمانه‌ای که میان بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها برقرار می شود ، اطلاعیه‌ای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی اجتماعی بهزاد نبوی درنخست‌وزیری به صدا و سیما جهت اعلام …

سرویس تاریخ شفاف: ساعت 15 روز هشت شهریور 1360 یکی از مهمترین انفجارهای تروریستی در تاریخ معاصر ایران، دفتر نخست‌وزیری را به آتش کشید. در جلسه شورای امنیت کشور، رئیس جمهور رجایی و نخست وزیر باهنر حضور داشتند و این انفجار رأس قوه مجریه را هدف گرفته بود. ساعاتی بعد، شهادت رئیس جمهور و نخست‌وزیر اعلام شد و مسعود کشمیری جانشین دبیر شورای امنیت کشور، عامل بمبگذاری به مدد جنازه‌سازی و تابوت‌سازی بعضی اعضای دفتر نخست وزیری توانست فرار کند.

تبلیغات ریاست جمهوری شهید رجایی مرداد ماه 1360

این واقعه درست دو ماه پس از آن رخ داد که آیت‌الله دکتر سیدمحمد حسینی‌ بهشتی و بیش از ۷۰ تن از چهره‌های سیاسی و اجرایی عضو حزب جمهوری اسلامی در انفجار دفتر این حزب ترور شده و به شهادت رسیده بودند. شهید رجایی هنگام مرگ ۴۸ سال سن داشت. او پس از پیروزی انقلاب ابتدا سمت وزارت آموزش و پرورش را برعهده داشت و سپس در سال ۱۳۵۹ به نمایندگی مردم تهران وارد مجلس شورای اسلامی شد. در ۲۰ مرداد ۱۳۵۹ به نخست‌وزیری و پس از عزل بنی‌صدر از مقام ریاست جمهوری در انتخابات دوم مرداد ۱۳۶۰ با کسب بیش از ۱۳ میلیون رأی مردم به عنوان دومین رئیس جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.

باهنر نیز هنگام شهادت ۴۸ ساله بود. او پس از پیروزی انقلاب مسئولیت‌هایی از جمله عضویت در شورای انقلاب، نمایندگی مردم کرمان در مجلس خبرگان، نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، وزارت آموزش و پرورش (در کابینه شهید رجایی) و دبیرکلی حزب جمهوری اسلامی (پس از شهادت دکتر بهشتی) را برعهده داشت. او پس از انتخاب رجایی به ریاست‌جمهوری، از سوی وی به نخست‌وزیری جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد.

روزنامه اطلاعات فردای آن روز در گزارشی با عنوان «گزارش لحظه به لحظه از انفجار بمب در نخست‌وزیری» نوشت: حادثه انفجار در ساعت ۳ بعدازظهر دیروز روی داد و در این ساعت، آقایان محمدعلی رجایی رییس جمهوری و دکتر محمدجواد باهنر نخست‌وزیر و چند تن از مقامات نظامی و امنیتی کشور در یک جلسه فوق‌العاده شرکت داشتند. در پی انفجار بمب که گفته می‌شود در داخل یک کیف دستی جاسازی شده بود، قسمت‌هایی از طبقه اول و طبقه دوم ساختمان نخست‌وزیری در مجاورت خیابان پاستور دچار حریق شد و آتش و دود فضای محل انفجار را فرا گرفت. در این حادثه محمدعلی رجایی رییس جمهور و دکتر محمدجواد باهنر نخست‌وزیر و چند تن از مقامات مملکتی که در جلسه مذکور حضور داشتند به درجه رفیع شهادت نایل شدند و مجروحان حادثه با کمک ماموران و پرسنل نهادهای انقلابی به بیمارستان‌ها انتقال یافتند و تحت مراقبت‌های درمانی و پزشکی قرار گرفتند.

به گزارش خبرنگاران اطلاعات که در اولین لحظات پس از وقوع انفجار در محل نخست‌وزیری حاضر شدند با تلاش گسترده ماموران آتش‌نشانی، شهربانی، کمیته‌ها، سپاه و گروهی از مردم آتش خاموش شد و تعدادی از افراد که در زیر آوار مانده بودند از زیر آوار خارج شده و به بیمارستان انتقال یافتند. جنازه چند شهید نیز از زیر آوار خارج گردید که به علت شدت سوختگی قابل شناسایی نبود. بر اساس گزارش‌ها لحظاتی پس از اطفاء حریق، ماموران انتظامی حاضر کنترل نظم را بر عهده گرفتند و پیکر پاک شهدا از محل نخست‌وزیری با آمبولانس و هلی‌کوپترهای نظامی خارج شد.

به گزارش خبرنگاران ما از محل حادثه تعداد مجروحین و شهدا تا ساعت ۱۲ شب، ۸ شهید و ۲۳ مجروح گزارش شده بود. خبرنگار ما طی این گزارش اشاره کرد که از این تعداد مجروحین تنی چند از مقامات مسئول مملکتی هستند که عبارتند از آقایان سرهنگ وحید دستگردی سرپرست شهربانی جمهوری اسلامی ایران، سرهنگ سیدموسی نامجو وزیر دفاع و نماینده امام در شورای عالی دفاع، تیمسار شرف‌خواه جانشین فرمانده نیروی زمینی، سرهنگ وصالی، سرهنگ اخیانی رییس ستاد ژاندارمری جمهوری اسلامی ایران، سرهنگ کتیبه‌ای نماینده ستاد مشترک ارتش و عده‌ای از کارکنان نخست‌وزیری و چند عابر که در لحظه انفجار بمب از مقابل ساختمان عبور می‌کردند.

مجروحان بلافاصله با کمک امت و نهاد‌ها و امدادگران به بیمارستان‌های فیروزگر، مصطفی خمینی، انقلاب، سوانح سوختگی، سینا، امیراعلم و امام خمینی انتقال داده شدند و تحت عمل جراحی قرار گرفتند. از این عده مجروحین تعدادی سرپایی مداوا شدند و بیمارستان را ترک کردند. بقیه مجروحین در بیمارستان‌ها بستری هستند. یک پیرزن عابر که از مقابل ساختمان نخست‌وزیری می‌گذشت زیر آوار ماند و شهید شد. ضمنا گزارش شد که در این حادثه تعدادی دست و پای قطع شده توسط ماموران و نهاد‌ها جمع‌آوری شد. بعد از انفجار بمب دو فروند هلی‌کوپتر بر فراز نخست‌وزیری برای اطفای حریق و حمل اجساد و مجروحان به پرواز درآمدند و پس از خروج تدریجی مجروحین از ساختمان، امدادگران آتش‌نشانی با کمک پرسنل ارتش جمهوری اسلامی ایران به پاکسازی منطقه مشغول شدند.

یک شاهد عینی به خبرنگار اطلاعات گفت: پس از انفجار ناگهان دود غلیظی توام با آتش از طبقه اول و دوم ساختمان نخست‌وزیری به چشم خورد و پس از مدتی ماموران و عده‌ای از مردم که در نزدیکی ساختمان نخست‌وزیری بودند با فریاد «الله اکبر» به طرف نخست‌وزیری دویدند. از طرف دیگر ماموران آتش‌نشانی و سپاه و کمیته‌ها و شهربانی نیز در محل حاضر شدند و برای نجات مجروحین به تلاش پرداختند. وی افزود: این حادثه دست کمی از فاجعه ۷ تیر دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی نداشت.

یکی از کارمندان قسمت آبدارخانه نخست‌وزیری که از ناحیه دست مجروح شده بود هم درباره واقعه انفجار گفت: وحشتناک بود! در طبقه دوم داشتم به طرف آبدارخانه می‌رفتم که صدای وحشتناکی تنم را لرزاند و بلافاصله زبانه‌های آتش را دیدم که از اطاق کنفرانس به بیرون تنوره می‌کشید. از وحشت نمی‌دانستم چه کنم. هرچه سعی کردم فکرم را متمرکز و ببینم چه اتفاقی رخ داده است. موفق نشدم، چون دود غلیظی تمام سالن طبقه دوم را فرا گرفته بود. از وحشت از طبقه دوم به اتفاق یکی دیگر از همکارانم به کوچه کنار نخست‌وزیری پریدیم، و در این موقع بود که دستم مجروح شد، وقتی در کوچه مقداری بر اعصابم مسلط شدم، صدای «الله اکبر» را از داخل ساختمان همراه با شکستن شیشه‌ها می‌شنیدم، نمی‌دانستم چه کنم، هنوز آتش‌نشانی نیامده بود، وقتی ماموران آتش‌نشانی رسیدند و آتش را خاموش کردند به درون ساختمان رفتیم و به کمک امدادگران پرداختیم.

ساختمان نخست وزیری پس از انفجار بمب تشییع جنازه شهیدان رجایی و باهنر و جنازه ساختگی مسعود کشمیری!!!

یکی از پاسداران محافظ نخست‎وزیری هم گفت: بیرون ساختمان نخست‌وزیری مشغول پاسداری بودم که صدای انفجاری شنیدم سراسیمه خود را به نزدیک در ورودی خیابان پاستور رسانیدم و متوجه شدم که چند تن از امرای ارتش در حالی که یکی از آن‌ها خون از سرش جاری بود از پله‌های نخست‌وزیری به پایین می‌دویدند، و از طرفی صدای «الله اکبر» نیز که از داخل ساختمان شنیده می‌شد، مرا متوجه ساخت که کسانی احتیاج به کمک دارند. بلافاصله خود را به طبقه‌ای رساندم که آتش‌سوزی از آنجا جریان داشت و در همانجا پایم نیز زخمی شد، اما فوری محل را ترک کردم و پایین آمدم و در همین زمان بود که ماموران آتش‌نشانی به محل رسیدند و به انجام عملیات خاموش کردن آتش پرداختند.

اجساد شهدای این فاجعه به صورتی سوخته بود که به هیچ وجه شناسایی آن‌ها ممکن نبود. از سوی دیگر در میان زخمی‌های این حادثه اثری از برادران رجایی و باهنر به چشم نمی‌خورد و بدین ترتیب حدس زده می‌شد که ۲ جسد از سه جسد به دست آمده متعلق به رییس جمهور و نخست‌وزیر باشد. بالاخره در آخرین ساعت شب پیکرهای قربانیان حادثه ۸ شهریور از روی علائمی که در دندان‌های هر کدام از آن‌ها وجود داشت شناسایی شدند.

انفجاری که مسیر تاریخ انقلاب را عوض کرد! شاید برای بررسی علل این رخداد و تأثیری که از آن مورد انتظار بوده است را بتوان بیش از هر چیز دیگر از یک نکته مهم استنباط نمود، تلاشی که برای شهید جلوه دادن عامل انفجار توسط برخی از ارکان حاضر در دولت وقت رخ داد. این امر نشان دهنده وجود ارتباطی اسرار‌آمیز میان عاملان انفجار و برخی حاضران در کرسی های قدرت است. در اولین گام خبر کذبی بود که از «شهادت» مسعود کشمیری خبر می داد، این شایعات ساعت 6 صبح فردای حادثه صورت رسمی به خود یافت. پس از جلسه محرمانه‌ای که میان بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها برقرار می شود ، اطلاعیه‌ای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی اجتماعی بهزاد نبوی درنخست‌وزیری به صدا و سیما جهت اعلام ارسال می‌گردد ، در این اطلاعیه که ساعت 8 صبح از رادیو پخش می شود، «شهادت کشمیری» رسماً اعلام می‌گردد. این در حالی است که در لحظه تنظیم این اطلاعیه علم کامل بر نبودن جنازه در محل حادثه، پزشکی قانونی و بیمارستانهای تهران حاصل گردیده بوده است و همچنین سرتیپ شرفخواه و سرهنگ وصالی بر خروج کشمیری لحظاتی قبل از حادثه شهادت داده بودند. دومین اقدام برای شهید جلوه دادن کشمیری جسد سازی برای وی بوده است تا اصلی‌ترین ابهام در این خصوص مرتفع گردد. هاشمی رفسنجانی در کتاب عبور از بحران درباره این ماجرا می‌نویسد: «دوشنبه 9 شهریور [1360]… جنازه‌ها را به سالن مجلس آوردند، مشاهده کردم. سخت سوخته بودند. آقایان «باهنر» و «رجایی» را فقط از دندانهای طلای جلو دهان و آسیابشان، می‌شد تشخیص داد. علامت دیگری نمانده بود. مقداری گوشت [البته صحیح آن خاکستر است] هم در کیسه نایلونی [جمع] کرده بودند؛ به عنوان فرد دیگری به نام «مسعود کشمیری» منشی جلسه».

نامه جمعی از مسئولین کشور خطاب به حضرت امام (ره) و درخواست برای آزادی متهمان پرونده!

جمع کردن مقداری خاکستر در یک کیسه نایلون به عنوان جسد کشمیری، ورود شیون کنان یک زن به عنوان همسر شهید با فریادهای مسعود مسعود، تشییع باشکوه تابوت منتسب به کشمیری با شعار «کشمیری چی شد؟ کشته شد!» به روی دست مردم و خلاصه اغفال مسئولین توسط یک باند محفلی در اطلاعات نخست وزیری در حالی صورت می گرفت که مسعود کشمیری برای خروج از کشور نیاز به فرصت و عدم حساسیت بود و یقیناً بر روی یک عنصر به شهادت رسیده، هیچ حساسیتی نخواهد بود.

مسعود کشمیری، عامل انفجار

در این راستا افرادی همچون علی اکبر تهرانی، محسن سازگارا و نادر قوچکانلو به دلیل تلاش برای جسد سازی متهم بودند که با تهیه مقدماتی از قبیل تابوت و جمع‌آوری خاکستر از محل حادثه، در ابتدا تلاش می‌کنند آن را به عنوان پیکر شهید رجایی جا زده و پیکر آن شهید عزیز را به عنوان جسد کشمیری اعلام نمایند که با اعتراض برخی دوستان شهید و خانواده وی که در بیمارستان انقلاب اقدام به شناسایی پیکر شهید رجایی کرده بودند، خاکستر را به عنوان پیکر کشمیری اعلام می نمایند و به مقابل مجلس برده و تشییع می‌کنند. این توطئه با اعتراض افرادی همچون دکتر زرگر نماینده وقت مجلس آشکار می‌گردد که اعلام می‌دارد حتی با سوختن بدن به مدت 24 ساعت در آتش برخی استخوانها همچون جمجمه بر جای خواهند ماند و نمی‌تواند از جسدی تنها خاکستر مانده باشد آن هم در شرایطی که پیکر شهیدان باهنر و رجایی تقریباً سالم است.

آیت الله امامی کاشانی نیز همچون بسیاری دیگر، پرونده انفجار دفتر نخست وزیری را مبهم می پندارد. امام جمعه موقت تهران در خاطراتی که در ماهنامه شاهد یاران به چاپ رسید، می گوید: «این سؤال پیوسته مطرح خواهد بود که عوامل نفوذی چگونه توانستند تا این سطح رسوخ کنند… اندکی دقت نشان می‌دهد که وسعت اقدامات این گروه تا بدان پایه است که از عامل واقعی جنایت دفتر نخست وزیری، شهید! می‌سازد. بسیار ساده‌لوحانه است اگر گمان کنیم این اشتباه سهواً پدید آمده که تکه هایی را که به عنوان تکه‌های بدن کشمیری در یک کیسه پلاستیکی جمع شده با عنوان شهید کشمیری! مطرح شود، ولی جسد سالم برادر شهیدمان، دفتریان تا 48 ساعت به عنوان یکی از شهدای حادثه، اعلام نشود.» همزمان با تشییع جنازه، افرادی همچون علی اکبر تهرانی و سازگارا به بهشت زهرا رفته و برای هماهنگی دفن جسد کشمیری تلاش می کنند. در حالی که تمام مراحل قانونی همچون شناسایی اجساد، معاینه ، اعلام نظر پزشکی قانونی و صدور مجوز دفن درباره شهیدان رجایی، باهنر و دفتریان به صورت کامل انجام گرفته است، هیچیک از این مراحل درباره کشمیری طی نمی گردد. جالب آنکه در حالی که نسبت به جنازه ساختگی کشمیری تا این حد احساسات عمومی برانگیخته می شود، هیچ اقدامی از سوی دفتر نخست وزیری برای تشییع و تدفین شهید دفتریان که مدیرکل امور مالی نخست‌وزیری بوده است، انجام نمی‌پذیرد. جالب تر آنکه پس از آشکار شدن بخشی از حقیقت، روابط عمومی نخست وزیری در اطلاعیه‌ای با تأکید بر اینکه پیکر سومی که توسط مردم تشییع شده متعلق به کشمیری نبوده بلکه جسد سید عبدالحسین دفتریان مدیرکل مالی اداری نخست وزیری بوده است، افزود: بر اساس همین گزارش پیکر «شهید مسعود کشمیری» در واقعه انفجار متلاشی شده بود، که قسمتهای به دست آمده نیز همراه سه شهید دیگر به خاک سپرده شده است!

نمایی از جلسه دفتر نخست وزیری در 8 شهریور ماه 1360

این درحالی است که در ابتدای این اطلاعیه رسمی آمده است: شهید دفتریان در اثر خفگی شهید شده و نه سوختگی. پس پیکر او از ابتدا قابل تشخیص هویت بوده، پس چگونه او را با «مسعود کشمیری» اشتباه گرفته بودند؟ همسر شهید دفتریان نیز در گفت‌وگو با هفته نامه سروش می گوید: «این قدر می‌دانم که ساعت حدود هشت و چند دقیقه‌ای بود که نام «کشمیری» را به عنوان سومین شهید نام بردند. حتی تا ساعت 2 آن روز هم نام «دفتریان» به عنوان شهید اعلام نشد و فردا بعدازظهر ساعت 2 نام «دفتریان» را اعلام کردند. معلوم شد که به هرحال شهید اول و دوم و سوم هم «کشمیری» و چهارم شهید «دفتریان» ولی چون سه جنازه بیشتر حمل نشد یکی جنازه «شهید رجایی» ‌و یکی جنازه «شهید باهنر» که سوخته بودند و غسل نمی‌خواستند ولی جنازه ما تا رفت، شسته شد و دفن کردیم حدود سه بعداز ظهر شد و فردای آن روز که من و خانم «باهنر» و خانم «رجایی» که قرار گذاشتیم با هم صبح به بهشت زهرا برویم در آنجا متوجه شدم که بعد از جنازه «دفتریان» جنازه «کشمیری» دفن شده که این برای من سؤال شد که دو تا جنازه که سوخته بود کنار هم دفن شده بود. مگر نگفتند که کشمیری هم سوخته بود خوب این هم باید سریع دفن می‌شده. چطور شد که دو تا جنازه سوخته کنار هم بعد از آن جنازه‌ای که سوخته نشده و بعد از آن یک خشتی زده‌‌اند و نوشته‌اند «کشمیری» به هر حال این سؤال برای ما بود…»

خبر تشییع شهیدان رجایی و باهنر خبر شهادت شهیدان رجایی و باهنر در روزنامه ها

یکی از نکات دیگر که در بهشت زهرا پدیدار می شود، دفن جنازه ساختگی، به صورت غیرقانونی است. نظریه پزشکی قانونی، جواز دفن و مراحل اداری و کارهای دفتری در بهشت زهرا برای «کشمیری» انجام نشد. در حالی که همه این تشریفات برای «شهید رجایی» و «شهید باهنر» انجام گردید. این موضوع سازمان یافته بودن جنازه‌سازی را بیش از هر چیز آشکار می‌سازد که می‌تواند در قلب خود اسرار بسیاری را مکتوم داشته باشد. پس از انفجار دفتر نخست وزیری شهید اسدالله لاجوردی مامور پیگیری پرونده می شود و به دلیل دخیل بودن بسیاری از چهره های با نفوذ و مطرح آن زمان در پرونده انفجار دفتر نخست وزیری ، لاجوردی تهت فشارهای فراوانی قرار میگیرد و سر انجام در سال 1364 از سمت خود کنار گذاشته می شود. سالها بعد در سال 1377 و زمانی که باز زمزمه هایی مبنی بر گشایش پرونده انفجار دفتر نخست وزیری مطرح شده بود ، اسدالله لاجوردی در بازار تهران در اول شهریور ماه ترور می شود تا نشان داده شود که هیچ گاه از اهمیت پرونده انفجار دفتر نخست وزیری کاسته نشده است. پس از شهادت لاجوردی، روزنامه های نزدیک به سازمان مجاهدین انقلاب از به کار بردن لفظ شهید برای وی خودداری کردند. لاجوردی در سال های پس از انفجار هشتم شهریور ماه در وصیت نامه خود نوشت:

«خدایا! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقان انقلاب را، همان‌ها که التقاط سراسر وجودشان را و همه‌ ذهن و باورشان را پر کرده است و همان‌ها که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بزرگی به بزرگی مجمع‌الاضداد را به دست گرفته‌اند و همان‌ها که رجایی و باهنر را می‌کشند و هم به سوگشان می‌نشینند… به مسوولان گوشزد کرده‌ام، ولی نمی‌دانم چرا…»

سخنرانی آیت الله خامنه ای ( رئیس جمهور وقت) در سال 1362 در مدرسه عالی شهید مطهری پیرامون شهید رجایی و باهنر

منابع: روزنامه اطلاعات، ۹ و ۱۱ شهریور ۱۳۶۰
شهادت رجایی و باهنر، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

ویژه نامه رمز عبور، روزنامه ایرا